𝖲𝖾𝗍𝖺𝗒𝖾𝗌𝗁 𝖲𝗍𝗎𝖽𝗂𝗈🗽
شعر؛ سطر؛ کُد؛ هوشِ مصنوعی. ✨ در امتدادِ ادبیات و تکنولوژی. نویسندهٔ بینالمللی | پای ثابتِ دانشگاه صنعتی شریف پژوهشگرِ مرکز ژرفدادهٔ دانشگاه استنفورد آمریکا پیغامهای شما: @EchoesOfSetayeshBot
إظهار المزيد📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام 𝖲𝖾𝗍𝖺𝗒𝖾𝗌𝗁 𝖲𝗍𝗎𝖽𝗂𝗈🗽
تُعد قناة 𝖲𝖾𝗍𝖺𝗒𝖾𝗌𝗁 𝖲𝗍𝗎𝖽𝗂𝗈🗽 (@echoesofsetayesh) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 43 614 مشتركاً، محتلاً المرتبة 607 في فئة الكتب والمرتبة 8 072 في منطقة إيران.
📊 مؤشرات الجمهور والحراك
منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 43 614 مشتركاً.
بحسب آخر البيانات بتاريخ 23 أكتوبر, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار 2 036، وفي آخر 24 ساعة بمقدار -577، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.
- حالة التحقق: غير موثّقة
- معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 7.81%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 5.24% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
- وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 3 427 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 2 300 مشاهدة.
- التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 872.
📝 الوصف وسياسة المحتوى
يصف المؤلف القناة بأنها مساحة للتعبير عن الآراء الذاتية:
“شعر؛ سطر؛ کُد؛ هوشِ مصنوعی. ✨
در امتدادِ ادبیات و تکنولوژی.
نویسندهٔ بینالمللی | پای ثابتِ دانشگاه صنعتی شریف
پژوهشگرِ مرکز ژرفدادهٔ دانشگاه استنفورد آمریکا
پیغامهای شما:
@EchoesOfSetayeshBot”
بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 24 أكتوبر, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة الكتب.
شبنشینیهای پایثابتمون اینجاعه.🍓
ارغوان ، شاخه همخون جدا ماندهی من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابیست هوا؟ یا گرفتهاست هنوز؟ من در این گوشه که از جهان بیرون است آفتابی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه میبینم دیوار است آه این سخت سیاه آن چنان نزدیک است که چو بر میکشم از سینه نفس نفسم را بر میگرداند. ره چنان بسته که پرواز نگه در همین یک قدمی میماند کورسویی ز چراغی رنجور قصه پرداز شب ظلمانیست نفسم میگیرد که هوا هم اینجا زندانیست. هر چه با من اینجاست رنگ رخ باخته است آفتابی هرگز گوشه چشمی هم بر فراموشی این دخمه نینداخته است. اندر این گوشه خاموش فراموش شده کز دم سردش هر شمعی خاموش شده باد رنگینی در خاطرمن گریه میانگیزد ارغوانم آنجاست ارغوانم تنهاست ارغوانم دارد میگرید.. چون دل من که چنین خون آلود هر دم از دیده فرو میریزد. ارغوان ، این چه رازیست که هر بار بهار با عزای دل ما میآید؟ که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است وین چنین بر جگر سوختگان داغ بر داغ میافزاید؟ ارغوان ، پنجه خونین زمین دامن صبح بگیر وز سواران خرامنده خورشید بپرس کی بر این درۀ غم میگذرند؟ ارغوان خوشه خون بامدادان که کبوترها بر لب پنجره باز سحر غلغله میآغازند جان گل رنگ مرا بر سر دست بگیر به تماشاگه پرواز ببر آه بشتاب که هم پروازان نگران غم هم پروازند. ارغوان بیرق گلگون بهار تو برافراشته باش شعر خونبار منی یاد رنگین رفیقانم را بر زبان داشته باش؛ تو بخوان نغمه ناخوانده من ارغوان شاخه همخون جدا مانده من.. ارغوان - هوشنگ ابتهاج ( ه.ا.سایه )
