279
订阅者
无数据24 小时
+17 天
+130 天
帖子存档
Repost from متناقضنما
از ایران بنویسم؟ بنویسم عصرِ فقر، فقرِ شهر، شهرِ غم، غمِ رقص، رقصِ سوگ، سوگِ مادر، مادرِ داغدیده، داغدیدهیِ تنها، تنهایِ بیپدر، پدرِ بیپول، پولِ بیارزش، ارزشِ زندگی، زندگیِ نازیسته. نازیسته. نازیسته. نازیسته نازیسته. بنویسم تجاوز به خواهر، خواهر به خاک، خاک به سر، سر به دار، دار به درخت، درخت به زمین، زمین به خون، خون به تن، تن به مرگ، مرگ به جان، جان به کف، کف به دهان، دهان به فریاد، فریاد به خیابان، خیابان به گلوله، گلوله به پهلو، پهلو به قبر. از ایران بنویسم؟ قلم با جوهرِ خون بنویسد؟ اصلا تو بگو؛ حال که کاغذ مرده، چون بنویسد؟
Repost from 𝗀𝗈𝗃𝗈 𝗌𝖾𝗇𝗌𝖾𝗂¹⁸¹⁹
اینجوری بگم که دیگه مردم به تهش رسیدن. مهم نیست چند نفر کشته شه، زخمی شه، اعدام شه، مردم بی شمارن و دیگه تحمل ندارن. دیگه ساکت نمیشن. این بار یا برای همیشه ما باقی میمونیم یا اونا.
I don't wanna talk down on your lover
I don't wanna be a homewrecker
I just know I can be better, bе better, be bеtter
I don't wanna talk down on your lover
I don't wanna be a broken record
I just know I can be better, be better, be better
A shadow tilts its head at me
Spirits in the dark are waiting
I will let the wind go quietly
I will let the wind go quietly
ɪ ꜰᴀʟʟ ɪɴ ᴛʜᴇ ʀɪᴠᴇʀ ᴏꜰ ᴍʏ ᴍɪɴᴅ ᴀꜱ ɪ ᴅɪᴇ ᴛʜᴇ ᴀɴɢᴜɪꜱʜ'ꜱ ᴍᴇʟᴛɪɴɢ ᴍʏ ʜᴇᴀʀᴛ ᴏɴ ᴍʏ ʟɪᴘꜱ ʟɪᴇꜱ ᴛʜᴇ ʙɪᴛᴛᴇʀ ᴛᴀꜱᴛᴇ ᴏꜰ ɢʀɪᴇꜰ ᴀꜱ ɪ ᴛʀʏ ᴛᴏ ꜱᴇᴇ ᴛʜᴇ ʟɪɢʜᴛ ɪ'ᴍ ᴛᴀᴋᴇɴ ᴀᴡᴀʏ ɪ ɴᴇᴇᴅ ᴍʏ ʟɪꜰᴇ ɪ'ᴠᴇ ʟᴏꜱᴛ ᴀɴᴅ ɪ ɴᴇᴇᴅ ᴍʏ ᴇʏᴇꜱ ᴛᴏ ꜱᴇᴇ ʏᴏᴜ ɪ ꜰᴀʟʟ ᴛʜʀᴏᴜɢʜ ᴍʏ ᴛʜᴏᴜɢʜᴛꜱ ᴡʜɪᴄʜ ᴄᴀɴɴᴏᴛ ʙʀᴇᴀᴛʜᴇ ᴀꜱ ɪ ᴅɪᴇ ᴛʜᴇ ꜰᴇᴀʀ ꜰᴇᴀʀ ᴛᴀᴋᴇꜱ ᴏᴠᴇʀ ᴍʏ ʜᴇᴀʀᴛ ɪɴ ᴍʏ ʜᴀɴᴅꜱ ʟɪᴇꜱ ᴀ ʙᴏᴏᴋ ᴛʜᴀᴛ ɪ ᴏɴᴄᴇ ʀᴇᴀᴅ ɪᴛ'ꜱ ᴛʜᴇ ʟɪꜰᴇ ᴛʜᴀᴛ ʟᴇꜰᴛ ᴍᴇ ᴇᴍᴘᴛʏ ᴀɴᴅ ꜱᴏʟᴇ ɪ ɴᴇᴇᴅ ᴍʏ ʟɪꜰᴇ ɪ'ᴠᴇ ʟᴏꜱᴛ ᴀɴᴅ ɪ ɴᴇᴇᴅ ᴍʏ ᴇʏᴇꜱ ᴛᴏ ꜱᴇᴇ ʏᴏᴜ ᴀᴛ ᴛʜᴇ ᴇɴᴅ ᴛʜᴇ ᴄʟᴏᴜᴅꜱ ᴀʟᴡᴀʏꜱ ᴘᴜꜱʜɪɴɢ ᴛᴏᴡᴀʀᴅꜱ ᴛʜᴇ ᴀɪʀ ɪ ʙʀᴇᴀᴛʜᴇ ᴀʟᴏɴᴇ ᴍʏ ʜᴀɴᴅꜱ ᴅᴇꜱᴛʀᴏʏ ᴍʏ ꜱᴇʟꜰ ʜᴇʀᴇ, ᴅᴇᴇᴘ, ᴀʟᴏɴᴇ ᴍʏ ᴇʏᴇꜱ ɪɴ ᴛᴇᴀʀꜱ ꜱᴜꜰꜰᴏᴄᴀᴛɪɴɢ
Repost from •ᴄʟᴇᴠᴇʀʟᴜɴʏ
یه چیزی رو باید روشن بگیم: زندگی کردن بعد از اتفاقات تلخ، خیانت نیست. نفس کشیدن، خندیدن، کافه رفتن یا ادامه دادن کار و درس، به معنی عادیسازی فاجعه نیست.
بعضیها طوری حرف میزنن که انگار اگر دوباره بخندی یا بیرون بری، داری فراموش میکنی یا بیتفاوتی. با این حرفها فقط به آدمها حس عذاب وجدان میدن، در حالی که هیچکس با غصه خوردنِ همیشگی چیزی رو درست نمیکنه.
عادیسازی یعنی وانمود کنیم چیزی نشده و بیخیالِ حقیقت بشیم.
اما زندگی کردن یعنی با همون درد، با همون خاطره و با همون خشم، ادامه بدیم و زمین نخوریم.
ما میتونیم هم یادمون بمونه، هم ناراحت باشیم، هم عصبانی باشیم… و در عین حال زندگی کنیم.
ادامه دادنِ زندگی ضعف نیست؛ تنها راهِ از پا نیوفتادنه.
انقدر تو این موقعیت وحشتناک کشور به همدیگه نپرید و برای همدیگه نسخه نپیچید.
چیزی که توی روانشناسی دوست دارم اینه که واسه هر رفتاری توضیحی وجود داره.
و این توضیح یک چیزی رو توی مغز من قلقلک میده
چون مغز من همیشه سوال براش پیش میاد و همیشه دنبال جواب و توضیحه.
اضطراب جمعی (Collective Anxiety)
وقتی یک جامعه وارد تنش طولانی میشه یک «میدان اضطراب» شکل میگیره.
و حالا چطور منتقل میشه؟
اخبار مداوم سوشال،مدیا، بحث ها
ما ناخودآگاه از حالت چهره، لحن،صدا و رفتار بقیه سیگنال خطر میگیریم.
و مثل اینکه در جنبشها و اعتراضات طولانی مطالعات نشون دادن حتی افرادی که در خیابون نبودن، علائم اضطرابی مشابه داشتن صرفا از طریق اون مواجهه ای که با رسانه داشتن
#Adventuretime
ولی خب حالا که بحث اینطور چیزا شد بذارید بگم یکچیزی وجود داره به اسمه
(Hypervigilance)
درواقع یجورایی گوش به زنگ بودن
این حالتیه که مغز میگه: «خطر ممکنه هر لحظه اتفاق بیفته.»
حتی وقتی خونهای، حتی وقتی خبری نیست.
مغز در حالت اسکن دائمی میره
هر لحظه ممکنه چیزهای کوچیک اون رو تحریک کنه
این مکانیسم نزدیک به چیزیه که توی پی تی اس دی دیده میشه
ولی ممکنه حتی بدون تجربه مستقیم خشونت هم شکل بگیره، فقط با مواجهه مداوم با تنش اجتماعی.
طولانیمدت چه اتفاقی میفته؟
بدن همیشه منقبض میمونه فک و شون ها سفت میمونه خواب سبک میشه و فرد سریع از خواب میپره و درواقع مغزت یاد میگیره «آروم بودن امن نیست».
#Adventuretime
و میدونستید اختلال شخصیت مرزی معمولا از ترس شدید رهاشدن بوجود میاد؟
یکی از هسته های اصلیش ترس از ترک شدنه
برای همین روابط میتونن خیلی شدید، صفر و صدی و یا نوسانی باشن
Repost from -' Black swan '-
تو افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی یا Borderline personality جابهجایی بین عشق و نفرت اونقدر سریع اتفاق میافته که شما اگه از برج سقوط کنید دیر تر به زمین میرسید تا اینکه از چشم یه مرزی بیفتید.
