کماکان.
前往频道在 Telegram
276
订阅者
+324 小时
+47 天
+2430 天
帖子存档
275
اشکالی ندارد، عزیزم...
من هیچگاه اینجا نبودهام
و "ما" واژهایست بیگانه
که تنها گهگاهی،
صدایش با نسیم به گوش میرسد.
اینها، جز خیالی ناچیز نیستند
ماه هرگز هالهای نداشته
و ستارگان هیچگاه
چُنین بیپروا ندرخشیدهاند...
این یک خیال است؛
و تو روزی از این رویا
شاید با لبخند
و شاید با چشمانی خیس،
بیدار خواهی شد.
هالهی ماه
275
بیا دوباره یه روز، یه گوشه از این دنیا
بازم همدیگه رو ببینیم، باشه؟
بذار مطمئن شم شادی رو پیدا کردی.
275
روزی اگر با اشک برایت مینوشتم،
تمام شد.
قلمم دیگر، به اجبار حتی
نامت را نمینویسد.
جوهر که به انتها رسید،
به جایش اشک نمیریزم.
گریه نمیکنم...
ولی خوب میدانم،
که دلتنگت خواهم شد
در غروب و در طلوع
در بیداری و در خواب...
اما، اما مطمئن نیستم
که در آرزوهایم دوام بیاوری.
قاصدک را هم که فوت کنم،
نامت را بر زبان نمیآورم.
ساعت حتی اگر جفت شد،
یا ستارهای دنباله دار از آسمان گذر کرد،
مهم نیست.
نامت را بر زبان نمیآورم.
هالهی ماه
