𐙚 🪷گل کویر
الذهاب إلى القناة على Telegram
"گل کویر" اینجا جاییست که در سکوتِ کویر، گلهای داستان میرویند.📜🪷 هر واژه در اینجا مثل گلیست که از دل کویر روئیده؛ زیبا، نایاب، واقعی...🌷✨️ با ما قدم بزنید در کویری پر از گلهای احساس و قصههای ناب.📖🌱
إظهار المزيد526
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+6030 أيام
أرشيف المشاركات
526
کسي که روي تو ديدست حال من داند
که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند
مگر تو روي بپوشي و گر نه ممکن نيست
که آدمي که تو بيند نظر بپوشاند
#سعدی
526
https://t.me/HarfinoBot?start=f69543e3b310066
دوستان سوالی
حرفی
سخنی...
گروپ چت کانال ما حذف شده سوالی دارید بپرسید.....
526
واقعا چه دروغ بگویم از سهیل ترسیدم در یک لحظه
فکر کنم بیش از حد حرف های بی مربوط زدم
با اینکه با شخصیت بود ولی باز هم یک مرد بود دگه
نباید این همه سهل انگاری میکردم در مقابلش توبه از خودم
آییی مغز متفکر عزیزم بعضی وقتا که کنار سهیل استم یکم کنترولم کن حد اقل این همه حرف نبپرانم آخر
آییی چه بود یعنی چه که تنها باشیم
اوففف ازدست تو حریر دیوانه
یکم به عواقب حرف های فکر کن
سهیل؛ خوب هستی با ذهنت درگیر هستی چطور
حریر؛ نخیرر خوب هستم چیز نشده
بالاخره رسیدیم به خانه مریم همه بودند بجز ما سهیل رفت در کنار منصور نشست
واقعا این پسر چقدر رنگش پریده مثل گچ سفید شده
هههه حتما منصور بیچاره امشب سکته خواهد کرد
بی نظیر؛ دخترر بیا آشپزخانه
چرا اینقدر دیر کردید شما هاا
مریم؛ آخر کی به تو میگه بهترین دوست... آخر ننو بودن خود ره نشان دادی عه
مگم ده بهترین روز دوستت که قرار است ینگه ات شوه از همه آخر میایی
حریر؛ عزیز دلم مگم نمیدانی ننو ها ناز دارند باید ینگه ها ناز اورا بکشند خخخخ
بی نظیر؛ فکر کنم این باید به عروس گفته میشد عروس ناز داره
حریر؛ ههههه اما اگر از قبل رفقای جان جانی باشند فرق داره تا منحیث ینگه قبولت کنم زمان میبره دختر جان
مریم؛ چه قبول کنی چه نکنی من ینگه ات میشم فهمیدی😁
حریر: شرم هم نداره ببین چه میگه بشین عروس خانم هنوز زمان سلطنتت فرا نرسیده
بی نظیر: گفتی شرم.... هههه دیدم چقدر شرمندوک بودی
واقعا سهیل تو چیز دیگری است نه
مگم میشه این همه مجذوب کننده باشه
حریر؛ ایشش بی نظیر خجالت بکش
بی نظیر؛ ببینم برادر نداره یا اصلا پسر کاکا یا پسر ماما
حریر؛ نخیر نداره او تک است هههه
ضمنا این قدر نگاهش نکن نامحرم است به تو حرام است
بی نظیر؛ نه اینکه محرم توست هنوز که نامزد هم نکردید
پس چطور شد
حریر؛ حالا ببینیم نامزد هم میکنیم بزودی همم
مریم؛ فقط نکاحش بعد از ماست😁
مادر مریم؛ دختراا چه جنجال دارید شما پس چای چه شد
هله مریم دخترم
حریر؛ هله هله هله مریم جان ببینم چه میکنی
مریم؛ اما زیاد استرس دارم از پدرت زیاد میترسم حریر
پدرت زیاد آدم سنگینی است نه تو شاید خیلی بیشتر از من بترسی مثلا 24 ساعت نزد شان هستی
واقعا ترسناک هستند
در دلم خندیدم اگر بداند رفتار من با پدرم چطور است قطعا سکته میکند
حریر؛ ههه بلی بلی واقعا ترسناک هستند زودباش
هههه دیوانه را نگاه کن چه میگوید
بی نظیر؛ اما من هنوز به این فکر میکنم واقعا اقوام دور هم نداره عه
حریر؛ دختررر امشب میخواهی من یک زره مو سرت نمانم عه چه هستی توو
بی نظیر؛ هههه خیلی خوب ببخشید راستی ییتر قرار است عروسی کند ساره هم رفت به او کمک کند
هفته ای بعدی عروسیش است کفت توام یک خبری ازش بگیری بد نیست
حریر؛ اوففف این چه حال است همه عروسی میکنند بجز من بیچاره
بی نظیر؛ آییی دلم سوخت ههههه چوق چوق چوق
حریر؛ چوق چوق نکن خودتم که ترشیدی
بی نظیر؛ هممم خوشبحالم هههه
افرین به خودم که همچون دوستای بی مغزی مثل خودم پیدا کردیم
نامزدی تمام شد به قول مردم دختر دادن و دختر گرفتیم
چله هم انداختن
چون پدرم گفتن با اجازه شان عروسی شان را هم زود انجام میدهند شرینی خوری چیزی نخواستند
تا ساعت ده شب این غالمغال را تحمل کردم
واقعا به سهیل حیران هستم بعد از کار کردن چطور حوصله هم دارد
در آشپز خانه آمدم و یک گیلاس آب میوه نوشیدن نفس عمیقی کشیدم و برادرم برادرم آرزوی خوشبختی کردم
اصلا وقت نشد همراهش چند دقیقه زبان بازی کنم
خیر باشد شب وقتی خانه رسیدم حقشه میتم
سهیل؛ ایشش دختر مقبول چکار میکنی
بیا ببینم😁
حریر: کجا این وقت شب
سهیل؛ همم مگم شرط نگذاشتی به پدرت بدون محدویت مرا هر جا که خواستی میبینی پس بیا
نکران نباش از مادرت اجازه گرفتم
حریر؛ همم واقعا هوشیار هستی
..
.
سهیل؛ پس چه فکر کردی سوار شو
همسر آینده ات خیلی جنتلمن است حریرم
حریر؛ بیینم
ادامه...
526
قسمت قبلی👇
https://whatsapp.com/channel/0029VaobTkQ9sBI1MAgLv419/4402
پارت هدیه 🎁
رمان احساس یک طرفه
نویسنده زاهده
قسمت چهل و سوم ( احساسات من )
حریر
شب از همه آخر مانده بودم
همه رفته بودند بجز من چون حاضر شدنم طول کشید
البته پدرم قبلا رفته بود خانه پدر مریم و حرف شان تمام شده امشب فکر کنم درست نامزدی میکردند
چون سرم به کار خودم بودم نفهمیدن این ها چه وقت کار خود را حل کردند
بلی واقعا جالب است یک برادر دارم و در نامزدیش همین قدر بی تفاوتی هههه
کی میداند در عروسیش چطور خواهم بود
به هرحال حاضر شدم و یک لباس جگری پوشیدم
آرایش خوب هم کردم بلاخره باید بدانند که خواهر پسر چطوری است
هههه یک قسم میگویم فقط که ندانند کی هستم
وقتی در خوابگاه بودیم هر هفته میرفتیم خانه ای مریم
توبه مه چه میگم با خودم
زنگ مبایل...
حریر؛ بلی بگو بی نظیر
آمدم واااه حاضر شدم چند دقیقه بعد میرسم
بی نظیر؛ چرا اینقدر دیر کردی زود بیا شیشک
حریر: توبه توبه فوقش نیم ساعتک است دگه پدرم راننده گرفت
... همم آمدم
الااا توبه 😨
وای قلبم جن هستی چه هستی تووو
بی نظیر: چی دیوانه شدی
حریر؛ با تو نبودم دگه قطع میکنم
سهیل در مقابلم با تیشرت آبی که به جانش چسپیده بود و با پتلون کوبایی رنگ و عینکی که ده دستش میچرخید در کتاره های آشپزخانه تکیه داده به طرفم لبخند میزد چقدر دلربا شده بود ای پسرک جذاب 😍
سهیل؛ از دست مقبولیت زبانم بند آمد چه شیطونک جذابی هستی توو🫣😍
حریر: عه چی
ببخشی درک نکردم تو چه گفتی عمو🤔
سهیل؛ هههه کجا بودی پس😑
حریر؛ عمم ده اتاقم بودم حاضر میشدم چه شده
آی یک لحظه تو چرا آمدی اینجا چه میکنی
سهیل؛ ههه دیوانه خوب آمدم دنبال تو دگه ببخشی از سرکار آمدم نتانستم لباس خود را تبدیل کنم
مجبورا به همین حالت برم به خواستگاری
ببینم فامیل مریم که مشکلی ندارند نه
حریر: یک لحظه توو با همین وضع میروی سر کار
دخترا هم هستند🙄
سهیل: خوب طعبا دگه شرکت خارجی است کارمند های شان هم بعضی ها خارجی هستند
حریر؛ آقای سهیل تو تا حالا در مقابل من این قدر تیپ نزده بودی تا دل مرا بدست بیاوری آنوقت میروی در مقابل خارجی ها لباس های تنگ میپوشی وااای خدا
واقعا قدر نشناس هستی 😒😒
سهیل: ههههه اگر میدانستم تو مرا با این تیپ دوست داری همیشه در مقابلت همینگونه میامدم تا اینقدر اذیتم نمیکردی همم
حریر: من اذیتت کردم عه من اذیتت کردم مگم چکار کردم
😒
سهیل؛ مگم نکردی همم
حریر: نخیرر چرا آمدی اینجا
سهیل؛ توبه دخترک بخاطر تو آمدم خاله عایشه گفت تو تنها ماندی باید تورا هم بیارم به خانه ای مریم
هله اگر حاضر شده باشی برویم
دستت...
دستم را به دستش دادم و حرکت کردیم
حریر: همم سهیل صبر کن
به نظرت چطور است نرویم عه
سهیل؛ چی...؟ 😳
حریر: خوب پدرم و مادرم تا ساعت ده یا یازده برنمیگردن
منصور هم که امشب فکر نکنم بیاید خانه
بیا باهم تنها باشیم خوب چه میدانم نرویم به جشن عه
نظرت چیست 😁🫣
سهیل: یعنی چی... با هم تنهایی چکار کنیم 🙄
حریر: خوب نمیدانم مثلا آشپزی کنیم غذا درست کنیم باهم بنشینیم غذای خوشمزه بخوریم و فلم ببینیم
پوفک هم است
سهیل: با هم... تنهایی...؟
حریر؛ اهمم
سهیل؛ بگذار فکر کنم امممم نخیر...
حریر: چی...؟ چرا مگم چی شده
سهیل؛ چون خاله عایشه گفت هر کاری هم کرد و هر حرفی هم زد بیاریش به جشن خواستگاری
پس خانم حریر نمیتوانی خودت را از این جشن بکشی بیرون زود باش هله دگه
حریر؛ اوففف الحق که بی دلیل مادرم اینقدر به تو اعتماد نداره
تو دگه آدمی هستی به تو هم میگویند مرد..
مثلا نامزدت گفت بیا باهم تنها باشیم
سهیل: مثلا نامزدم بسیار بی عقل است دگه
هله شیطونی نکن
حریر: خوب مگم چه میشه باشیم و نرویم همم
همدگه ره بهتر میشناسیم
سهیل؛ ما به حد کافی همدگه را میشناسیم
اگر چند دقیقه ای دگه باشم ممکن منم با این وضع تو شیطونی کنم هله دگه
حریر؛ مثلا چی 😁
سهیل: توبه خدا یا این دختر زده به سرش..
تا این را گفت دستش را برد به گردنش و موهایش را صاف کرد
حریر: نکن...
سهیل؛ چی..؟
حریر: میگویم به گردنت دست نزن مگم مرض داری تو
سهیل؛ استغفرالله دخترک تو خوب هستی چرا از یک حالت به حالت دگه ای تبدیل میشوی یکدفعی
مگم چه داره
حریر: بیا برویم مادرم منتظر است🙄😒
سهیل؛ فقط همین کم بود که سر گردن من هم حساس باشی حالا در کنار تو نباید به گردنمم دست بزنم
حریر: اوفف نخیر نباید این کار را بکنی
کرد
یی واقعا بدون هیچ حساسیتی حرف هم میزنی
ویی
سهیل؛ هههه دختر جان حد اقل از حرف های اغوا کننده خودت بهتر است
حریر: من تو را اغوا کردم واااای خدایا چه میگوید این،
درست راننده گی کن مقصد نمیخواهم امشب بمیرم
سهیل؛ اووف استغفرالله از دست این دختر چکار کنم
ولی یکدفعی چه شد نفهمیدم
526
https://t.me/HarfinoBot?start=f69543e3b310066
دوستان بیایید بحرفیم!
گروپ چت کانال ما حذف شده سوالی دارید بپرسید.....
526
> ܥߊܢܚࡅ߳ߊࡍ߭ ܢܚ݅ܩߊ✍🏻سلام خواهرم تازه ازدواج کرده و خب این اوایل نامزدی دامادمون پلاسه خونه ما هفته پیش هممون بیرون بودیم باهم تازه برگشتیم خونه خریدم داشتیم من و خواهرم زود تر اومدیم بالا با پلاستیکای خریدمون خواهرم زود تر رفت طبقه بالا که لباساشو عوض کنه من و خواهرم چهره ای زیاد شبیه هم نیستیم ولی هیکلمون خیلییی مثل همِ دامادمونم که فکر کرده بود منم تو آشپز خونه یهو اومد میخواست از پشت بغلم کنه داشت میگفت عزیزم چیکا.... یهو فیس تو فیس شدیم😂 بنده خدا پراش ریخته بود از هفته پیش تا الان تو روم نگاه نمیکنه😂😂😂
526
> ܥߊܢܚࡅ߳ߊࡍ߭ ܢܚ݅ܩߊ✍🏻سلام دخترم۱۷ یه اقا پسری به ما پیام دادن که از ما خوششون اومده یه چند تا عکس فیک هم فرستادن اقا ماهم گفتیم چقد خوشگله باهاش بریم تو رابطه دو هفته باهم چت میکردیم با تموم وجود عاشقش شده بودم حتی استرس اینو داشتم یه وقت ترکم نکنه ما قرار گذاشتیم بریم بیرون گفت یه ماشین پرایدم بیا اقا ما منتظر اون ماشین پراید وایسادیم یهو اومد دیدم بابامه برگشت بهم گفت دیگه ازین گوها نخوری از این بگذریم من هنوز نمیدونم عاشق کی ام شبش نشستم مثل سگ گریه کردم ولی هنوزم نمیدونم سر چی😳😂💔
526
Repost from N/a
10 جیبی انترنت رایگان برای همه سیم کارت ها ♻️
این یک تبلیغ نیست واقعی است انتخاب کن👇
- https://t.me/+Igafm6jccShlYzM1
- https://t.me/+Igafm6jccShlYzM1
برای ثبت کانال های تان به فایل پر جذب ما به آیدی زیر پیام بگذارید
@TAB_FILE2
@TAB_FILE2
526
نمیتوانم بهکسی بفهمانم در من چه میگذرد،
من حتی نمیتوانم آن را برای خودم توضیح بدم.
👀🫀
526
احساس میکنم امروز نیازمندِ آنم
که به نام بخوانمت. احساس میکنم نیازمندِ حـروفِ اسـمِ تو هستم.
چون کودکی در شوقِ تکهای شیرینی...
دیرزمانیست که نامت را بر تارکِ نامه هایم ننوشته ام، خورشیدی بر فراز کاغذ نکاشته ام که گرمم کند..
امروز که پاییز بر من هجوم آورده و روزن هایم را در برگرفته احساس میکنم که باید بخوانمت...
ـ نزار قبانی
526
حریر؛ کسی حق ندارد مرا از دیدن سهیل منع کند
من بدون محدودیت و در هر زمان و مکان میتوانم سهیل را ببینم اینم از شرط من
محمود؛ هههه با آن مغز پوکت فکر کردی وقتی سهیل را بدون محدودیت ببینی من اجازه میدهم قبل از تمام کردن دانشگاهت وصلت کنید
فکرت غلط است دخترم برو ببین سهیل را هر وقت خواستی ببین
من او را قبل از تو میشناختم تولد اورا میدانم، میدانم چگونه بزرگ شد حتی همه ای اخلاق هایش را هم میدانم
برای همین آزادیت نمیتواند چهار چوپ اخلاق او را بشکند
و به تو هم یک زره باور دارم میدانم کاری نمیکنی که من ناراحت شوم
حالا برو و حاضر شو خوب
عایشه؛ واقعا زیادی به دخترت آزادی میدهی آقا جان
محمود: آزاد بودن نمیتواند دختر مرا از راه بکشد
دختر را باید آزاد گذاشت تا تصامیم درست زندگی خود را به درستی بگیرد
مثلا امروز صبح اگر من بزور نگهش میداشتم و به اتاق قفلش میکردم ممکن بعد از فرار کردن هیچ وقت نیاید
و سهیل هم با آزار و اذیت حریر موافق نیست
ببین عزیز دلم من به تربیت خودم اطمینان دارم دختر من آنقدر ضعیف نیست که تسلیم شود
او تا این سال جنگیده و هربار هم موفق شده
پس با ایمان برو همسر عزیزم
ادامه...
526
رمان احساس یک طرفه
نویسنده زاهده
قسمت چهل و دوم ( آزادیت یا محدودیت )
سهیل
با اینکه واقعا حریر خیلی عصبانی بود و از دست پدر و مادرش هم ناراحت بود ولی بازهن آوردمش به خانه اش
دروازه را زدیم منصور باز کرد
منصور؛ واه عروسی فراری دوباره برگشته عه چیشد خانم داماد نخواست بگیردتت خخخ
حریر: ربطی به جنابعالی نداره
منصور: واقعا در آن مغز پوکت چه گذشته فکردی سهیل با اینکارت موافق است
حریر: گفتم به شاروالی مربوط نمیشه محترم
پس شو
منصور؛ عصاب نداره هان این پرنسس توام
سهیل: اصلا نپرس بهتر است سر آتش هیزم نریزی
منصور: تو نگران نباش من بلد هستم چطوری بنزین بریزم
هههه
سهیل؛ اه از دست شما ها
درحالی که حریر عصبانی هم بود ولی در مقابل مادر و پدرش مثل گربه بوده
عایشه: چه شد دوباره برگشتی
خوش آمدی سهیل جان
سهیل؛ خوش باشی خاله جان
عایشه؛ بیا پسرم صبحانه حاضر است
به همراه من حریر هم میخواست بنشیند ولی خاله عایشه گفت
عایشه: تو کجا برو بشین زیر دیوار مجازات هستی یک ساعت
حریر: اما مادر من..
عایشه؛ دو ساعت...
حریر؛ اوففف آوف
منصور: سه ساعت خخخخ
حریر: 🙄
محمود؛ حدس میزدم میاید خانه تو سهیل خوش شدم که پس آوردیش
سهیل؛ کاکا جان مگم ما از آن نامردا هستیم که این کار ها را بکنیم
محمود؛ نامرد نیستی میدانم
حریر: فقط در این میان من مجازات شوم
پدر شما حداقل چیزی به مادرم بگویید تقصیر من چیست هه من بدبخت چرا باید مجازات شوم
مگم من بیچاره چکار کردم سهیل بیاید تاج بالای سر شود ولی من چی مجازات...
واقعا که غیر قابل تحمل هستین
محمود: وای خدایا من چه بگویم پسرم برای تو واقعا صبر میخواهم چگونه میتوانی تا آخر عمرت این دختر را قبول کنی
سهیل؛ چی.. 😳
حریر: یک لحظه، یک لحظه، یک لحظه شما چه گفتید پدر جان یعنی من اینقدر غیر قابل تحمل هستم
سهیل: حریر جان میشه صبر کنی کاکا محمود درین میان یک حرفی زد نه اگر متوجه شده باشی
حریر؛ تنها چیزی که من متوجه شدم جایگاه واقعی خودم در نزد پدر و مادرم است فقط همین😒
منصور؛ ایش سهیل جان خر است دگه چه بگویم
حریر؛ تو دگه حرف نزن گاومیش
اصلا منم مجازات را قبول نمیکنم منم گشنه شدم خوب غذا میخواهم بخورم
عایشه؛ حالا وقتی میگویم این دختر به کی رفته معلوم نیست بیا بشین ظرفیت عقلی تو به اندازه ای تخم مرغ است
حریر؛ ممنون مامانی همم
وقتی حریر گشنه میشد فکر کنم قند خونش میامد پایین هههه
اما ای نازدانه گی و لوس بازی های این دختر چیز دیگری بود واقعا چرا باید متفاوت باشد
اصلا نمیدانم چگونه این دختر مرا اینقدر به خودش جذب کرد حتی تماشا کردنش در حال غذا خوردن هم قشنگ است
نمیگوید پدرم است یا مادرم است یا حتی من با تمام وجود غذایش را میخورد
آه دختر ماه رخ تو دیگر چه آدمی بودی
یعنی چقدر برای من دعا کردی که این همه مجذوب تو شوم
منصور؛ ایشش چشمانت را درویش کن که پدرم درحال نگاه کردن است اوووه
تا دیدم کاکا محمود به نگاه میکرد سرم را پایین آوردم کاکا محمود گفت
محمود؛ ببین سهیل ! ما با اینکه در مقابل خودت شرمنده هم هستیم چون خاطره ای خوبی از ما نداری
نمیتوانم بگویم زمرد به ما ربطی ندارد
ولی بازهم با تمام حرف میخواهم دخترم را به تو بسپارم ولی منم شرایطی دارم که باید بپزیری
باید هردوی شما این را قبول کنید
سهیل؛ هرچه شما بگویید کاکاجان
محمود؛ اول اینکه قلب دخترم را به هیج وجه نباید بشکنی ولی این شرط نیست تو را خوب میشناسم اهل دل شکستن نیستی
ولی نمیتوانید قبل از تمام شدن دانشگاه حریر باهم عروسی کنید
حریر؛ چی...
سهیل؛ هرچه شما مایل باشید
حریر؛ یعنی چی.... هنوز دو سال دانشگاه من مانده کوو
عایشه: پس دوسال دگه هم مهمان منی دخترم
حیا کن. یا برو داخل یا آرام غذایت را بخور حرف بالای حرف پدرت نزن
حریر؛ آه توبه
منصور؛ خوب پدر امشب دگه میرویم نه به خانه ای همان که گفتم
محمود؛ میرویم پسرم البته که میرویم سهیل هم با ما است نه سهیل برای خواستگاری میایی دگه
سهیل؛ البته کاکا جان پس فعلا میروم به شرکت بعدا میبینمتان
حریر؛ من همراهیش کنم
عایشه؛ بلی بلی همراهیش کن🙄
حریر؛ ایشش سهیل یعنی چه موافق هستی
چرا موافقت کردی دیوانه شدی هنوز دوسال دانشگاهم مانده
سهیل؛ خوب تا دوسال صبر میکنیم دگه عصر میبینمتان برو. داخل هوا سرد است
حریر
نفس عمیقی گرفتم تا رفتن سهیل تماشایش کردم اوهم دم به دقیقه به عقبش نگاه میکرد و میگفت برو داخل
وقتی آمدم همه در حال حرف زدن از خواستگاری شب بودند
منصور؛ راستی حریر تو باید وقتر بروی خانه ای دوستت نه😬
حریر؛ احمق نیستم نمیروم خودت برو وقتتر
پدر پس منم در مقابل شرط شما یک شرط دارم
محمود؛ خوب
