زنِ جوان غزلی با ردیفِ آمد بود.
الذهاب إلى القناة على Telegram
2 865
المشتركون
-224 ساعات
-177 أيام
+14230 أيام
أرشيف المشاركات
آنکه از تیغِ جدایی بند بندم را بُرید
لذتِ تیغش ز مغز استخوانم کِی رَوَد؟
#پیروی_ساوجی
ما دل سپردهایم به گریه برای هم
باران به جای من، من و باران به جای هم
ابری گریست در من و در وی گریستم
تا دم زنیم، دمزدنی در هوای هم
ما تاب خوردهایم که ما قد کشیدهایم
گهوارههای چابکمان دستهای هم
باری به پایبندی هم پیر میشویم
تا پیر میشوند درختان به پای هم
غم نیست نیستن که همه در تداوُمیم
چون ابتدای یک دگر از انتهای هم
تنها صداست آنچه در این راه، ماندنی است
خوش باد زنده ماندنمان در صدای هم
#حسین_منزوى
نفرتِ مردم به مانند سگ درنده است
گر تو از پیشش گریزی زودتر گیرد تو را!
#محمدتقی_بهار
خواب در چشم و نفس بر دل محزون بار است
از که دورم که به خود ساختنم دشوار است؟
#بیدل
نام ترا که گوهر دریای مدعاست
دارد صدف صفت به دو دست دعا لبم
#بیدل
بیدل! اگر این بود سرانجام محبت
دل بهر چه بستم به هوا؟ آه امیدم!
#بیدل
بر تحمل زن که میگردد در این دیر نفاق
صلح از تعجیل جنگ و جنگ از تاخیر صلح
#بیدل
رنگِ خورشیدِ غروب
چشماتو یادم میآره
زنِ جوان غزلی با ردیفِ آمد بود
زمانه شکل دیگر گشت و رفت آن مهربانیها
همه خونابهی حسرت شدست آن دوستگانیها
عزیزانی که از صبحت گرانتر بودهاند از جان
چو بر دلها گران گشتند بردند آن گرانیها
نشان همدمان جایی نمیبینم، چه شد آری
زمانه محو کرد از سر دگر ره آن گرانیها
کنون در کنج مهمان زمینند آنکه دیدستی
پریرویان زیور کرده را در میهمانیها
چو مشک ما همه کافور شد از سردی عالم
جوانان را ز ما دل سرد شد کو آن جوانیها
وگر سوزیم در عالم کسی دلسوز ما نبود
ز بس کز مهربانان رفت سوز مهربانیها
مخند، ای کامران عشق، بر تلخی عیش من
که من هم داشتم اندازه خود کامرانیها
کسی کامروز در شادیست فردا بینیش در غم
نوید ماتم غم دان نوا و شادمانیها
به نقد خوشدلی مفروش ده روز حیات خود
که خواهد رایگان رفتن متاع کامرانیها
غم آرد یاد شادیهای رفته در دل خسرو
چو یاد تندرستی و زمان شادمانیها
#امیرخسرو_دهلوی
به یک کرشمه که در کارِ آسمان کردی
هنوز میپَرَد از شوق، چشمِ کوکبها!
#صائب
بر مور و مار جای نفس تنگ گشته است
بُردند بس که آدمیان آرزو به خاک…
#صائب_تبریزی
دستِ طلب چو پیش کسان میکنی دراز
پل بستهای که بگذری از آبروی خویش
#صائب_تبریزی
اما عذابوجدانی که میگم بابت اینه که وقتی اینطوری حرف میزنم حس میکنم منم عین همونا شدم صرفاً در جهت مخالف
