Hayatemiy
前往频道在 Telegram
یوگینی ام ،زیاد سفر میکنم ،میدوم، میخندم و گیاه قلمه میزنم تا حس کنم زنده ام🌱 چنل موزیکم: https://t.me/hayatplaylist جهت ارتباط : @ItsHayatbot t.me/HidenChat_Bot?start=692437560
显示更多未指定国家未指定类别
227
订阅者
+124 小时
+77 天
-430 天
帖子存档
227
Repost from N/a
چیزهایی که بدون اینکه متوجه بشین بر روی روحیه شما تاثیر منفی میذاره :
1- آب و هوا
2- رنگ لباستان
3- غذایی که میخورید
4- عادت های خواب
5- چقدر آب مینوشید
6- دیدن اخبار
7- مصرف زیاد کافئین یا الکل
8- میزان ترافیک
9- پست های شبکه های اجتماعی
227
کتاب «من او را دوست داشتم» آنا گاوالدا، شاید خیلی ساده و سطحی به نظر بیاد، اما یه پاراگرافی داره که من تا سالها به دیوار اتاقم زده بودم و فکر میکنم الان باید به خیلی ها یادآوری کنیم:
زندگی حتی وقتی انکارش کنی، حتی وقتی به آن بیاعتنایی کنی، حتی وقتی حاضر به پذیرفتناش نباشی باز هم از تو قویتر است. قویتر از هرچیزی. آدمها از اردوگاههای اجباری برمیگشتند و بچهدار میشدند. مردان و زنانی که شکنجه شده بودند، که مرگ عزیزانشان را دیده بودند و خانههایشان با خاکستر یکی شده بود.به خانه برمیگشتند و دنبال اتوبوس میدویدند، دربارهٔ آبوهوا حرف میزدند و دخترانشان را عروس میکردند. باورکردنی نیست، اما زندگی همین است. زندگی از هر چیزی قویتر است.
227
أحبيني
بعيداً عن بلاد القهر و الكبت
بعيداً عن مدينتنا التي شبعت من الموت
دوستم داشته باش
دور از سرزمین خشم و سركوب
دور از شهرمان که از مرگ لبریز شده
227
اگر روزی غمگین روبهروی تو ایستادم،
فکر نکن که چهقدر ضعیف و کمتوانم؛
به این فکر کن که تو را امن دیدم
و روی تو حساب کردم،
که روی غمگینم را نشانت دادم.
227
Repost from N/a
داستایفسکی در "نازنین" نوشته بود: «معمولا آدم در مواجهه با غمی سنگین یا بعد از یک توفان شدید روحی مدام میخواهد بخوابد.»
در ذهنم به این جمله فکر میکنم و فکرهایم یکی پس از دیگری از کنترلم خارج میشوند. داستایفسکی درست میگوید. وقتی غمها سنگین شوند، وقتی پناهی نباشد و وقتی دستی نباشد تا تو را در آغوش بگیرد، دلت میخواهد چشمهایت را ببندی و بخوابی. دلت میخواهد برای چند ساعت در این جهان نباشی. در جهان خودت باشی تا توفان تمام شود. اما وقتی غمها خیلی سنگین شوند، وقتی از توان تو بیشتر باشند، دیگر توی هوا نمیمانند و باد آنها را میتکاند. باد غمها را میتکاند و شانههایت این بار، خم میشوند. شانههایت ظریف و کوچکاند. شانههایت در تنهایی و بی آغوشی به آرامی میشکنند و دیگر دستی به سمتت دراز نمیشود. دوباره در این جهان تنها میشوی و میبینی حتی خواب را هم از دست دادهای. میبینی یک خواب آرام هم برای تو به رویا تبدیل شده است. تو چشمهایت را میبندی اما بیداری. جهان زیر و رو میشود، اما تو هوشیاری. دنیا به پایان میرسد و تو همچنان، زیر بار غمها بیدار ماندهای. اصلا شاید توفان بزرگ همین باشد.
227
امروز تنها چیزی که از کسالت وحشتناک تونست کمی نجاتم بده همین تمرین ۱۵ دقیقه ای یوگا بود
وسط شلوغی زندگی فهمیدم شاید میشه نفس کشید، زیست و خیلی سخت پذیرفت..
227
یک بار برایم نامه نوشته بود که«نمیتوانم گریه کنم. میخواهم گریه کنم اما نمیتوانم گریه کنم.
باید گریه کنم اما نمیتوانم…»
227
دوستی من و نیلوفر چیزی فراتر از یک دوست ساده ست و من حالا چقدر دلم تنگ شده برای بغل کردنش در اوج مهربونیش
نیلوفر یکی از معدود دوست هامه که هیچ وقت قضاوتم نمیکنه همیشه دوستم داره و همیشه انتخابم میکنه
امروز تا همین حالا خاطراتم و باهاش مرور کردم بهترین تولد امسالم، بهترین دوستی امسالم ، بهترین انتخاب امسالم
اما ما دووم میاریم این بار هم؟!
بنظرت عشق واقعا انقدر قوی عه ؟!
اگه از من بپرسی میگم عشق معجزست
مثل همون جمله معروف که میگه
Love is the cure ..
227
في الْحُبّ وَ في الحَرب،
یُقتَلُ الأبْرِياء، دائماً
در عشق و در جنگ،
همواره بیگناهان کشته میشوند..
227
مثل زمستان؛
«من را اگر پرسیدهای
زمستانم؛
روزهای درد و اندوه دلم
دوباره از راه رسیده است.»
227
أحبيني
بعيداً عن بلاد القهر و الكبت
بعيداً عن مدينتنا التي شبعت من الموت
دوستم داشته باش
دور از سرزمین خشم و سركوب
دور از شهرمان که از مرگ لبریز شده
