ar
Feedback
حسین قدیانی

حسین قدیانی

الذهاب إلى القناة على Telegram

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 846
المشتركون
+7424 ساعات
+787 أيام
+9830 أيام

جاري تحميل البيانات...

القنوات المماثلة
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
سحابة العلامات
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
سبتمبر '26
سبتمبر '26
+97
في 2 قنوات
أغسطس '26
+86
في 1 قنوات
Get PRO
يوليو '26
+243
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '26
+434
في 5 قنوات
Get PRO
مايو '26
+44
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+17
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '26
+51
في 1 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+1 101
في 9 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
06 سبتمبر+10
05 سبتمبر+74
04 سبتمبر+5
03 سبتمبر+3
02 سبتمبر+1
01 سبتمبر+4
منشورات القناة
پکی به سیگار طالقانی حسین قدیانی: انقلاب اسلامی به پیروزی رسید، چون آدم‌های بزرگی پشتش بودند.‌ اولاً آدم بودند، ثانیاً بزرگ بودند. آری حضرت روح‌الله حواریون قدری داشت که هر کدام برای خود یک پا مسیح بودند و الحق دم مسیحایی داشتند. من چگونه می‌توانم چمران را دوست نداشته باشم وقتی دکتر مصطفی آن همه جمع اضداد بود؟ چمران مینیاتور علی بود و در قدرت انقلاب اسلامی همین بس که هنرش بر زورش می‌چربید. نقل است که مرحوم بازرگان بچه‌هایش را برای نماز صبح بلند می‌کرد، البته نه به اجبار که به نصیت و وصیت که آیا خدای رحمان و رحیم سزاوار این نیست که هر روز را با نماز به درگاه عرشی‌ش آغاز کنیم؟ عجیب اینکه شهید مطهری همین تحکم نمکین را هم نداشت. خوب و بد را به بچه‌هایش یاد داده بود و این را که برای نماز صبح بلند شوند به خودشان واگذار کرده بود. بی‌دلیل نبود که نسل پدر من آن‌جور شیفته‌ی طالقانی و بهشتی شده بود. مردان بزرگ انقلاب یک چیزهایی داشتند که آدمی را جذب می‌کرد. جاذبه‌شان بیش از جذبه بود. آیا اگر در قاب انقلاب به جای این بزرگمردان، امثال مصباح و علم‌الهدی و آقاطهرانی و نبویان را می‌گذاشتیم، آیا باز هم انقلاب به پیروزی می‌رسید؟ هنر آیت‌الله طالقانی این بود که مردم را بیاورد به صحنه. اکثریت مردم را. مردم کوچه و بازار را. طالقانی توهم نزده بود که مردم فقط حزب‌اللهی‌ها هستند. بعد ما با اسم رمز مصباح و آن سختگیری‌هایش و این شاگردهایش یکی یکی آن مردم را از انقلاب زده کردیم. رسایی و ثابتی نه تکرار دیالمه که کاریکاتور آن شهید بهشتی‌تبارند. دیالمه با رأی اکثریت رفت مجلس، نه با شامورتی‌بازی اقلیت. حال طالقانی از مخلص‌سازی و مخلص‌بازی به‌هم می‌خورد. مصباحیسم یعنی انحراف از طالقانیسم. اگر طالقانی چهره‌ی آزاد از انقلاب ارائه می‌داد، مصباح و شاگردهایش کاری کرده‌اند که همان به مجلس شورای مصباحی تعطیل باشد. جوری مصوبه می‌گذارند که انگار قرار است کره‌ی شمالی شویم. همه مجرمند مگر عکسش ثابت شود. فقط هم باید مثل ما فکر کنید و مثل ما عمل کنید. کجا طالقانی این شکلی بود؟ نمازجمعه‌ها خلوت است، چون از اصحاب مصباح طالقانی درنمی‌آید. هیچ شکی در علقه‌ی چمران به خمینی نیست ولی دکتر مصطفی به بهانه‌ی ولایتمداری هرگز دست رد به سینه‌ی بازرگان و سحابی و یزدی نزد. شهریور ماه درگذشت دو پسرعموست؛ طالقانی و جلال که پسرعموی هم بودند. حیف نیست که سووشون سیمین را و آن زن زرین را و ادب و ادبیات را و قلم زلال آل احمد را از دایره‌ی انقلاب حذف کنیم و در عوض عمله‌های مصباح را رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس کنیم؟ ۱۴ شهریور ۱۴۰۵

2
شرح دیدار با آقامجتبی حسین قدیانی: ساعاتی پیش آقای حداد بهم زنگ زد. حداد عادل بزرگ، نه حداد عادل پسر. آن حداد که پدرخانم آقامجتبی است، نه آن حداد که برادرخانم رهبر جدید انقلاب است. الحمدلله از تن صدای آقای دکتر حداد عادل ایشان را شناختم. از هشتاد و هشت به این طرف دکتر غلامعلی حداد عادل سالی یک بار به من زنگ می‌زند و درباره‌ی مطالبم با هم گپ می‌زنیم. در یکی از همین تماس‌ها حداد بهم گفت که تو با این قلمت می‌توانی سعدی زمانه‌ی ما باشی ولی مسئله این‌جاست که نه جامعه قدرت را می‌داند و نه خودت متوجه قدر خودت هستی. القصه ایشان در تماس چند ساعت پیش‌شان خیلی زود رفت سر اصل حرف و گفت تا یک ساعت دیگر یک بلیزر ضد گلوله‌ی مشکی می‌آید جلوی در خانه‌تان. اگر دوست داری رهبر انقلاب را ببینی بسم‌الله ولی باید قول بدهی هیچی از این دیدار در هیچ کجا بازگو نکنی. آقاسیدمجتبی می‌خواهد بخشی از اسرار نظام را به خصوص در دو حوزه‌ی موشکی و هسته‌ای به تو بگوید و در عوض از تو می‌خواهد که کلاً از مصباح و مصباحیسم بکشی بیرون. چشم گفتم و یک ساعت بعد مثل امام خمینی در روز دوازدهم بهمن پنجاه و هفت سوار بلیزر ضد گلوله‌ی مشکی شدم. راننده اما محسن رفیق‌دوست نبود، محسن رضایی بود. باورم نمی‌شد. شما حساب کنید من دیگر کی هستم که دبیر شورای‌عالی امنیت ملی راننده‌ام است و مقصد و مقصود دیدار، دیدن آقاسیدمجتبی. بعد از حدود نیم‌ساعت رانندگی به محل مورد نظر رسیدیم. طبیعتاً لوکیشن را نمی‌توانم لو بدهم. در ماشین به جز من و آقامحسن، دو تا محافظ هم بودند که اصرار داشتند نام‌شان فاش نشود. قبل از دیدن آقامجتبی ابتدا من و محسن رضایی را بردند برای تفتیش که محسن رضایی شاکی شد ولی من مردمداری به خرج دادم و چیز خاصی به بچه‌های سپاه ولی‌امر نگفتم. بعد وارد یک اتاق شدیم که حداد عادل بزرگ آنجا بود. حداد با دیدن محسن رضایی یاد صادق آهنگران و سال‌های جبهه و جنگ افتاد و اشک ریخت ولی با دیدن من یاد کس خاصی نیفتاد و فقط بغض کرد. اندکی بعد من و حداد عادل و محسن رضایی و حسین طائب که تازه به جمع ما اضافه شده بود رفتیم داخل یک حسینیه‌طور و آنجا آقامجتبی که روی یک صندلی نشسته بود، ناگهان با دیدن من بغض کرد. رهبر جدید را بغل کردم و از صحت و سلامت ایشان خدا را شکر گفتم. آقامجتبی با تجلیل از قلمم، به نوشته‌های من در سال هشتاد و هشت اشاره کرد و از آقایان حداد و رضایی و طائب خواست که هوای من را بیشتر داشته باشند. بعد نمی‌دانم چی شد که رهبر انقلاب از طائب خواست هوای من را نداشته باشد و تأکید کرد که همان حداد و رضایی بس است. ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
1 874
3
متن اکبر حسین قدیانی: ظلم ظلم می‌آورد. این ظلمی که امروز دارد به قالیباف می‌شود، نتیجه‌ی ظلم دیروز ما به هاشمی است. ما با یک قرائت کر و کور از انقلابی‌گری هاشمی را می‌زدیم و حالا درست با همان قرائت عده‌ای دارند قالیباف را می‌زنند. مگر به بهانه‌ی پایان جنگ و علی‌رغم تذکر امام خمینی بارها و بارها یقه‌ی هاشمی را نگرفتیم و مگر حتی کتاب علیه هاشمی منتشر نکردیم؟ بله روزگار همین است. اگر دیروز نمی‌گذاشتیم هاشمی مظلوم شود، شاید امروز زبان برانی برای دفاع از قالیباف داشتیم. مایی که هنوز هم آدم نشده‌ایم و به جای دقت در پیام حضرت آقای شهید به مناسبت درگذشت هاشمی، همه‌ی گیرمان این است که آیا خامنه‌ای فلان عبارت نماز میت را برای هاشمی خواند یا نخواند.‌ همین امشب دوست دارم از حاج‌باقر قالیباف بپرسم که اگر زمان به عقب برگردد، آیا باز هم در دوگانه‌ی پزشکیان- جلیلی از جلیلی حمایت می‌کنی؟ آری اگر خوشحال شویم که صدا و سیما دارد به هاشمی و روحانی و خاتمی جفا می‌کند، نوبت این جفا به قالیباف هم می‌رسد. عجیب آنکه بچه‌انقلابی‌های طرفدار قالیباف هنوز عبرت نگرفته‌اند از این درس مهم روزگار. امروز سال هشتاد و هشت نیست و حتی سال نود و دو هم نیست. دست‌فرمان آن سالیان امروز جواب نیست. چه لزومی دارد که تا روحانی و خاتمی حرف می‌زنند، بیشتر حزب‌اللهی‌ها حتی مایل به قالیباف سرشان خراب می‌شوند؟ و اصلاً مگر قرار است روحانی و خاتمی هم مثل شریعتمداری و ثابتی ادعا کنند که به محض بستن تنگه‌ی هرمز قیمت نفت چنین و چنان می‌شود؟ اگر دردانه‌های مرحوم مصباح آزادند برای حرافی، بگذاریم دردانه‌های مرحوم هاشمی هم از کانال خودشان سیاست را رصد کنند. من احترام ویژه‌ای برای برادر عزیزم مهدی رسولی قائلم ولی ایشان مگر تئوریسین سیاسی است که دستور حمله به روحانی و خاتمی را صادر می‌کند؟ مادام که بخواهیم به جوجه‌حزب‌اللهی‌های نوعاً بلاگر باج بدهیم، جماعت حتی مهدی رسولی را هم می‌زنند. مهدی رسولی دارد اشتباه می‌کند. آشفتگی وضع جبهه‌ی انقلاب گردن احمد خاتمی است، نه محمد خاتمی. من افتخار می‌کنم که سال‌هاست نمازجمعه نرفته‌ام. من از امثال صدیقی مصباح‌پرست چه کنم که بوی طالقانی نمی‌شوم؟ خامنه‌ای گفت از مصباح مطهری دوم بسازیم، نه بهشتی. مصباحیسم یعنی انحراف. انحراف از جنس اصل به جنس بدل. انحراف از بهشتی به آقاطهرانی و انحراف از دیالمه به رسایی. شیوه‌ی برخورد شهیدان لاریجانی و سلیمانی با روحانی و خاتمی درست بود، نه شیوه‌ی برخورد ما. ما می‌خواهیم این دو را بزنیم، جماعتی تندتر از ما می‌خواهند قالیباف را بزنند. افهم! ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
1 184
4
لا يوجد نص...
924
5
لاریجانی و برجام حسین قدیانی: قبلاً هم این را نوشته بودم. اگر برجام فقط به نفع ما بود، اوبامای دموکرات هرگز به آن تن نمی‌داد و اگر فقط به ضرر ما بود، ترامپ جمهوری‌خواه هرگز آن را پاره نمی‌کرد. این از این. سوپرانقلابی‌ها در قبال لاریجانی به دو دسته تقسیم می‌شوند. کسانی که هنوز هم او را می‌زنند و رسماً از فقدانش مسرورند. همان کسانی که دعا می‌کنند کاش قالیباف هم زودتر به لاریجانی بپیوندد. مشخصاً پایداری‌ها این چنین‌اند. دسته‌ی دیگر سوپرانقلابی‌ها اما عقیده دارند که لاریجانی مدل دیگری از رفسنجانی بود لیکن در صد روز آخر عمرش ناگهان متحول شد و چون متحول شد، شهید شد. من با هر دو دسته مخالفم. من علی لاریجانی را جز در قاب قاسم سلیمانی نمی‌بینم. لاریجانی آدم روشنی بود و فهم درستی از سیاست داشت. اکثر فلاسفه در فهم چم و خم سیاست لنگ می‌زنند ولی لاریجانی فیلسوفی بود که سیاست را به درستی می‌شناخت. جنتی تصور می‌کرد لاریجانی از خط خامنه‌ای خارج شده و برای همین هم دو بار شورای نگهبان صلاحیت لاریجانی را احراز نکرد و جالب اینکه خود خامنه‌ای این نگاه تیره و تار را به لاریجانی نداشت. این هم از این. سوپرانقلابی‌ها حتی آن دسته‌شان که مایل به قالیباف‌اند، ادعا می‌کنند لاریجانی در ماجرای برجام دچار خبط و خیانت شد. من این نظر را ندارم. سطور اول متن را دوباره بخوانید. اساساً مردم چرا به حسن روحانی رأی دادند؟ بهانه‌ی آن رأی این بود که به چیزی از جنس برجام برسیم دیگر. غیر از این است؟ در این منظومه آیا صلاح بود که مجلس همان بدو امر جلوی برجام را بگیرد؟ نه. لاریجانی آدم روحانی یا آدم ظریف یا آدم برجام نبود ولی این فهم درست را هم از سیاست داشت که به مصلحت کشور نیست ناظر بر برجام، نزاع دولت- مجلس یا جنگ دولت- حاکمیت درست شود. اصلاً همان به که اگر قرار است برجام به‌هم بخورد، این کار را ترامپ انجام دهد، نه خامنه‌ای. آری در قصه‌ی برجام، لاریجانی نه به روحانی که به خامنه‌ای خدمت کرد. هیهات. من جبهه‌ی پایداری‌زده‌ی انقلاب را نقد نمی‌کنم که از نخواستن رسایی به خواستن مرعشی برسم. به نظر من مرعشیِ کارگزارانی آن روی سکه‌ی رساییِ مصباحیست است. فرق این است که مرعشی با صلح لاس می‌زند، رسایی با جنگ. تحلیل این هر دو علیل است. تقلیل لاریجانی هم به لاریجانیِ صد روز آخر علیل است. لاریجانی نقد درستی به دولت رئیسی داشت. یادمان نرود کیهان در تیتر یک خود برنامه‌های انتخاباتی لاریجانی را می‌زد. همه‌ی حرف لاریجانی این بود که مملکت را نمی‌توان پادگانی اداره کرد.‌ بستن تنگه می‌تواند به ضد خودش بدل شود. ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
875
6
لا يوجد نص...
667
7
برای آقااحسان خیر بخواهیم حسین قدیانی: احسان محمدحسنی باید سازمان خودش را بسازد. چیزی مثل اوج. تجربه‌ای حتی بهتر از اوج. کسانی که این برادر عزیز را برای ریاست بر سازمان صدا و سیما پیشنهاد می‌دهند، شر احسان را می‌خواهند. انصاف نیست محمدحسنی را بیندازیم در یک زمین پر از مین. صدا و سیما سازمانی خسته و کهنه و حوصله‌سربر و نخواستنی است که به نظر من به صرف تغییر رئیسش هم باز درست‌بشو نیست. همان گندی که شریعتمداری به کیهان زده، جبلی- جلیلی هم به صدا و سیما زده‌اند‌. بعضی این جور توهم زده‌اند که اگر مؤسسه‌های فرهنگی را بدهیم دست حزب‌اللهی‌ها، کار درست می‌شود. خب امروز روزنامه‌ی همشهری چه سر و شکلی دارد؟ آیا قابل دفاع است؟ روزنامه زردتر از همشهری؟ مدعیان تنگه‌بندی ادعا می‌کردند اگر ما تنگه‌ی هرمز را ببندیم، قیمت نفت سر به فلک می‌شود اما ما تنگه را بستیم و باز هم نرخ دلار بود که شلاق زد بر تن نحیف مردم ایران. ملیح آنکه گیر شریعتمداری حتی در این بلبشوی اقتصاد هم حجاب است. من در متن قبل نوشتم که لاریجانی را فقط در صد روز آخر عمرش مفید نمی‌دانم. علی لاریجانی آن روزی هم که تشخیص داد نباید با برجام از در تحکم وارد شد، شهید بود و عاقل بود و رشید بود و فیلسوف بود. آقااحسان خاطره‌ی درستی تعریف کرد از لاریجانی.‌ نباید به بهانه‌ی دفاع از حجاب، جامعه را دوقطبی کنیم. من می‌نویسم اگر قرار است بی‌حجاب‌های طرفدار نظام تحمل شوند، بی‌حجاب‌های مخالف نظام هم باید تحمل شوند. اساساً گشت ارشاد دیکته‌ی غلطی بود که نظام از روی دست مصباحیست‌ها نوشت و کاش به جای فرستادن لعنت برای مهسا، دمی درنگ کنیم در زشتی و پلشتی این سخن مرحوم رئیسی که به زودی بساط بی‌حجابی جمع می‌شود! لاریجانی دو بار در این کشور خواست رئیس‌جمهور شود تا روشن کند که اصلاً امکان ندارد بشود مملکت را پادگانی اداره کرد. بگذاریم احسان محمدحسنی بنای خودش را بسازد، نه آنکه مستأجر این نهاد و آن ارگان باشد. برای من آقااحسان معجونی است از خوش‌فهمی‌های سلیمانی و لاریجانی. احسان جوانی است که پخته عمل می‌کند و فرهنگ را و هنر را و رسانه را می‌شناسد. احسان با محصولاتش خیر می‌خرد برای خامنه‌ای و برای انقلاب. احسان فرق دارد با مدیران اصولگرا. احسان بچه‌ی خوش‌ذوق سپاه حاج‌قاسم است. سازمان‌ساز مستقلی که نیازی به صدا و سیما ندارد. اگر برخی می‌خواهند به هنر نگاه امنیتی داشته باشند، احسان بنا دارد با زبان هنر از نظام و از مردم و از ایران دفاع کند. یک دست احسان در دست سلیمانی و دست دیگرش در دست لاریجانی است. برایش خیر بخواهیم، نه شر... ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
700
8
پکی به پیپ سید حسین قدیانی: می‌شود رهبر شهید انقلاب را با تمام وجود قبول داشت و در عین حال با جبهه‌ی پایداری‌زده‌ی انقلاب بسیار زاویه داشت؟ می‌شود! من این شکلی هستم. می‌شود خامنه‌ای را قبول داشت و در عین حال بیش از روحانی و پزشکیان از صدا و سیمای جبلی- جلیلی نفرت داشت؟ می‌شود! من این شکلی هستم. می‌شود سیدعلی را از صمیم قلب قبول داشت و در عین حال به رئیسی و پدرخانمش نقد سفت و سخت داشت؟ می‌شود! من این شکلی هستم. می‌شود حضرت آقا را همه رقمه قبول داشت و در عین حال نسبتی با رسانه‌های جبهه‌ی انقلاب- خواه قالیبافی باشند- نداشت؟ می‌شود! من این شکلی هستم. می‌شود آقای شهید را قبول داشت و در عین حال در دوگانه‌ی پزشکیان- جلیلی به پزشکیان رأی داد؟ می‌شود! من این شکلی هستم. می‌شود رهبر فرزانه‌ی انقلاب را محکم و مستحکم قبول داشت و در عین حال روی دغدغه‌های سیدمحمد خاتمی هم صحه گذاشت؟ می‌شود! من این شکلی هستم و ایستادن در این جایگاه بسیار مرا تنها کرده است. اشکالی ندارد. توی قبر هم قرار است تنها بروم. تمرینی برای آن روز. خامنه‌ای گذشته از جذبه، یک جاذبه‌ای داشت که من این جاذبه را و به عبارتی این جذب حداکثری را در جبهه‌ی پایداری‌زده یا شعارزده‌ی انقلاب نمی‌بینم. سلمنا. حسین را بدون عباس نمی‌شود دوست داشت ولی آیا شئون مختلف جبهه‌ی انقلاب برای خامنه‌ای همان کارکرد عباس را برای حسین داشت؟ نه. حتماً نه. قطعاً نه. با این همه من مثل اصلاح‌طلبانی هم نیستم که گه‌گاه به خامنه‌ای ابراز ارادت می‌کنند. من با حزب پایداری زاویه دارم و خب با حزب کارگزاران هم. تحلیل‌های رسایی و مرعشی به یک اندازه زشت و پلشت است. البته خطر پایداری برای انقلاب از خطر کارگزاران بیشتر است. اگر کارگزاران دوست خاله‌خرسه‌ی مرحوم هاشمی است، پایداری دوست نادان شهید خامنه‌ای است. خامنه‌ای می‌خواست از مصباح، مطهری دوم بسازد ولی جبهه‌ی پایداری برخلاف نیت خامنه‌ای، از مصباح در نقش بهشتی بازی گرفت. بازی‌ای که هنوز هم ادامه دارد و مع‌الاسف امراض جبهه‌ی پایداری به همه‌ی اندام جبهه‌ی انقلاب سرایت کرده. مخلص‌سازی و عماربازی آیا فقط مختص تیم جلیلی است؟ در شعارهای شبانه‌ی حزب‌اللهی‌ها مردم و به خصوص اعصاب مردم چه نقشی دارد؟ آیا حزب‌اللهی‌ها مردم‌ترند؟ آیا حزب‌اللهی‌ها چون در اقلیتند، محق‌ترند؟ می‌دانم که نباید از تنهایی‌م بترسم بلکه باید به آن افتخار کنم و مگر خامنه‌ای تنها نبود؟ گاه جنتی هم حرف خامنه‌ای را نمی‌خواند و نمی‌فهمید. من فقط لاریجانی صد روز آخر را قبول ندارم. نه در مسجد جایی دارم، نه در می‌خانه. لامشکل! ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
741
9
#علی_کریمی حسین قدیانی: سهل است که انگ بی‌سواد، لمپن، فحاش یا چه می‌دانم؛ هر انگ دیگری بچسبانیم تنگ هشت همیشه شاکی ولی نمی‌دانم چرا دل من برای علی کریمی می‌سوزد و حتی هنوز هم می‌سوزد. سال‌ها پیش رضا امیرخانی حرف جالبی درباره‌ی علی کریمی زده بود: «علی کریمی هشتاد میلیون ایرانی را دریبل کرده تا به این جایگاه رسیده.» حرف حق آقارضا این بود که علی کریمی نه با رانت که با زحمت و مرارت بسیار به این جایگاه رسیده. یک بار در مجله‌ای می‌خواندم که در کشور آلمان وقتی بازیکنی پا به عصر شهرت و بعدش محبوبیت می‌گذارد، نظام سیاسی به شکل آتوماتیک چند مشاور به استخدام طرف درمی‌آورد تا آن ستاره در تشخیص راه از چاه دچار اشتباه نشود. ما خب در کشورمان چنین چیزی نداریم. من تعمداً امروز گذاشتم این متن را بنویسم. در روز میلاد رسول مهربانی‌ها و در روزهایی که علی کریمی نه جایی در مسجد حزب‌اللهی‌ها دارد و نه به خصوص جایی در می‌خانه‌ی سلطنت‌طلب‌ها. اول متن نوشتم. سهل است که از تخریب رابطه‌ی علی کریمی با رضا پهلوی خوشحال شویم و یک متلک هم بیندازیم که این عاقبت هر طغیانگر علیه جمهوری اسلامی است لیکن بیاییم نه از زاویه‌ی زمخت سیاست، که از پنجره‌ی لطیف انسانیت به موضوع علی کریمی نگاه کنیم. گمانم از دست دادن سرمایه‌هایی مثل علی کریمی خسارت محض باشد برای ما. به هر حال چرخ پدیده‌هایی مثل فوتبال یا سینما بدون ستاره نمی‌چرخد و ستاره‌ها الحق سرمایه‌های ما هستند. ما چه کردیم و چه می‌کنیم با این سرمایه‌ها؟ اگر سینما چنگی به دل نمی‌زند و اگر صدا و سیما همه چیز هست به جز رسانه‌ی ملی، این یعنی ما نیز در گناه حمید فرخ‌نژاد و نیز گناه علی کریمی دخیل هستیم. ما یعنی مجموعه‌ی حاکمیت. علی کریمی می‌تواند درس عبرت باشد که پهلوی‌ها تا کجا قرار است زیر پای ستاره‌های فراری ما فرش قرمز پهن کنند. در ده روز گذشته علی کریمی آن‌قدری که از سلطنت‌طلب‌ها فحش خورد، در این سالیان از حزب‌اللهی‌ها فحش نخورد. باری در مخالفت با جمهوری اسلامی عاقبت یک حدی را باید نگه داشت. دیر یا زود فرخ‌نژاد هم به سرنوشت کریمی دچار می‌شود و ما می‌مانیم و این سؤال که آیا تعامل‌مان با ستاره‌های‌مان حرفه‌ای است؟ حتماً نه. آن روزی که علی کریمی فوتبال را کنار گذاشت، مجموعه‌ی حاکمیت چه تدبیری اندیشید تا به کریمی حالی کند سیاست محل بازی تو نیست؟ با کریمی از در دوستی وارد شد یا تقابل؟ همین الان آیا مواجه‌ی ما با دایی و باقری و مهدوی‌کیا و خادم درست است؟ آیا ما این مرض را نداریم که ترانه‌ی علیدوستی را بدتر هل بدهیم در دامن سلطنت‌طلب‌های عوضی؟ ۸ شهریور ۱۴۰۵
1 146
10
خدای محمد حسین قدیانی: متنی برای شب میلاد پیامبر. پیامبر خاتم. جمع همه‌ی پیامبرها و حتی جمع همه‌ی پیام‌ها. از جبر روزگار رابطه‌ی ما با رهبرمان هم از کانال پیام می‌گذرد. شیعه عادت دارد به این دوری. شیعه عادت دارد به زخم و زخم زبان. پیام‌های آقامجتبی یک جهت مشخص دارد‌. اینکه مبادا خامنه‌ای تحریف شود. امروز دغدغه‌ی مقدس رهبرمان حفظ ایران است. دشمن می‌خواهد به انحاء مختلف به ایران ضربه بزند و ضرر برساند و حرف حق خامنه‌ای جوان این است که کاش به دشمن روحیه ندهیم. این سخنی برخاسته از حکمت است. آدمی در جنگ به خیمه‌ی خود روحیه می‌دهد، نه به کاخ دشمن. خیام خود را بالا می‌برد. امروز راه دفاع از ایران و حتی اسلام، دفاع از جمهوری اسلامی است. این نظام مظلوم. خیلی مظلوم. گناه رجایی چه بود؟ گناه باهنر چه بود؟ گناه مطهری چه بود؟ گناه بهشتی چه بود؟ دلار دویست هزار تومانی ثمره‌ی جمهوری اسلامی نیست بلکه از مصادیق دشمنی امریکا با نظام ماست. دشمنی اقتصادی. زندگی در شعب ابوطالب یعنی محمد دشمن داشت، نه آنکه اسلام جز سختی و بدبختی رهاورد دیگری نداشته باشد. پای این نظام کسی می‌ماند که مرد باشد و مردانگی را بلد باشد. همت هم می‌توانست خیلی چیزها را بهانه کند و بی‌خیال جزیره‌ی مجنون شود ولی سردار خیبر تا آخر ایستاد. سرش را داد و ایستاد. هنر این است که از حجم مشکلات کم کنیم، نه آنکه هی مشکلات را بیان کنیم. ما تنها کشوری در جهان هستیم که صریح گفته‌ایم بنا بر پرستش بت ترامپ نداریم. والاپیامبر به ما افتخار می‌کند. به چمران ما که الحق دکتر مصطفی مینیاتوری از علی بود. هنر بزرگ سیدعلی این بود که نگذاشت حوادث بعد از رحلت پیامبر، در انقلاب اسلامی هم تکرار شود. خامنه‌ای پیام خمینی را حفظ کرد. سیدعلی فقط پدر سیدمجتبی نیست، رهبر راهش هم هست. ما راه را گم نمی‌کنیم. ما جنگ می‌کنیم، نه از سر جنگ‌پرستی و مذاکره می‌کنیم، نه از سر ذلت. ما اگر عزت نداشتیم، ترامپ چه کار با ما داشت؟ شهید لاریجانی قشنگ می‌گفت که ملت ما امام حسین را ول نمی‌کند، ترامپ را بچسبد. یادم بماند آخرای صفر خانمی که برایم آش آورد، حجاب نداشت و این هم یادم بماند که تأکید رهبرمان به حفظ انسجام است. انسجام حول پیام پیامبر. کرامت اخلاق و دیگر اینکه بینهم و کفار را قاطی نکنیم. علت خشم ترامپ کافر از ما این است که ما بر دین و آئین محمد استواریم. نه. ما محمد را نمی‌فروشیم و قدر و قیمت صلوات را می‌دانیم و خوب می‌دانیم شهید هرگز نمی‌میرد. این دقیقاً دعوای خدا و کدخداست. کدخدا خبر داد خامنه‌ای مرد ولی خدای محمد شهید را زنده می‌داند... ۷ شهریور ۱۴۰۵
1 084
11
خامنه‌ای فقط جسم نیست حسین قدیانی: اینکه معاون رئیس‌جمهور محترم دغدغه‌ی جان حضرت آقای عزیزتر از جان را داشته باشد، فی‌نفسه امر مبارکی است اما چه تضمینی هست که اگر ما غنی‌سازی را بی‌خیال می‌شدیم، ترامپ به بیت رهبری حمله نمی‌کرد؟ در واقع هیچ تضمینی نیست. گذشته از این نکته، اندیشه‌ی خامنه‌ای شهید مهم‌تر از جسم ایشان است. واضح است که رهبر انقلاب هرگز راضی به این نمی‌شدند که ما از صنعت هسته‌ای کوتاه بیاییم. در اندیشه‌ی خامنه‌ای صنعت هسته‌ای افتخاری است که باید حفظ شود، نه حذف. اساس این تفکر غلط است که ما اگر از شئون مختلف صنعت هسته‌ای دست بکشیم، ترامپ هم ول‌مان می‌کند. نه. در آن صورت ترامپ متوهم‌تر و وحشی‌تر می‌شود. این یک اصل مسلم است. باری اگر حرفهای افراطی غلط است، حرفهای تفریطی هم غلط است. نباید جوری حرف زد که انگار مسؤلین نظام متوجه قدر و قیمت جسم و جان خامنه‌ای نبوده‌اند. بعضی‌ها مع‌الاسف جوری حرف می‌زنند که انگار خامنه‌ای مفت کشته شد یا مفت ترور شد یا مفت و مجانی شهید شد. هیهات. خامنه‌ای شهید همه‌ی ایران و شهید شرافت همه‌ی ایرانیان غیور شد. خامنه‌ای شهید ملی‌گرایی به معنای مثبت آن شد، از جمله در صنعت هسته‌ای. خامنه‌ای شهید شد ولی هنوز هم ما خودمان درباره‌ی برد موشکهای‌مان نظر می‌دهیم و عمل می‌کنیم. این شهادت حتماً ارزشش را دارد. اساساً و به تعبیر زیبای بهشتی بزرگ، شهید افتخار است و آدمی افتخار را به دست می‌آورد، از دست نمی‌دهد. صرف اینکه فکر کنیم سیدعلی خامنه‌ای را از دست داده‌ایم، فکر اشتباهی است. آقای دکتر پزشکیان و معاونان و مشاوران ایشان این جور باید سخن بگویند: مادام که صنعت هسته‌ای زنده است، خامنه‌ای هم زنده است. آری مادام که آرمیتا رضایی‌نژاد دارد راه پدر شهیدش را ادامه می‌دهد، خامنه‌ای زنده است. روشن بنویسم: ما حق نداریم مثل بازنده‌ها، سخن از سر یأس برانیم، به خصوص اگر مسؤل باشیم. اینی هم که هر جوان غیرتمندی را متهم به تندروی کنیم، غلط است. یادمان نرود قرار نیست از کانال مذاکره با دشمن، تسلیم خواست کاخ روسیاه سفید شویم بلکه برعکس، قرار است ما چه در مذاکره و چه در جنگ دست برتر را داشته باشیم. اگر حمله به مسؤلین غلط است، این نیز غلط است که مسؤلین از سر یأس سخن بگویند. رواق منوره‌ی دارالذکر تنها محل نگهداری جسم پاک خامنه‌ای است لیکن در همه جای ایران اندیشه و تفکر خامنه‌ای در جریان است. ما پای غنی‌سازی ایستادگی می‌کنیم، چون مهم‌تر از جان خامنه‌ای، اندیشه و تفکر رهبر شهیدمان است. ما از یأس خودمان باید بترسیم، نه از ترامپ. روح حضرت آقا شاد... ۶ شهریور ۱۴۰۵
1 026
12
چه کسانی #قالیباف را می‌زنند؟ حسین قدیانی: جواب روشن است: کسانی که درک نازلی از حکومت‌داری دارند یا کسانی که خود را انقلابی‌تر از دیگران می‌دانند. لقب عمار را دزدیده‌اند و توهم زده‌اند دیگران اگر عمرسعد نباشند، لابد ابوموسی هستند. در کمال نامردی ابتدا و انتهای حرف قالیباف را می‌برند و از سخن حاج‌باقر چیز دیگری بیرون می‌کشند و این همان کاری است که ترامپ هم می‌کند. بعد در اوج وقاحت چنین می‌نویسند که تو ببین کار رفیق حاج‌قاسم به کجا رسیده که قاتل حاج‌قاسم حرفش را توئیت می‌کند. در مظلومیت قالیباف همین بس که از بلاگرهای نوظهور حزب‌اللهی تخریبش می‌کنند تا مدیر پیر کیهان. ادعا می‌کنند قالیباف بعضاً همان حرف غربگراها را تکرار می‌کند. نه اما. بحث این حرف‌ها نیست. بحث این است که قالیباف امروز هم رفیق سلیمانی است و مگر امثال رسایی خود سلیمانی را نمی‌زدند؟ کیهان چقدر در خط زلال و فراجناحی سلیمانی بود که حالا بخواهد هم‌خط قالیباف باشد؟ سلیمانی در خلال مبارزه با مخلص‌سازی و مخلص‌بازی از این سخن می‌گفت که اتفاقاً خوب است حزب‌اللهی‌ها با غیر حزب‌اللهی‌ها رفاقت کنند لیکن کیهان دوگانه‌ی راهیان آزادگی- قربانیان آزادی را روی جلد می‌آورد؛ تو گویی اگر دختر جوان به استادیوم برود، خلاف راه کربلا قدم برداشته. آری کیهان و کیهانی‌ها حاج‌باقر را می‌زنند، چون قالیباف هنوز هم در خط سلیمانی است. اگر سلیمانی دنبال حفظ روحانی و خاتمی بود، مصباحیست‌ها دنبال این هستند که خود قالیباف را هم از قطار انقلاب پیاده کنند. امشب پای این متن نشستم، چون دیدم نامردی است اگر از حاج‌باقر دفاع نکنم. من با قالیبافی‌ها اذعان می‌کنم میانه‌ی خوبی ندارم و اساساً خیلی فرقی بین تسنیم و رجا قائل نیستم ولی حساب شخص آقای دکتر قالیباف جداست. اصلاً صرف اینکه از دوگانه‌ی قالیباف- جلیلی سخن بگوییم، کاستن از شأن قالیباف است. آیا اسلام انقلابی مصباح چه بلایی قرار است سر انقلاب اسلامی بهشتی بیاورد؟ مردم فقط تجمع‌کنندگان میادین نیستند. مردم فقط حزب‌اللهی‌ها نیستند و جامعه را صرفاً با شعر و شعار نمی‌توان اداره کرد‌. هنر بزرگ حاج‌باقر مظلوم ما این است که اگر از جنگ نمی‌ترسد، از مذاکره هم نمی‌ترسد. خدا از کیهان نگذرد. دست در دست TV دارد بدترین پرتره را از خامنه‌ای می‌سازد. کاش حزب‌اللهی‌ها هوشیار باشند و گول قلم شریعتمداری را نخورند. یادمان نرود با بستن تنگه‌ی هرمز، نه نفت که دلار نجومی شد. لابد جرم قالیباف این است که جنگ برایش قدسیت ذاتی ندارد. یادمان نرود دشمنی که لاریجانی را زد، بارها می‌خواست قالیباف را هم بزند. ۴ شهریور ۱۴۰۵
1 232
13
لا يوجد نص...
949
14
#آقا حسین قدیانی: اوضاع جامعه را که می‌بینم خیلی وقت‌ها شک می‌کنم که اصلاً نکند جمهوری اسلامی بر حق نباشد. تقریباً روزی نیست که به حقانیت نظام شک نکنم. حتی گاهی فکر می‌کنم قصور و تقصیر این نظام خیلی بیشتر از این چیزهایی است که سلطنت‌طلب‌ها می‌گویند. به نظرم جمهوری اسلامی معایبی دارد که اصلاً به چشم آدم‌های آن‌ور آب نمی‌آید. اهل این تحلیل علیل سوپرانقلابی‌ها هم نیستم که همه چیز را بیندازم گردن هاشمی و روحانی و خاتمی و ظریف و حزب کارگزاران. اقلاً خدای بالای سرم می‌داند که از این جماعت نامرد و نامراد کم هم زخم نخورده‌ام. زخم از این بدتر که کلیپ‌های خامنه‌ای را برای منی می‌فرستند که گمانم اول بار خودم به خامنه‌ای لقب دادم حضرت ماه؟ مضحک است. سوپرانقلابی‌های زیر بیست سال می‌خواهند خامنه‌ای را به من یاد بدهند. توهم زده‌اند خامنه‌ای چماق است و باید از حرفهایش بر سر این و آن چماق ساخت. گندترین اخلاق جماعت. بله فکر کنم لو دادم خودم را. من با وجود همه‌ی شکیاتم هنوز فکر می‌کنم دیوانه‌وار خامنه‌ای را دوست دارم. اصلاً فکر می‌کنم حساب این مرد از نهضت و نظام جداست. بی‌سیاست هم می‌شود عاشقش شد. مگر خود خامنه‌ای عاشق آیت‌الله جدا از سیاستی مثل گلپایگانی یا مثلاً علامه‌ی طباطبایی نبود؟ باور کنید مهم‌ترین دلیلی که تلویزیونم را دادم به مادرم همین بود که نمی‌خواستم عشق به خامنه‌ای در وجودم بمیرد. اثر TV در من این است که از خامنه‌ای بدم بیاید. عشقی به نفرتی تبدیل شود. صدا و سیمای جمهوری اسلامی جوری خامنه‌ای را در بوق می‌کند که جز مصداق ضد تبلیغ نیست. نه. نمی‌خواهم از خامنه‌ای یک پیرمرد صورتی بسازم که مثلاً نمازشبش ترک نمی‌شد. اتفاقاً خوشم می‌آمد که خامنه‌ای از ترامپ نمی‌ترسید و آدم حسابش نمی‌کرد. یعنی می‌دانید؟ دلم نمی‌آید حساب جبهه‌ی انقلاب را پای خامنه‌ای بنویسم. سیدعلی آدم زلالی بود. نواب و بروجردی و مصدق را با هم دوست داشت. نقد خامنه‌ای به مصدق از منظر محبت بود. شاید خامنه‌ای در حال دعای خاتمی یا روحانی بود که شهید شد. خامنه‌ای مردی نبود که مخالفت را به نفرت تبدیل کند. با خامنه‌ای دلار دویست هزار تومان را رد کرد ولی دلم می‌گوید اگر این مرد نبود، ایرانی هم نبود. خامنه‌ای ایران را در همان ابعادی حفظ کرد که موسم رهبر شدنش تحویل گرفت. سوپرانقلابی‌ها خیلی بد از خامنه‌ای دفاع می‌کنند. مثل دفاع پهلویست‌ها از رضاخان. به گمان من خامنه‌ای در سال مهسا می‌توانست به جز آرمان و روح‌الله، مهرشاد و حمیدرضا را هم ببیند ولی گذشته از این نقدها، من توان دوست نداشتن خامنه‌ای را ندارم. ۲ شهریور ۱۴۰۵
1 239
15
#باشگاه حسین قدیانی: کاش در همان چهل سالگی می‌ماندم. وقتی فکر می‌کنم پنج سال دیگر پنجاه ساله می‌شوم، واقعنی می‌ترسم. من از پیری می‌ترسم. وقتی آمار این ترس را گذاشتم کف دست صمیمی‌ترین یار این ایامم، گفت برو یک باشگاه ثبت‌نام کن. تأکید هم کرد که حتماً زیر نظر مربی تمرین کنم. روی حرفش نه نیاوردم و همین جمعه‌ای که گذشت، اولین جلسه‌ی تمرینم را پشت‌سر گذاشتم. مربی‌م فقط بیست و سه سال سن دارد. از بدنم تعریف کرد و گفت فکر کنم قبلاً فوتبالیست بودی. حدود یک ساعت و نیم بهم تمرین داد و صرف اینکه بعد از مدت‌ها توی ورزش عرق ریختم، حس خوبی بود‌. وقتی وارد سالن بدن‌سازی شدم، هیچ کس نبود‌. از همه زودتر رفته بودم. همین تنهایی را بهانه کردم و عکس بالا را برداشتم. آدم وقتی وارد میان‌سالی می‌شود، زیاد می‌رود جلوی آینه و هر چه از جوانی دورتر می‌شود، بیشتر این کار را تکرار می‌کند. انگار توی آینه جوانی‌ش را می‌بیند که البته از دست رفته. یادش به خیر. روزگاری که فوتبال بازی می‌کردم، عضله‌ی دوقلوی پاهایم حرف نداشت. خیلی تمرین می‌کردم و چون عاشق مارادونا و مالدینی بودم، روی پای چپم از بس کار کردم که واقعاً تشخیصش سخت بود یکی بفهمد راست‌پا هستم یا چپ‌پا. ایامی است که بسیار به آن روزها و اساساً به گذشته فکر می‌کنم. گذشته. گذشته چیست و کجاست و چرا دست از سر آدم برنمی‌دارد؟ یک بار که سردبیر کیهان از انتشار یکی از مطالبم سر باز زد، رفتم و پشت در یکی از مستراح‌های مؤسسه علیه نظام چرت و پرت نوشتم. بعد دیدم کار ملسی است و همچین حرص آدم خالی می‌شود، چند بار دیگر تکرارش کردم. توی مؤسسه به خصوص تحریریه سؤال شده بود این چرندیات را چه کسی پشت در دست‌شویی‌ها می‌نویسد؟ کسی فکر نمی‌کرد کار ماها باشد. بیشتر شک به آنهایی بود که از زمان شاه در کیهان بودند، نه ما انقلابی‌ترهای روزنامه. یک بار که جلسه‌ی کیهان در خانه‌ی آقای اسمش بماند بود، من باز پشت در مستراح خانه‌ی آقای اسمش بماند، فحش نوشتم به نظام. لذت خاصی از این کار می‌بردم. یک جور عقده‌گشایی مثلاً. خب با این کارم معلوم شد کار از قضا کار خودی‌هاست. الان خیلی سال است پشت هیچ دری هیچ شعاری ننوشته‌ام. توی سرویس بهداشتی باشگاه گاه هست که حتی از جلوی آینه هم آدم بیشتر یاد گذشته‌اش می‌کند. یکی گفت چرا به خاطر بیمه از کیهان شکایت نمی‌کنی؟ گفتم دوست دارم مدیران کیهان را در روز قیامت ملاقات کنم، ولو با احتساب همه‌ی آن فحش‌هایی که پشت در مستراح می‌نوشتم. دلم می‌خواهد آهم را پشت‌شان نهادینه کنم. پول باشگاه را هم همان عزیزی داد که اول متن اسمش رفت... ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
377
16
لا يوجد نص...
312
17
#لاریجانی حسین قدیانی: دو بار آخری که علی لاریجانی عزم کرد رئیس‌جمهور شود، شورای نگهبان مانعش شد. رسانه‌های جبهه‌ی انقلاب هم از این موضوع بدشان نیامد که هیچ، خوشحال هم شدند. سندی دیگر که نشان می‌دهد خلق و خوی جبهه‌ی پایداری به همه‌ی اندام جبهه‌ی انقلاب سرایت کرده است. این فقط رهبر انقلاب بود که از شورای نگهبان خواست ظلم به علی لاریجانی را جبران کنند. البته نکردند. شما برنامه‌های انتخاباتی دکتر لاریجانی را مرور کنید. یک فصل مهمش این بود که نمی‌توان به اسم تأمین امنیت کشور را پادگانی اداره کرد. رسانه‌های جبهه‌ی پایداری‌زده‌ی انقلاب از قبیل کیهان در حد تیتر یک به لاریجانی حمله کردند. آنها معتقد بودند علی لاریجانی دارد راه حسن روحانی را می‌رود و یا می‌خواهد یک اکبر رفسنجانی دیگر شود. به زعم من لاریجانی رجل‌تر از این حرف‌ها بود که بخواهد ادای این و آن را درآورد. مسئله‌ی فکری علی لاریجانی این بود که به امنیت باید نگاه فرهنگی داشت، نه برعکس. لاریجانی منتقد جبهه‌ی انقلاب و معتقد به رهبر انقلاب بود. لاریجانی بسیار مرا یاد چمران می‌انداخت و نیز سلیمانی. آیا مصلحت بود که نظام همان اول بسم‌الله با برجام از در تحکم وارد شود؟ بعد شما نگاه کنید که دشمن اگر بخواهد کسی را ترور کند، آیا مخالفان برجام را ترور می‌کند یا همین دکتر لاریجانی را؟ به گمان من لاریجانی و قالیباف یک فرق بزرگ با هم دارند. قالیباف هنوز هم گاهی جوری حرف می‌زند که پایداری‌ها یا سوپرانقلابی‌ها کمتر بهش گیر بدهند ولی لاریجانی مصلحت اصل انقلاب را در نظر می‌گرفت، نه خوش‌خوشان جبهه‌ی پایداری‌زده‌ی انقلاب را. همین آدمی را که شورای نگهبان به نمایندگی از جبهه‌ی انقلاب رد صلاحیت می‌کند، دشمن ترورش می‌کند. در این نکته حرف‌هاست. خدا را شاهد می‌گیرم که در زمان حیات لاریجانی می‌خواستم بیشتر در مدحش بنویسم، دوستان جبهه‌ی انقلاب حتی قالیبافی‌ها مانع می‌شدند که لاریجانی ارزش دفاع ندارد. بیاییم اگر عقل‌مان را دست ایران‌اینترنشنال نمی‌دهیم، دست فارس و تسنیم و رجا و فرهیختگان و TV هم ندهیم. در کشوری که منبر دست احمد خاتمی است، تو بگذار محمد خاتمی هم حرف بزند. آلرژی رسانه‌های جبهه‌ی انقلاب به محمد خاتمی غلط است. نه. من از تمام مواضع محمد خاتمی دفاع نمی‌کنم، فقط می‌گویم که دوست دارم به راه شهید علی لاریجانی ضرب و ضریب بدهم. شخصیتی که رسانه‌های جبهه‌ی انقلاب باهاش بد بودند ولی دشمن ترورش کرد. لاریجانی به این فهم رسیده بود که اسلام انقلابی مصباح کشور را اتفاقاً از آرمان‌های انقلاب اسلامی مطهری دور می‌کند. خیلی دور... ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
1 438
18
لا يوجد نص...
1 147
19
لا يوجد نص...
1 364
20
لا يوجد نص...
1 232