226
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-2957 أيام
-44330 أيام
أرشيف المشاركات
225
Repost from Moana
شاید بلاکت کرده باشم، شاید از ته دل ازت ناراحت باشم، شاید هیچوقت دیگه حرفی بینمون رد و بدل نشه… ولی هنوزم بعضی چیزا هست که از دستم درنمیاد. هنوز وقتی گوشیم یه کلمه رو اشتباه تایپ میکنه و خودش اسم تو رو پیشنهاد میده، ناخودآگاه اشک توی چشمام جمع میشه. نه به خاطر اینکه منتظر برگشتنی، فقط به خاطر اینکه بعضی خاطرهها، حتی وقتی همهچی تموم شده، هنوز بلدن آدمو از پا دربیارن
تمام🫠
225
Repost from Moana
یه چیز دیگه هم هست که هیچوقت نگفتم.
راستش خیلی خودتو توی چشمم خراب کردی. یه سری رفتارها و اخلاقایی که همیشه فکر میکردم بقیه دارن در موردت اشتباه قضاوت میکنن، یا اصلاً تو وجودت نیست، آخرش خودت ثابت کردی که واقعیت داشتن. من همیشه سعی میکردم ازت دفاع کنم، ولی آخرش خودت باعث شدی دیگه هیچ دفاعی برات نداشته باشم.
با این حال، با وجود همهی اون اتفاقا، هنوز برام مهم بودی. شاید بهت پیام نمیدادم، شاید جلوی بقیه میگفتم رو مخمی یا وانمود میکردم برام مهم نیستی، ولی حقیقت این بود که بودی. ارزشت برام بیشتر از چیزی بود که هیچوقت نشون دادم.
حتی تصمیم گرفته بودم اینو بهت ثابت کنم؛ نه برای اینکه دوباره همهچی مثل قبل بشه، فقط برای اینکه بدونی هنوز به عنوان یه آدم، حتی به عنوان یه دوست، برام ارزش داری.
ولی تو قبل از اینکه فرصت این کارو بهم بدی، با رفتارت همهچی رو از بین بردی. کاری کردی که هر حس خوبی که ازت داشتم، یکییکی خاموش بشه. شاید هنوز اسم تو توی یه گوشه از خاطراتم مونده باشه، ولی آدمی که امروز ازت دیدم، دیگه اون کسی نیست که یه زمانی حاضر بودم برای موندنش بجنگم.
بعضی آدما با رفتنشون درد میذارن، ولی تو با رفتارت کاری کردی که حتی خاطرههات هم تلخ بشن.
225
Repost from Moana
من یه زمانی واقعاً دوستت داشتم. شاید نه به اندازهای که تو منو دوست داشتی، ولی برام آدم مهمی بودی. یه سری اتفاقا افتاد که باعث شد دیگه نشه ادامه داد. شاید اگه شرایط فرق میکرد، همهچیز یه شکل دیگه پیش میرفت.
فقط چیزی که همیشه تو ذهنم موند، پایانش بود. هیچوقت فکر نمیکردم آخر قصهمون به جایی برسه که بینمون بیاحترامی باشه. این چیزی نبود که لایق خاطرههایی باشه که با هم داشتیم.
شاید یه سری حرفا از روی دلخوری زده شد، شاید یه سری چیزا هیچوقت نباید گفته میشد، شاید هم خیلی از احساسا هیچوقت فرصت بیان پیدا نکردن.
ولی یه چیزو بدون… با اینکه هر کدوممون یه راه دیگه رفتیم، با اینکه دیگه کنار هم نیستیم، تو هنوز یه گوشه از ذهن و خاطرات من هستی. نه از روی وابستگی، نه از روی انتظار؛ فقط چون یه زمانی بخشی از زندگیم بودی و آدم نمیتونه بعضی آدما رو کاملاً از یاد ببره.
امیدوارم هر جا که هستی، حالت خوب باشه. فقط کاش آخرش اینقدر تلخ تموم نمیشد….
225
شاید بلاکت کرده باشم، شاید از ته دل ازت ناراحت باشم، شاید هیچوقت دیگه حرفی بینمون رد و بدل نشه… ولی هنوزم بعضی چیزا هست که از دستم درنمیاد. هنوز وقتی گوشیم یه کلمه رو اشتباه تایپ میکنه و خودش اسم تو رو پیشنهاد میده، ناخودآگاه اشک توی چشمام جمع میشه. نه به خاطر اینکه منتظر برگشتنی، فقط به خاطر اینکه بعضی خاطرهها، حتی وقتی همهچی تموم شده، هنوز بلدن آدمو از پا دربیارن
تمام🫠
225
یه چیز دیگه هم هست که هیچوقت نگفتم.
راستش خیلی خودتو توی چشمم خراب کردی. یه سری رفتارها و اخلاقایی که همیشه فکر میکردم بقیه دارن در موردت اشتباه قضاوت میکنن، یا اصلاً تو وجودت نیست، آخرش خودت ثابت کردی که واقعیت داشتن. من همیشه سعی میکردم ازت دفاع کنم، ولی آخرش خودت باعث شدی دیگه هیچ دفاعی برات نداشته باشم.
با این حال، با وجود همهی اون اتفاقا، هنوز برام مهم بودی. شاید بهت پیام نمیدادم، شاید جلوی بقیه میگفتم رو مخمی یا وانمود میکردم برام مهم نیستی، ولی حقیقت این بود که بودی. ارزشت برام بیشتر از چیزی بود که هیچوقت نشون دادم.
حتی تصمیم گرفته بودم اینو بهت ثابت کنم؛ نه برای اینکه دوباره همهچی مثل قبل بشه، فقط برای اینکه بدونی هنوز به عنوان یه آدم، حتی به عنوان یه دوست، برام ارزش داری.
ولی تو قبل از اینکه فرصت این کارو بهم بدی، با رفتارت همهچی رو از بین بردی. کاری کردی که هر حس خوبی که ازت داشتم، یکییکی خاموش بشه. شاید هنوز اسم تو توی یه گوشه از خاطراتم مونده باشه، ولی آدمی که امروز ازت دیدم، دیگه اون کسی نیست که یه زمانی حاضر بودم برای موندنش بجنگم.
بعضی آدما با رفتنشون درد میذارن، ولی تو با رفتارت کاری کردی که حتی خاطرههات هم تلخ بشن.
225
من یه زمانی واقعاً دوستت داشتم. شاید نه به اندازهای که تو منو دوست داشتی، ولی برام آدم مهمی بودی. یه سری اتفاقا افتاد که باعث شد دیگه نشه ادامه داد. شاید اگه شرایط فرق میکرد، همهچیز یه شکل دیگه پیش میرفت.
فقط چیزی که همیشه تو ذهنم موند، پایانش بود. هیچوقت فکر نمیکردم آخر قصهمون به جایی برسه که بینمون بیاحترامی باشه. این چیزی نبود که لایق خاطرههایی باشه که با هم داشتیم.
شاید یه سری حرفا از روی دلخوری زده شد، شاید یه سری چیزا هیچوقت نباید گفته میشد، شاید هم خیلی از احساسا هیچوقت فرصت بیان پیدا نکردن.
ولی یه چیزو بدون… با اینکه هر کدوممون یه راه دیگه رفتیم، با اینکه دیگه کنار هم نیستیم، تو هنوز یه گوشه از ذهن و خاطرات من هستی. نه از روی وابستگی، نه از روی انتظار؛ فقط چون یه زمانی بخشی از زندگیم بودی و آدم نمیتونه بعضی آدما رو کاملاً از یاد ببره.
امیدوارم هر جا که هستی، حالت خوب باشه. فقط کاش آخرش اینقدر تلخ تموم نمیشد….
225
شازده کوچولو پرسید دوست داشتناتو میخوای چیکار کنی ببریت تو گور میخوای چیکار کنی که ابرازشون نمیکنی
روباه گفت من که دوست داشتن ندارم
شازده کوچولو گفت مگه میشه
روباه گفت اره دوست داشتنامو دادم به یکی ولی اون گمشون کرد حالا هم هرجا دنبالشون میگردم پیداشون نمیکنم
