📖دآخانوم|کتابخوان قصهگو🌞
前往频道在 Telegram
اول یه چای بریز بیا،با هم از همه چیز حرف بزنیم.☕️ 💭از کتابها و طعم غذا، از لباسها و خونه و دینداری ، از روزمرگی و رشدفردی، از تاریخ و آدمهاش تا رفقام و خاطرههام، از زندگی حرف میزنیم💌 باهام حرف بزن: @daakhanoombot
显示更多未指定国家未指定类别
245
订阅者
无数据24 小时
-97 天
-9030 天
帖子存档
اگر دنبال خوندن رمانی هستید که حسِ اتلاف وقت بهتون نده:
دَر
و
خیابان کاتالین
از ماگدا سابو ، رو بهتون پیشنهاد میدم👌🏻
دیروز برام مهمون رسید.
خواهر همسرم و دختر و دامادشون.
وقتی مهمان دارم، در طول روز خیلی فرصت ندارم برای خودم، حالا اومدم توی تخت و میخوام چندصفحهای بخونم🛏️📚🌗
+2
لاک قرمز
دامن قرمز
ربان سر قرمز
رُج لب قرمزززز
از الزامات خانوم خونه🍓👌🏻
یه چیزی توی مطالعه این کتاب بامزه بود
اینکه کم کم با لهجه جنوبی متن رو میخونی و توی معزت صدای خودت رو با اون لهجه میشنوی.
من از اشتراک طاقچه بینهایت خوندمش
و
اشتراک بینهایت رو میتونید از اسنپپی هم بخرید.
خیلییییی ارزش داره
به این فکر میکنم درسته اینطور حقت رو بگیری؟ مثل پهلوون محمد آستین بالا بزنی و بری ظالم رو بشونی سرجاش؟
نمیدونم🤷🏻♀️
سلام شیداجونم🫶🩷
میدونستی کانالت هم مثل خودت دوست داشتنیه و من همش منتظرم که برامون حرف بزنی راجب هررچیزی؟🌚
و خواستم بگم کهه منم چندروز پیش یه کتاب تموم کردم به اسم "سفر کوانتومی یک وال تنها"
کتاب جالبی بود بهت پیشنهاد میکنم توام بخونی🙂↔️راجب یه والِ که به جاهای مختلف اقیانوس سفر میکنه و از هرجایی یه درسی میگیره :)
الانم دارم تکه هایی از یک کل منسجم رو میخونم.
این اسکرینم فرستادم که یه کوچولو انگیزه بگیری😎😂درضمن اون تک ری اکتی که روی همه پیاما هست هم منم🤓وای چقد حرف زدم بسه دیگه
کتاب دوم
«خاطرات یک آدمکش، نوشته کیم یونگ_ها»
خیلی دل چسب بود.
کِشش داشت و این کشش خستهت نمیکرد.
بعضی کتابهارو مجبوری یک نفس بخونی، ولی بعد خستگیش به تنت میمونه.
این اینطور نبود.
آخرش که تمومش میکنی باید یک دور به خط داستان فکر کنی تا درست دستگیرت بشه چی شده.
توی چند روز اخیر دوتا کتاب خوندم.
یکیش «جان سخت، نوشته ساناز اسدی»
دوستش نداشتم، شبیه همه چیز بود ولی هیچ چیز نبود!
نصف عمرم در حال حرص خوردن از دست کسایی هستم که، فقط به فکر خوشحالی و راحتی خودشونن!
یعنی به درک که ممکنه تو اذیت بشی
اگر به من خوش میگذره.
آخی واقعا کف پا
قلب دومه!
الان بردمشون حسابی شستشو دادمشون با آب گرم و بعدم آب خنک گرفتم به سرتاپاشون.
بعدشم حسابی کِرم مالی شدند.
الان خیلی خوشحال و آرومن با حس خوشایند «مورد توجه بودن».
