ساره، نه سارا
前往频道在 Telegram
تو خواهی سوخت و از پا خواهی افتاد؛ اما شفا خواهی یافت و دوباره بازخواهی گشت. t.me/BluChtBot?start=62a2ac08b1d8a88a8e
显示更多未指定国家未指定类别
265
订阅者
无数据24 小时
+367 天
+4930 天
帖子存档
من از صبح داشتم به این پیام فکر میکردم و از همه زوایا بهش نگاه کردم. شاید از زاویه دید، زاویه دید بزرگترهاست که اونم غلطه ولی واقعاً بیشترین فشار روی همین نسل z هست، حداقل تا الان. توی دهه بیست زندگیت هستی و احساس میکنی عقبی، از همه چیز عقبی، چون همسن و سالای خودت پورتفولیو کت و کلفت دارن، به سه تا زبان مسلطان، یا مهاجرت کردن یا دارن مهاجرت میکنن، چمیدونم آموزش میدن حرفه خودشون رو، باشگاه میرن، غذای بدردبخور میخورن و هزارتا چیز دیگه. بعد تو صبح تا شب داری میدوی که به همه اینا برسی.
خیلی مسخرهاس که اینجوری به نسل z نگاه میکنن، یه نسل عیاش و بیکار که همچی در دسترسش هست…
والا ما اینجا داریم جون میکنیم اونم توی اوضاع اجتماعی و اقتصادی فاکداپ! چی میگن ملت ناموساً؟
Repost from نگار هستم و نمیدونم.
دوست هام واقعا ذوق زیادی برای مسیر هایی که شروع کردهان دارن و تلاش زیادی میکنن. خودم هم همینطور و احتمالا هر آدمی که داره دهه بیست رو طی میکنه.
کاش شرایط اجازه میداد همهامون همونطور که میخواستیم، حرفه هامون رو پیش میبردیم/ببریم.
یه دختر بچه ۵-۶ ساله با مامان خوشگلش سوار موتور بودن، پشت چراغ قرمز کنار همدیگه بودیم. بهش گفتم چون خیلی خوشگلی پس من برات یه شکلات پرتاب میکنم، شکلات رو گرفت. بعد گیرهسرش رو درآورد گفت پس منم اینو برات پرتاب میکنم چون توهم خوشگلی :))))
در تاریکترین و ناامیدترین برهه زندگیمم که باشم، وقتی کتاب مارینا آبراموویچ (عبور از دیوارها) رو که میخونم انگار روح تازه توی جسمم دمیده میشه.
نمیدونم راستش، راجب این ۱۰۰٪ مطمئن نیستم. تنها چیزی که مطمئنم اینه که نمیخوام اینجا باشم. میخوام زودتر تموم شه این یک سال.
مشکلم کل اون دانشگاهه، حتی استاد فیوریتم رو هم به عوضی بودنش پی بردم، الان چرا باید بخوام بیام دانشگاه؟
باز دانشگاه شروع شد، این عقبموندهها فقط برای اینکه بیان دوست پسرشون رو ببینن دارن حرف مفت میزنن و اصرار دارن الا و بلا باید بیان دانشگاه. برو دوست پسرت رو از توی شهر خودت پیدا کن که همیشه ور دلش باشی، انقدرم حرف مفت نزن.
