هزار من
الذهاب إلى القناة على Telegram
•اگه منِ واقعی رو پیدا کردی پیش خودت نگهش دار، روزی از همین روزها میام و ازت تحویل میگیرم.
إظهار المزيدإيران214 955الفئة غير محددة
267
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-130 أيام
أرشيف المشاركات
267
دلم میخواد با آدمهای مختلف ارتباط بگیرم. دوست و همراه جدید پیدا کنم و باهاشون تعامل داشته باشم. ولی حوصلهی ارتباطهای سطحی رو ندارم. نمیخوام وقت، انرژی، حوصله و حالِ خوبی که ذرهذره و بهزور برای خودم میسازم، حیف آدمهای گذرا بشه. یه نگاهی به لیست افراد اشتباه گذشته میندازم و بهکل، منصرف میشم از هرگونه برقراری ارتباطات انسانی. ولی کاش میشد مثل دوران مدرسه و یا قبلتر، برم به بقیه بگم: با من دوست میشی؟ و اون هم قبول کنه و بریم با خوشحالی کیک و شیرکاکائومونو بخوریم.
267
میگفت: فکر میکردم اگه همهچیمو بهش بدم، نمیره. ولی انگار همهچیم کم بود و اون هم به کم راضی نبود.
267
دوست داشتم یه نسبت خونیای با Margaux Sauvé میداشتم. مثلاً میتونستیم خواهریهای مهربونی برای هم باشیم.
267
"تو نه غمی ببارمت
نه نامهای بخوانمت
نه اینکه دوست بدانمت
بگو که هستی؟
نه از دلم برانمت
نه از دلی ستانمت
نه پشتسر گذارمت
بگو که هستی؟"
267
اکثر اوقات با چیزهایی سر و کله میزنم که از ظرفیت توان و تحملم بیشترن و زورشون بهم میچربه. منم فقط اون زیر لِه میشم.
267
"اگه آغوشم رو به خونهای تبدیل کنم که همیشه دنبالش بودی و قلمم رو به حرکت دربیارم، مىتونم تورو تسخیر کنم؟"
267
به خودم میام و میبینم همهی مسائلی که دغدغه شدن برام، تماماً پیشزمینهای برای انسان بودنه و جز طبیعتشه. گویا از خودم چیزی بیشتر از یک آدم انتظار دارم؛ اَبَرانسان؟ شاید، ربات؟ احتمالاً، سنگ؟ بله قطعاً.
267
یه موقعهایی هم هست که انگار نباید بشه دوبار؛ یا همون دفعهی اول بار خودت رو میبندی یا رهاش میکنی که از دستت بره. ولی انگار زندگی منم دقیقاً روی همین "موقعهایی" فیکس شده؛ اصلاً قبل از اینکه بار رو تحویل بگیرم از دستم میره، چه برسه اینکه بخوام ببندمش!
267
میخوابی، بیدار میشی و میبینی یادته؛ یادته چون اتفاق افتاده. فقط خوابیده بودی که فراموشش کنی.
