چـکـامـهـ زار 🌘📜
الذهاب إلى القناة على Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
إظهار المزيد437
المشتركون
-124 ساعات
-107 أيام
-1730 أيام
أرشيف المشاركات
«میدانی چه چیز بیشتر از همه مرا رنج میدهد؟ اینکه ما واقعا لایق خوشبختی و زندگی راحتی هستیم، اما دائم مجبوریم برای اندکی زندگی بجنگیم و بمیریم.»
من بیش از حد برای کسی تلاش نمیکنم.
تا جایی که تو من را ببینی منم ترا میبینم، تاجایی که تو با من حرف بزنی منم با تو حرف میزنم، به همان اندازه درگیرت میشوم که تو درگیر من هستی.
نوشته بود:
این یک ماه،
بیشتر شبیه ایستادن زیر آوار بود با نفسِ حبس،
و امیدی که هر روز از نو خودش را جمع میکرد که فرو نریزد.
اما اگر واقعاً میخواهي از من فرار کنی،
بگو کجا میروی تا همانجا دیداری داشته باشیم.
ته د دې ټولو خوبونو په مینځ کې یو خوږ خوب یې.
تو در بین تمام خواب ها یک خواب شیرین هستی.
روانشناسم درباره تو بهم اخطار داده بود، اما تو انقدر خوشگل بودی که یه روانشناس دیگه برای خودم پیدا کردم.
Repost from N/a
در دو چال گونه ات دنیای من جا می شود
عاشق دنیای خویشم لحظۀ خندیدنت
Repost from N/a
چال روی گونه هایت کشوری پهناور است
شک نکن روزی خودم با بوسه فتحش میکنم
گفتند: که از لبان او غافل شو
ماه رمضان است کمی عاقل شو
میبوسم واز کسی ترس ندارم
ای روزه اگر معترضی باطل شو! 💅🏼
ز کویت رفتم و الماس طاقت بر جگر بستم
تو با اغیار خوش بنشین که من بار سفر بستم
- صائب تبریزی
