149
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-477 أيام
-4830 أيام
أرشيف المشاركات
149
نمیگم بیتو خوش نمیگذره.
نمیگم نباشی میمیرم.
نمیگم تموم میشم.
نمیگم کسی نیست.
گاهی وقتا حتی حالم خوبه، خوشحالم
اما سخته، میدونی چی میخوام بگم؟
نمیدونم شایدم من سخت میگیرم
شاید نمیخوام بیتو باشم
نه که نتونم ها، نه...
هرچیزی رو اراده کنم میتونم میدونی اینو
اما من عاشق اینم، که عاشق تو باشم...
آخه حیفه. حیف نیست؟
تورو باید دوست داشت، تورو باید خواست.
اگه من تورو اینطوری بیتوقع دوست نداشته باشم، کی میخواد بیاد جام عاشقت شه؟
نه من به هیچکدوم از دوروبریات اعتماد ندارم که وظیفهمو به اونا بسپرم و برم...
اگه یه وقت یه روز، کسی نباشه مثل من عاشقت باشه چی؟
نمیشه که، من مسئولیتمو ول نمیکنم، تو برو. من رفتنی نیستم.
149
چه سیلیهاییئه که بهم خبرات میزنه طلای من تورو تو این کلمات چیدنئه هرزگاهی راضیام به فقط خواب دیدنت حق میدم واسه عصبانیتت من اونی نبودم که تو هِیت کنی الان تورو خدا خودت رو از دلخوری درار خستهام از این هی دویدنها نفسات میکنه قلب و ذهن و بیقرار یه ثانیه صورتت رو نگاه کنم خر شدم حتی از قرمزی دور استوریات فرا تورو خدا خودت، خودت رو از دلخوری درار خستهام از این هی دویدنها زل میزنم به یه گوشه رو کاناپه باز به من و ادامه این زندگی با خاطراتت این راه اومدم با علمِ به پشیمونی یادمه برام وِجه چه زنی بودی تو همهی صفحات، تو جلد دلم میمونی حواسم هست که تو این قشقرق نشی کوچیک حواسم هست، حواست نیست حواسم هست به جوانب ریز همه خشکیها خیس میشن موج میاد خب بالا حاله منم اونقدرا خوش نی لا بهتالا فقط تو نیستی که بی پشتیبان افتادا منم مشغوله کُشتی با بحرانام منم میخواستم یه چی غیر از این ببینمها از دست دادم توی بهترین رفیقم هر راهی رفتم، هر مصرعی که چیدم به همین هی ولی رسیدم
