221
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-57 أيام
-39030 أيام
أرشيف المشاركات
221
نمیدانم چطور اما او را بیشتر از خودم خواستم و می خواهم
نمیدانم چطور اما جانم را به قربان اون میدهم تا قطره ای اشک از چشمانش سرازیر نشود
نمیدانم چطور اما آغوش او برای من آرامشی استکه هرگز تکرار نخواهد شد
حس اَمنیتی که در کنارش دارم هرگز جایی دیگر پیدا نخواهد شد
نمیدانم چطور برایم مهم شد اصلا چه زمانی
چگونه انقدر سریع جایش را در قلبم محکم کرد
اما میدانم برای پیدا کردنش <من> را فراموش میکنم
زیرا او نباشد منی هم نیست
