ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅 👈

اِنقباضِ مغزَم؛

اِنقباضِ مغزَم؛

前往频道在 Telegram

𝘐 𝘩𝘰𝘱𝘦 𝘪𝘯 𝘵𝘩𝘪𝘴 𝘤𝘢𝘭𝘮 𝘢𝘵𝘮𝘰𝘴𝘱𝘩𝘦𝘳𝘦; 𝘓𝘦𝘵'𝘴 𝘧𝘳𝘦𝘦 𝘰𝘶𝘳 𝘮𝘪𝘯𝘥𝘴 𝘢𝘯𝘥 𝘥𝘦𝘢𝘭 𝘸𝘪𝘵𝘩 𝘥𝘪𝘧𝘧𝘦𝘳𝘦𝘯𝘵 𝘵𝘩𝘰𝘶𝘨𝘩𝘵𝘴; 𝘛𝘩𝘢𝘯𝘬 𝘺𝘰𝘶 𝘢𝘯𝘥 𝘸𝘦𝘭𝘤𝘰𝘮𝘦 Instagram: @simon_helia

显示更多
伊朗133 145未指定类别
339
订阅者
无数据24 小时
+17 天
-530 天
帖子存档
08 Shak Daram - Outro - Mehyad.mp34.22 MB

و در نهایت محبت هایت را لگد مال می‌کنند آنان که ادعای مهمان نوازی در قلب هایشان میشد

در کالبد بزرگسالم کودکی بود که میخواست ماه را به چنگ بیاورد، اما حالا او نیز آرام گرفته‌ است و تنها به‌ تماشای تنهایی بی‌ انتهای ماه خو کرده‌ است.

شده‌م شبیه یک منحنی کاهش‌دهنده‌ی فعالیت سیناپسی در نورون‌های خسته؛ ابتدا شلیک‌ها منظم‌ند؛ با فاصله‌ی میان‌جنبشی استاندارد، بعد از کمی تأخیر می‌افتد، بعد کمی بیش‌تر، بعد کمی بیش‌تر از کمی بیش‌تر… و همین‌طور پتانسیل عمل‌هایی که زمانی بی‌وقفه روی آکسون می‌دویدند، حالا یکی‌یکی کش می‌آیند، کم‌ حوصله می‌شوند و در هر تکرار احتمال خاموشی‌شان بیشتر است. انگار شبکه‌ی عصبی‌م وارد دوره‌ای از مهار پیش‌سیناپسی شده؛ نورون‌های مهاری با انضباطی عجیب روی شانه‌م ایستاده‌ند و هر بار که می‌خواهم چیزی بگویم، چیزی بنویسم، چیزی روایت کنم، مقدار بیشتری گابا تزریق می‌کنند تا بلکه آرام شوم، ساکت شوم یا شاید فقط کند شوم. فعلا نتیجه‌ش این است که کانال‌های ارتباطی‌م را بسته‌م، دندریت‌هایم را جمع کرده‌م و دیگر کم‌تر از گذشته آماده‌ی انتقال پیام‌م. نوشتن دیگر آن دپولاریزاسیون شیرین سابق را ندارد؛ آن جهش ناگهانی ولتاژی که یک‌باره می‌پراندت روی منحنی و اجازه می‌داد برای چند ثانیه شبیه نور بدوی، گم شده و من، در سکوت، دارم آماده می‌شوم برای آن لحظه‌ای که شاید آخرین پتانسیل عمل هم پشت سرش ‌بریزد و بیفتد؛ کی؟ نمی‌دانم. فعلا نمی‌دانم…

لحظه‌هایی هستند که از خود غم هم غمگین‌ترند. حس‌هایی که حتی کلمات از بیانشان عاجزند و سکوت در مقابلشان سر خم می‌کند و شرمنده است. نشسته‌ای و نفس می‌کشی؛ اما انگار هر نفس سنگین‌تر از قبلی است، انگار دنیا کوچک شده و در گوشه‌ای از آن فقط تو مانده‌ای؛ با این هیولای بی‌نام و نشان که هیچ چیزی از آن نمی‌فهمی، هیچ‌کس نمی‌فهمد، هیچ‌کس نمی‌تواند که بفهمد…

چرا نمی‌ایستند به یاد ما؟ کوچه‌هایشان مگر خاطره نمی‌شناسند؟

همین‌که سایه‌ات به در می‌رسد؛ شروع می‌شود. غرور آینه به نگاهت، گل به عطرت و باد به موی رهایت...

دستی تکان دادی و من تمام شدم؛ مثل غباری در غروب شهری که دیگر نمی‌شناسمش.

بعضی وقت‌ها از زندگی خیلی دورم، خیلی عقبم، خیلی خسته‌م… حس می‌کنم هیچ‌چیز اون‌طور که باید پیش نمی‌ره و حتی قدم کوچیک هم برنمی‌دارم. دنیا با سرعت نور می‌ره جلو و من فقط ایستادم و نگاه می‌کنم.

4_5884341191088018393.mp314.16 MB

‏من هرکاری کردم اون حرفای آخرو یادم نرفت.

‏چمیدونم، لابد ناجالبم؛ و بقیه لابد جالب بودن.

من بدی نکردم ، حتی وقتی درد اجازه میداد..

تنها از یک چیز در هراسم؛ این‌که سزاوارِ رنج‌هایم نباشم…

از این به بعد دیگه هرگز خودم رو به کسی یادآوری نمیکنم

Repost from _

کاش همه‌ی غم‌ها عقیم بشوند که دیگر دلی یاد نگیرد زخم بخورد. ما به خنده بدهکاریم، به خنده‌های بی‌دلیل، به آرزوهای قشنگ و به فرداهای خوب. حتی اگر تمام دنیا خراب باشد؛ ما بدهکاریم.

00:00 Alone again