Last shot
الذهاب إلى القناة على Telegram
Own the pain, earn the gain.⚕️ “بدون همه آرزوم اینه، ببینم ایرانو آزاد یه روز.” t.me/HidenChat_Bot?start=8298790392
إظهار المزيد1 050
المشتركون
+324 ساعات
+27 أيام
+3130 أيام
أرشيف المشاركات
1 052
درود
واقعیت من یه جا دیلی طور زدم، اینجارو نمیخوام با روزمرگی شلوغ کنم و خخخخب دلم خواست نصفه شبی اینجا بذارمش چون همینجا فقط شِناسم🌷😂
بلکه شاید مفتخر همراهی شما شدیم⚡️💙
https://t.me/nosetsol
1 052
یهچیزی رو معتقدم اونم اینکه،
چرک نویس اسمش روشه تا چرک و کثافت ازش نباره نتیجه نمیده.
1 052
به جز ورزش کردن و پیگیری چندتا علاقه کوچیک در حد خودم، چیزی تغییر نمیکرد من همچنان اندازه اولین باری که وارد بیمارستان شدم و گفتم بوی اینجارو دوست دارم و این مسیر سهم منه، دوستش دارم و چیزی منو از پزشکی زده نکرده و کنار نکشونده.
1 052
حس میکنم بزرگترین بازی روانی ای بود که با ما شد. نمیگم مسیر بدیه کنکورها نه، من خودم انتخابش کردم اونم بدون تحمیل خانواده(هرچند توقع اونا فشار روی من رو زیاد میکنه اما این نیست که بگم اونا گفتن درس بخون) چون درس خوندن رو از بچگی دوست داشتم ولی فکر نمیکردم انقدر توقع ایجاد کنه از من که هر موضوعی رو بخوام پیگیری کنم بگن “درسِت چی؟ دَرسارو خوندی؟ امتحانا کیه واسه اون آماده ای؟ حالا که فصل امتحاناست فلان چیزو کنار بذار بعدا میری سراغش(و یهو هیچ وقت برنمیگردی سمت هیچ کدوم)”
فکر میکنم بدون کنار گذاشتن همه اینا و زندگی کردن هم میتونستم بهش برسم و حالم بهتر بود توی مسیر. حداقل میگفتم یه بازه ای رو زندگی کردم.
ولی نگاه میکنم بعضی جاها به خودم فقط عذاب زیادی دادم، و عذاب بیشتر به معنی به دست آوردن و به هدف رسیدنت نیست. عذاب دادن بیشتر به خودت هیچ رسیدنی رو تضمین نمیکنه.
1 052
خودمم نمیتونم درست بگم چی میشد و به کجا میرفتم. این شد که گفتم بذار ببینیم هممسیرهای من چی تو فکرشونه.
1 052
راستش سوالی که پرسیدید جوری به فکر بردم که تازه به این نتیجه رسیدم چقدر میتونستم کار انجام بدم و چقدر میتونستم شاید پیشرفت کنم، چقدر ذهنم توی اون جعبه ای به نام کنکور زندانی شده و چقدر زندگی فراتر تر کنکوره و این سوال یکی از پرچالش تریناست برام.
1 052
آره انگار شربت سرما خوردگی رو میریزن ته حلقت میگن قورت بده و آب هم بخور روش که طعمشو حس نکنی.
1 052
Repost from N/a
می نوشتم و تحقیق میکردم . عاشق علم بودم و نوشتن و خوندن.اناتومی بدن .کهکشان هاو.......هرچیز بزرگ تا کوچیک . فکر میکردم تجربی باعث میشه بهشون برسم ولی یجورایی از زندگی خستم کرد چون همش مجبوری بخونی برای تست برای امتحان و با خوندن از روی علاقه و کنجکاوی انگاری فرق داره نمیدونم کسی متوجه حرفم میشه یا نه
1 052
Repost from N/a
میرفتم کلاس ویالون 🎻
مربی مهد کودک میشدم چون به شدت به بچه ها علاقه مندم
توی یه موسسه خیریه عضو میشدم و سعی میکردم در حد توانم به بقیه کمک کنم
نقاشی رو ادامه میدادم چون بهم آرامش میده
