ar
Feedback
فکرهای بلندِ آدم‌کشِ آماتور

فکرهای بلندِ آدم‌کشِ آماتور

الذهاب إلى القناة على Telegram

This is baran. She/ her/ Foxie 🏳️‍🌈 Love is love, psychology student. Writer, book worm and kdrama cat. also a poor kpoper.

إظهار المزيد
إيران192 962الفئة غير محددة
245
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-430 أيام
أرشيف المشاركات
خدا اگر وجود داشت نمی‌ذاشت آدم‌هایی که ارزش زندگی رو شناختن بمیرن. من باید جای خیلی‌ها می‌مردم. منی که بیهوده‌ترین زندگی جهان رو دارم.

چقدر حرف دارم که بزنم. ولی نمی‌تونم. حرف‌هام اشک میشن و از روی گونه‌ام می‌غلطن پایین.

به خفت و خواری افتادیم برای وصل شدن به نت. :)

زندگی کردن مگر تاوان دارد؟ آدمی که به این دنیا پای می‌گذارد، باید برای زیستن خودش، برای حق طبیعی، حقی دیگر را از دست بدهد؟ تاوان زیستن چقدر است؟ با چه چیز می‌شود حسابش کرد؟ با از دست دادن چه جان‌هایی می‌شود بی‌حساب شد؟ حتماً مرگ عزیزان تاوان زندگی ماست.
خواب‌زده‌ها، مهدیه زرگر

دارم می‌میرم از غصه و خانواده‌م فکر می‌کنند به‌خاطر یک نت نداشتن ساده‌ست. هیچ درکی ندارند. از هیچی. از این نسل متنفرم که چون خودشون رنج کشیدن نسل مارو هم در رنج و سختی می‌خوان.

دیروز آخرین کامبک وان‌آس قبل از پایان فعالیتش رو از دست دادم. و شدید گریه کردم. شدید. اما بیشتر انگار دنبال بهانه بودم تا تمام غصه‌ و فشار این دو هفته رو بیرون بریزم. :)

نمی‌دونم چی بگم که احساساتم رو در کلمات بگنجونه پس سکوت می‌کنم فعلاً.

دارم داغون می‌شم سر وصل شدن به تلگرام. شب‌هاست خواب چت کردن و حتی باز آپدیت شدن تلگرامم رو می‌بینم...

چی گذشت به ما توی این ده روز؟ فقط خودمون می‌دونیم. خودمون می‌دونیم؟ خودمون هم حتی نمی‌دونیم. فقط می‌دونیم ویران‌تر از آنچه که بودیم شدیم.

من زنده‌ام.

نوشتن درباره‌ی بعضی چیزها خیلی سخت است. بعد از این‌که اتفاقی می‌افتد از نوشتن آن ناگزیر می‌شوی. چه آن‌را بیش از حد دراماتیزه کنی و چه آن‌را کم اهمیت جلوه دهی، ناگزیر در بخش‌هایی به اشتباه غلو میکنی و قسمت‌های مهمی را نادیده میگیری. درهرصورت، هیچوقت دقیقا به آن شکلی که می‌خواهی درنمی‌آید.
- خاطرات سیلویا پلات-

در نظر من، زمانِ حال ابدی‌ست و ابدیت همواره درحال دگرگونی، جاری شدن و از میان رفتن است؛ زندگی همین لحظه‌ است. زمان از دست رفته دیگر باز نمی‌گردد. با این‌حال نمی‌توان با هر لحظه‌ی جدید، زندگی را نیز از سر گرفت. باید داوری کنی و ببینی کدام لحظه را از دست داده‌ای. مثل باتلاق شنی است... از آغاز ناامیدی. یک داستان یا تصویر می‌تواند اندکی احساس تو را تازه کند، اما کافی نیست؛ کافی نیست. هیچ چیزی جز آن‌چه در زمان حال می‌گذرد، واقعیت ندارد. اکنون حس می‌کنم سنگینی قرن‌ها دارد خفه‌ام می‌کند. صدها سال پیش دختری مثل زندگی کرده‌است. حالا او مرده و " گذشته" است. من " حال" هستم. اما می‌دانم که من هم می‌میرم و می‌گذرم. لحظه‌ی اوج، آن بارقه‌ی سوزان، آمده و رفته است. یک باتلاق شنی همیشگی. نمی‌خواهم بمیرم.
- خاطرات سیلویا پلات -

باید کارهایی بکنم. می‌خواهم پیش از آن‌که خیلی دیر شود همه‌ی این‌هارا دور بریزم، همه‌ی این شوخی‌های گروتسک به یاد ماندنی را. اما به‌نظر نمی‌آید شعر گفتن و نامه نوشتن کار چندان جالبی باشد. آدم‌های بزرگ همه کَرَند، حتی خو‌ش‌شان نمی‌آید صدای جیرجیر چکمه‌های استو‌ک‌شون را بشنوند.
- خاطرات سیلویا پلات-

نت رفت...

14 - HOME IS FAR AWAY - Epik High 오혁 (320).mp311.22 MB

متأسفانه دارم با خانواده‌ای به شدت مودی و ناآگاه زندگی می‌کنم که کلید تمام مشکلات رو توهین، تحقیر، تحریم و فریاد زدن می‌دونن.

و کتابش ایرانیه.

بچه‌ها می‌خوام یه کتاب شروع کنم درباره‌ی یه خانمی ترنس.

واقعا بیشعور شدن