ar
Feedback
نَهان

نَهان

الذهاب إلى القناة على Telegram

• نجواهای ناگفته.. 📬- @Nahanpmbot

إظهار المزيد
إيران197 092الفئة غير محددة
48
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
خب دیگه من حوصله‌ی اینجا رو ندارم بنابراین ریمو.

از رضوانِ ۲۰ ساله برای ..؟ من همیشه احساس می‌کنم این روز، بدترین روزِ سال است، البته این احساسات برای تولد خودم است چرا که برای تولد باقی انسان‌ها، همیشه سعی می‌کنم بهترین روز را برایشان بسازم.. حالا ساعت ۱۰ صبح است، تقریبا ۵ نفر تولدم را تبریک گفته‌اند که به ۳ نفرشان یادآوری کرده‌ بودم، شاید باید بپذیرم که انسان‌ها کارهای مهم‌تری دارند و نباید انتظار داشته باشم در هفدهمین روز از دی ماه، زندگی‌شان را بیخیال شوند برای من. این یک واقعیت است خانم باکلی عزیز، انسان‌ها به من کمتر از آن چه لایقش هستم توجه می‌کنند، شاید هم من باید کمتر توجه کنم که برایم این موقعیت‌ها دردآور نباشند، چرا که با خود می‌گویم باید به همان اندازه که من هستم، باشند، اما خب مگر نه که نمی‌شود؟ به هر حال، حتی مادرم هم یک تبریک خشک و خالی به من نگفته، دیگر نمی‌دانم چه کار کنم، شاید باید همانطور که گفتم، بی‌خیال شوم، اما مگر می‌توانم؟ باز هم با خود می‌گویم "اشکال نداره سال بعدی تولد می‌گیرم برای خودم و واقعا خوشحال میشم" اما این قولی است که تقریبا ۶ سال است به خودم می‌دهم و در این ۶ سال هیچ چیز تغییر نکرده، همیشه من ناراحتم و این ناراحتی نمی‌دانم تا کجا ادامه دارد. ۱۷ دی ۱۴۰۴

از اونجایی که شخصیت محبوب من توی st، رابین بود، بیاید براش نامه بنویسم به مناسب ۲۰ سالگیم.

تولد دختر ۲۰ ساله ی من مبارک تولد تو منو از تولد خودم بیشتر خوشحال میکنه❤❤❤❤❤

"سلام، از امروز دیگه نوزده ساله نیستم:)" ۱۷ دی ۱۴۰۴

چرا برام مهم نیست نمی‌دونم

دارم سعی می‌کنم از آخرین ساعت‌های ۱۹ سالگیم لذت ببرم، امید دارم که ۲۰ سالگی، سال بهتر و مهربون‌تری‌عه.

:))

برای لیلیوم‌هام می‌تونم بمیرم:)💗
+1
برای لیلیوم‌هام می‌تونم بمیرم:)💗

چند ثانیه بیشتر داشتنت مبارک!♥️

sticker.webp0.12 KB

دلم می‌خواد غیب شم برم تو غار، ببینم تا کجا حالم مساعد میشه.

دیروز ساعت‌ها قدم زدیم و حرف زدیم، هوا خنک بود، یه باد سرد و ملایم می‌اومد که وقتی به صورتم می‌خورد، حس می‌کردم زندگی همونجا متوقف میشه. نگاهش کردم، باد موهاش رو تکون می‌داد، زل زده بود به اون دور دورا، گاهی هم لب‌هاش رو روی بازوش فشار می‌داد، با خودم فکر کردم قشنگ‌ترین آدم دنیا قطعا خودشه، قشنگ‌ترین آدم دنیا، که حتی با لباس‌های خاکی، موهای بهم ریخته، دست‌هایی که بخاطر الکل بیمارستان زخم شده، باز هم قشنگه.. فکر کردم به اینکه چقدر زندگی عجیب جلو رفت، یک سال دیگه، اواخر ۲۰ سالگیم، منم و تو و خونه‌ی خودمون، بارون‌ها و برف‌ها رو زیر آسمون یه شهر دیگه می‌بینیم، توی خونه‌ای که فقط من و توییم، قابلمه‌‌ی توی آشپزخونه با غذای موردعلاقه‌ی تو پر شده، یعنی، یک نفر فقط به تو و علاقه‌ی تو فکر کرده و آشپزی کرده، آهنگ‌هایی که از اسپیکر پخش میشه موردعلاقه‌ی منن، تو بهشون گوش میدی چون می‌خوای علاقه‌های من رو بیشتر بشناسی.. شب‌هایی که توی اون خونه می‌خندیم، آروم می‌شیم، عصبانی می‌شیم، لج می‌کنیم، آشتی می‌کنیم و از نو می‌سازیم و ادامه می‌دیم.. اون کتابخونه‌ای که می‌خوای برام کنج دیوار اتاق بسازی.. :) گفتی چهارچوبشو با دستای خودت درست می‌کنی.. گاهی فکر می‌کنم یعنی همه‌ی این‌ها واقعیه؟ نه که بخوام بگم همه‌چیز خیلی خوبه، نه، به‌خاطر اینکه، گاهی اوقات یادم میره باقی زندگی من، آینده‌ی من تویی، هر بار که از آینده استرس می‌گیرم، یادم می‌افته که تو رو دارم، درست کنارِ خودم، برای باقی عمر. حالا، کنارم خوابی، نگاهت می‌کنم و لبخند می‌زنم، حتی توی خواب هم قشنگی. ۱۷ آذر ۱۴۰۴ - یک روز مانده به شش ماهه شدن این زندگی

-

Third of December and I have my Sweater🤍
Third of December and I have my Sweater🤍

Heather Conan Gray.mp37.83 MB

هرکی فصل پنج رو ندیده زندگی رو باخته😭😭😭😭

sticker.webp0.11 KB

فردا مرادم، همه چیز به دلمه

تازه فردا ماهگرد عقد هم هست که میشه ۳ ماه واااااای درود به ۶ آذر😭😭😭😭😂😂😂