Hayatemiy
前往频道在 Telegram
یوگینی ام ،زیاد سفر میکنم ،میدوم، میخندم و گیاه قلمه میزنم تا حس کنم زنده ام🌱 چنل موزیکم: https://t.me/hayatplaylist جهت ارتباط : @ItsHayatbot t.me/HidenChat_Bot?start=692437560
显示更多未指定国家未指定类别
226
订阅者
无数据24 小时
+87 天
-430 天
帖子存档
226
نشستم کنار پنجرهی بخار گرفتهی کافه، جایی که همیشه مینشینم.
بیرون هنوز بارون نمنم میاد، خیابون شلوغه، ولی من یه جور عجیبی تنها نیستم.
بخار قهوه با بوی بارون قاطی شده، یه بوی آشنا، مثل خاطرهی کسی که دیگه نیست.
آستین پُلیورم رو تا مچ پایین کشیدم که دستام گرم بمونه. فنجون قهوهم رو سفت گرفتم،
انگار یه تیکه از گرمای جهان فقط تو همینه.
از شیشه، نور ماشینها روی صورت مردم میلغزه و هرکس توی داستان خودش غرقه.
گاهی دلم میخواد کسی کنارم بشینه، نه برای حرف زدن، فقط برای سکوت کردن با هم.
یه سکوت پاییزی که هزار تا حرف توشه.
اما بعد یادم میافته که این لحظه، همینجوریش هم کامله من، قهوهم، و شهرِ سردی که داره عاشقونه میلرزه
226
خیلی سادست؛ اگه طلا زنگ زد طلا نبوده، اگه عشق تموم شد عشق نبوده و اگه دوستا رفتن هیچوقت دوست نبودن!
226
🩰 دفتر خاطرات اوفلیا
یادداشتهای یک روح آرام
روزهایی میان عقل و جنون
امروز دوباره صدای رودخانه را شنیدم. صدای آرامی که شبیه لالایی بود، اما درونش چیزی پنهان داشت؛ شاید اندوه، شاید آزادی. نمیدانم. من همیشه بین این دو گیر کردهام بین اطاعت و احساس، بین وظیفه و عشق.
پدرم میگوید باید مطیع باشم، عاقل و نجیب. ولی عشق به هملت مرا دیوانه کرده. نه از آن دیوانگیهایی که میترسند، از آن نوعی که آدم را زنده میکند، و بعد آرامآرام میسوزاند.
امروز، نگاهش سرد بود. چشمانش انگار در جهانی دیگر سیر میکردند. گفت دوستم ندارد… یا شاید خودش را گول میزند. گاهی فکر میکنم مردان وقتی ترسیدهاند، عشق را انکار میکنند.
در باغ قدم زدم، با دستانی پر از گل. بنفشه برای وفاداری، رز برای عشق، و رزماری برای یادآوری. هر گل را نام او صدا زدم.
وقتی کنار رود نشستم، احساس کردم آب مرا صدا میزند. نه برای مرگ، برای سکوت. برای رهایی از صدای دروغها، جنگها و قلبهایی که فقط نیمهدوستت دارند.
اگر فردا مرا نیافتند، شاید در همان رودخانه باشم، جایی میان عطر بنفشهها و نور سرد آب.
نه غرق در غم، بلکه در صلح.
نه مرده، بلکه رها.
— اوفلیا
226
من واسه موهام از محصولات فینو استفاده میکنم و خیلی راضیم مخصوصا ماسک مو و روغن مو رو خیلی پیشنهاد میکنم از این برند
ولی باید ماسک و هربار استفاده میکنید حدودا نیم ساعت حتی یک ساعت بمونه و بعدش واقعا موهاتون به مرور عالی میشه✨
226
منم هیچ وقت موهام اینطوری خوش حالت نمیشد حتی با براشینگ هم میخوابید
ولی ۶ ماهی میشه مرتب مراقبت میکنم از موهام خیلی زیاد و بوتاکس مو هم انجام دادم
با باد ملایم سشوار و براشینگ ساده اینطوری میشه🫶🏼
البته این و من استایل نکردم واسم انجام دادن توی سالن
226
https://t.me/blluefllly/14104.
چطوری موهامونو اینطوری استایل کنیم؟🫠
از لحاظ پف منظم و صافی
من تو استایل کردن مو افتضاحم
کار با سشوار و این چیزا
226
وقتشه review بدم به البوم جدید تیلور☝🏼
من از بین همه ترک ها اینا مورد علاقم بودن
Cancelled
Honey
The life of a showgirl
Opalite
💘
226
https://open.spotify.com/playlist/4w5KJrTDoIopZiEY2hkKNK?si=3898503149e14e6f
پلی لیست پاییزی من 🧸🍁🍂✨
226
هوای سرد پاییز این شبایی که ساعت ۱۱ انگار سردترین شب توی زمستونه برای من پر از حس جالبه…
حسهایی که توضیح دادنشون آسون نیست، چون بیشتر شبیه یه تصویر یا یه موسیقی توی ذهن میمونن تا یه جمله.
انگار همهچیز اطرافم رنگ میبازه، صداها محو میشن و فقط سرمای هوا و اون سکوت عمیق باقی میمونه.
وقتی نفس میکشم، بخار داغی که جلوی صورتم شکل میگیره مثل یه راز شخصیه؛ چیزی که فقط من و شب ازش خبر داریم.
کوچهها خالی میشن، چراغهای زرد خیابون با اون لرزش آرومشون انگار میخوان قصهای رو که کسی دیگه به یاد نداره، برای من زنده کنن.
بوی برگهای خیس، بوی خاک سرد، بوی پاییز… همهشون دست به دست هم میدن تا یه حس غریب از آرامش و دلتنگی رو باهم بیارن.
پاییز برای من همیشه شبیه یه نامهی نیمهکارهست، پر از جملههایی که هیچوقت تموم نمیشن.
یه جوری که با هر قدم روی آسفالت خیس، انگار دارم بخشی از خودمو جا میذارم، بخشی که بعداً با یادآوری همین شبها دوباره بهش برمیگردم.
این شبها یادم میدن بعضی لحظهها قرار نیست فراموش بشن؛ قرار نیست تکراری باشن. فقط میان، میمونن و بعد میشن خاطرههایی که تا آخر دنیا وقتی بهشون فکر میکنی، میری توی همون هوای سرد، همون سکوت، همون حس عجیب جاودانه✨✨✨
