ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

.

.

الذهاب إلى القناة على Telegram
898
المشتركون
-624 ساعات
-347 أيام
-11430 أيام
أرشيف المشاركات
.
896
مردم 😂

.
896
😂🤣🤣🤣 +++

.
896

.
896

.
896
هاورێیان ئەمشەو امادە بن🤯🍃 ترسناک ترین شێعری کوردی دا دەندرێت بە دەنگ🎙 بە نووسەری مەمدتاقانە🎙✍ ساعەت 11شەو حمو امادە بن دای دەنێن لە ئەم کەناڵە👇 🎙🤯 https://t.me/Hilani_Yaran1

.
896
خوایه چنده قسه کانت حقه:)

.
896
هەر شەوم بە گریان و دڵی ماندووم تێپەڕ دەکەم؛🖤🕊 #مەمد_تاقانە 『🍁 @Hilani_Yaran1 🍁』
هەر شەوم بە گریان و دڵی ماندووم تێپەڕ دەکەم؛🖤🕊 #مەمد_تاقانە 『🍁  @Hilani_Yaran1  🍁』

.
896
شـێـعـر : بـێـرت دەکـم
نووسەری شێعر: مەمەدتاقانە ✍
بێژەر:سۆما محمود زادە🎙
『🍁  @Hilani_Yaran1  🍁』

.
896
Repost from N/a
تبادل ؛ جوین تو جوین @samy_sukunaaa

.
896

.
896
Repost from N/a
-
-

.
896
Repost from _𝓜
اما دنیا گسترده‌تر از فهم من و عقب‌ماندنم بود. دنیا برای خستگی‌های من مکث نمی‌کرد و برای زخم‌هایی که هنوز خوب نشده بودند، منتظر نمی‌ماند. آدم‌ها می‌رفتند، زمان می‌گذشت و زندگی، بی‌آنکه از من اجازه بگیرد، مسیر خودش را ادامه می‌داد. شاید من بیش از حد درگیر چیزی شده بودم که گذشته بود؛ چیزی که دیگر نمی‌توانستم تغییرش بدهم، اما هنوز اجازه داده بودم روی امروز و فردایم سایه بیندازد. برای اولین بار فهمیدم که قرار نیست همیشه آماده باشم تا قدم بردارم. گاهی باید با تمام خستگی‌ها، ترس‌ها و زخم‌هایم بلند شوم و راه بیفتم. چون دنیا منتظر نمی‌ماند تا من دوباره خودم را پیدا کنم؛ این من بودم که باید در میان تمام گم‌شدن‌ها، دوباره خودم را پیدا می‌کردم.... این بار، در چشمانم خبری از ناامیدی نبود؛ فقط امید بود و تصویر روزهایی که هنوز نرسیده بودند، اما می‌توانستم خوب بودنشان را تصور کنم. انگار چیزی درونم دوباره زنده شده بود؛ چیزی که مدت‌ها زیر سنگینی ترس و خستگی پنهانش کرده بودم. حالا می‌دانستم که باید به آن خیال خوب برسم، حتی اگر مسیرش سخت باشد. شاید هنوز خسته بودم، شاید هنوز زخم‌هایی داشتم که با هر یادآوری درد می‌گرفتند، اما دیگر نمی‌خواستم اجازه بدهم گذشته آینده‌ام را تعیین کند. این بار می‌خواستم برای خودم بجنگم؛ برای تمام رویاهایی که نیمه‌کاره رهایشان کرده بودم و برای آینده‌ای که هنوز فرصت ساختنش را داشتم. و شاید همین امید کوچک، تمام چیزی بود که برای دوباره شروع کردن لازم داشتم....🧑🏻‍🩰✨

.
896
Repost from _𝓜
دوباره خودم را گم کرده بودم... دوباره همان حرف، آرام و بی‌صدا روی زندگی‌ام سایه انداخته بود؛ حسی از درد و رنج که نمی‌شد با هیچ کلمه‌ای بیانش کرد، فقط می‌شد آن را عمیقاً حس کرد؛ دردی که هر لحظه بیشتر قلبم را می‌فشرد. نمی‌دانستم چه کار کنم. مانده بودم و خودم، تنها در میان سایه‌های گذشته. می‌ترسیدم دوباره همان حرف مرا تحت‌تأثیر قرار دهد و این بار دیگر نتوانم خودم را جمع کنم. انگار گذشته دوباره برگشته بود؛ درست همان جایی که فکر می‌کردم دیگر تمام شده است.... اما مگر دنیا با فکر و خیال من پیش می‌رفت؟ آیا وقتی دیگران برای آینده‌شان تلاش می‌کردند، دنیا می‌ایستاد تا من فرصت کنم به خستگی‌هایم فکر کنم؟ نه... دنیا منتظر من نمی‌ماند... زمان می‌گذشت و من، میان تمام خستگی‌ها و فکرهایم، باید تصمیم می‌گرفتم که ادامه بدهم یا در گذشته جا بمانم....🤷‍♀️

.
896

.
896
Tb Join to join @chawrash78

.
896
Repost from _𝓜
🦋🌚

.
896
4 Sob Vinak.m4a2.65 MB

.
896
میگن قشنگه یکی از ته دل دوست داشته باشه ما که ندیدیم 🙂

.
896
خودا جوانی فەرموو :
ۈاللە يَعلَمْمُا فيّ قّلـبـکًم ئـاگـام لێـیە لـەدڵـتـدا چــی دەگــوزەرێ🤍

.
896