ar
Feedback
"The Friday evening"

"The Friday evening"

الذهاب إلى القناة على Telegram

Let's drown in our Friday evening.🌇✨ http://t.me/HidenChat_Bot?start=290769952 And if you need musics for escaping the reality🎧⚡: https://t.me/Fridayeveningsplays Challenges: https://t.me/Eveningchallenges

إظهار المزيد
769
المشتركون
-324 ساعات
+77 أيام
+13430 أيام
أرشيف المشاركات
بچه‌ها دارید سابسکرایبمون نمی‌کنیدا ناراحت می‌شم

بچه‌ها من یکم تا شدم تو ویدیو به بزرگی خودتون ببخشید✋🏼

بلههههه

بلاخرهههههههه

بچه‌ها در نظری انتقادی پیشنهادی سوالی چیزی داشتین من و عرفان هستیم دیگه راحت باشید🤌🏼

خوشحال می‌شم که ازمون حمایت کنییییید❤️

انتظارها به پایان رسید دوستان بالاخره ویدیوی پادکستمون آپلود شد😭😭

Loading...

زنان الهام بخش: رو‌ متن بالا کلیک کنید.
زنان الهام بخش: رو‌ متن بالا کلیک کنید.

آره خب اون که مشخصه

سرکار رفتن رو به سر امتحان رفتن ترجیح میدهم

من الان باید بلند می‌شدم می‌رفتم باشگاه، نه سر کار.

بچه‌ها آخر امسال اونجرز می‌اد آخر این ماه اسپایدرمن می‌اد و رایان گاسلینگ گوست رایدره هیچ چیز نمی‌تونه منو از این خوشحال‌تر کنه😫

ترکیب رنگی عکسات واقعا ۱۰ از ۱۰ عه😭

Repost from .❩ ࢪونــو
photo content
+3

بعد از خیلی خیلی وقت نوشتم.

نفسی که به زور فرو می‌دهد شاید خود، دلیلی باشد که دیگر این عمل بیهوده‌ی تکراری را ادامه ندهد. هر بار که به سختی سینه‌اش را پر
نفسی که به زور فرو می‌دهد شاید خود، دلیلی باشد که دیگر این عمل بیهوده‌ی تکراری را ادامه ندهد. هر بار که به سختی سینه‌اش را پر می‌کند و رگی را در مغزش پاره می‌کند، منتظر است که هر دو از کار بیفتند. خسته شده از آن‌که این همه فرو دهد و هنوز روزنه‌ای برای بیرون دادنشان پیدا نکرده باشد. تعداد دم‌ها از دستش در رفته بی آن‌که حتی نشانه‌ای از بازدمی عمیق به چشم بخورد. التماسی داخل چشمانش، صدای عمیق درونش را فریاد می‌زند اما چیزی از آن غار تنهاییش بیرون نمی‌ریزد گویی که هیچ تاری برایش باقی نمانده باشد. اطمینان خاطر برایش یک لطیفه‌ی خنده‌دار است که گاهی به دیگران برای بهتر کردن حالشان می‌گوید اما خودش هم دیگر به آن جوک تکراری نمی‌خندد. وزنی که روی خود سوار کرده، نزدیک است هر چه که دارد را خاموش کند حتی چیزهایی که عمری ست به داشتنشان می‌بالد. فقط باید سعی کند وا نرود که فرقی با سیگاری که جوب جانش را گرفت، داشته باشد. همان‌گونه که باید تلخی‌اش را کم کند که یک وقت قهوه‌اش مانند آب از گلویش پایین نرود. خلاصه که نوری که روزی ذهنش را روشن می‌کرد حالا جلوی پایش را هم روشن نمی‌کند. و منتظر است که یک جا بدجوری زمین بخورد.

Repost from لُکنت
photo content
+3

هر روز تقریبا دارم غروبو از یه جای جدید می‌بینم:) ولی بازم سعی می‌کنم