نقطهچینهای سرم
الذهاب إلى القناة على Telegram
490
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+37 أيام
+1230 أيام
أرشيف المشاركات
گفتند که شعر بازیِ لفظِ تهیست
غیر از وزن و قوافیاش چیزی نیست
بیچاره کسی که شعر را میفهمد
بیچارهتر آنکس که نمیداند چیست
سهراب سوشیان
چنانکه سایهام از من جدا نخواهد شد
غمت مقیم در این رنجخانه خواهد شد
بهپای عاشقِ خود هم نمیرسد معشوق
که بنده هیچزمانی خدا نخواهد شد
دلِ تو ظرفيت عشق را نداشت؛ همین!
نهنگ داخل یک تُنگ جا نخواهد شد
اگر جدایی ما از نخست تقدير است
به استخاره و قول و دعا نخواهد
دلم که خانهی تردیدِ باور عشق است
یقین، به لطف توام آشنا نخواهد شد...
سهراب سوشیان
طاس این نرد اختیاری نیست
هرچه آورد اختیاری نیست
بر هوا بستهاند محمل ما
کوشش گَرد اختیاری نیست
همه مجبور حکم تقدیریم
کرد و ناکرد اختیاری نیست
از بهار و خزان عالم رنگ
سرخ تا زرد اختیاری نیست
اینکه با بیدلان نمیجوشی
ای دلت سرد، اختیاری نیست
گر وصال است و گر فراق خوشیم
چه توان کرد اختیاری نیست
بیدل از شیونم مگوی و مپرس
نالهٔ درد اختیاری نیست
بیدل
دنیا دیگر ظرافت نمیشناسد، نکته سنج نیست.
آدمها نمیفهمند لحظه نشستن و برخاستن، نوشیدن یک لیوان آب یا باز کردن در یک قوطی توسط معشوق در چشم عاشق چقدر میتواند باشکوه، پر هیمنه و زیبا باشد.
اما برایشان مهم است که اسم معشوقشان چقدر دهان را پر میکند و چند دهان را میبندد.
دنیا جای ژستهای تهی، لحظههای تهی، مردمان تهی و نیازهای بیپایه و امیال قلابی است...
عقاید یک دلقک
هاینریش_بل
چند کانالِ بسیار خوب!
https://t.me/h_jannati حسین جنتی/شعر
https://t.me/fazelnazarii اشعار فاضل نظری
https://t.me/js313 جلیل صفربیگی/رباعی
https://t.me/ketab_yar01 کتابیار
https://t.me/saeid_mobasher_71 سعید مبشر/شعر
https://t.me/world_poets شاعران جهان
https://t.me/Divaanedel اشارتی به درون
https://t.me/sherarabimoaser شعر و متن عربی
https://t.me/digargoone دیگرگونه
چند کانال بسیار خوب!
https://t.me/h_jannati حسین جنتی/شعر
https://t.me/js313 جلیل صفربیگی/رباعی
https://t.me/fazelnazarii اشعار فاضل نظری
https://t.me/ketab_yar01 کتاب و کتابخوانی
https://t.me/saeid_mobasher_71 سعید مبشر/شعر
https://t.me/world_poets شاعران جهان
https://t.me/Divaanedel اشارتی به درون
https://t.me/sherarabimoaser شعر و متن عربی
https://t.me/digargoone دیگرگونه
باید خوشنویس باشی تا درک کنی بعضی جملهها، بیتها یا مصراع چطور خودشان را به در و دیوار مغز و قلبت میزنند و مثلِ طفل لجباز اصرار میکنند تا بنویسیشان.
مگو با هیچکس با من چه کردی! بیم از آن دارم
که در عالم نمانَد دیگر از مردانگی چیزی..
|فاضل نظری|
معلوم میشد بینِ چشمانِ ترش آتش
میگفت داغم داغ، گویا در سرش آتش
میرفت یا میماند، در هردو زیان میکرد
مثلِ درختِ خشک که دور و برش آتش...
با خندههایش کوهِ غمها را نهان میکرد
با آنکه روشن بود در خاکسترش آتش
در خواب میبیند که بعد از سالها سختی
خود در بهشت افتاده اما پیکرش آتش...
حتا خدا هم در تعصب است، آتش را
بر یکنفر گُل میکند بر دیگرش آتش
سهراب سوشیان
نوشته بود: خداوند تو را از شرِ کسانیکه وانمود میکنند نیتِ خیر دارند اما در خفا برای سقوطِ تو دعا میکنند، حفظ کند.دستخطِ من.
