ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

چـکـامـهـ زار 🌘📜

چـکـامـهـ زار 🌘📜

الذهاب إلى القناة على Telegram

سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2

إظهار المزيد
434
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-37 أيام
-330 أيام
أرشيف المشاركات
زندگی زیباست یک ساعت یک دقیقه یک ثانیه دیگر هرگز نخواهد آمد پس مشکلاتت را فراموش کن و شاد باش

اسرائیل ؟غزه یادت است! حالا وضع خودت را بیبین !ممنون ایران🔥

Repost from N/a
و خدایا شکرت حتی برای اشک ها…که چون آرامشی ست که فقط از تو می آید!🍃🕊 #_صهراوی

و يك جواب دیگر بر اشخاص كه ميگويند رمان تخيلي است، نميخوانم! پس نخوان! هیچ‌کس تو را مجبور به خواندن نکرده. اما بدان، هر داستان تخیلی، حقیقتی‌ست که هنوز رخ نداده! رمان تخیلی خیال‌پردازیِ بی‌هدف نیست، پرواز ذهنی‌ست در دنیایی که شاید تو توان دیدنش را نداری. ادبیات تخیلی، جایی‌ست که رویاها زاده می‌شوند و اندیشه رشد می‌کند. اگر نمی‌خوانی، اشکالی ندارد… اما سکوت کن و نادانی‌ات را جار نزن!

نخير عزیزم، این‌که لحن یا سبک نوشتارم متفاوت از رمان‌های کلیشه‌ای افغانی‌ست، دلیل بر "کپی بودن" نیست؛ برعکس، یعنی من تکراری نمی‌نویسم! فرق میان الهام گرفتن و تقلید را خوب یاد بگیر! اگر رمانی از مرزها فراتر رفت و شباهتی به آثار دیگر فرهنگ‌ها داشت، نشانه وسعت فکر نویسنده‌ است، نه سرقت ادبی! تو به جای قضاوت سطحی، کمی عمیق بخوان تا بفهمی این کلمات از ذهن آمده، نه از کپی‌پیست!

مثل رمان های افغانی نیست از گفته هایش معلوم میشع که از رمان های ایرانی کپی شده

از خدا نترس بترس .

تو نمی‌دانی همین چند جمله‌ات چقدر آرامم کرد… گاهی فقط همین کافی‌ست که کسی "بفهمد"، بی‌قضاوت، بی‌پرسش. تو با واژه‌هایت، دستی شدی روی شانه‌ی خسته‌ام. ممنونم که هستی… ممنونم که گفتی "تو تنها نیستی"، چون واقعاً باورش سخت بود… باشد… بیاییم کنار هم، کمی بیاساییم… در دنیایی که همه می‌خواهند قوی‌مان ببینند، بیا آدم بمانیم. گلم. 🕊💐❤️‍🔥

چه پیام زیبایی و چقدر دل‌گرم‌کننده بود… اگر خواستی پاسخ بدی، می‌تونی با مهربانی و سادگی، چنین چیزی بگویی: --- تو نمی‌دانی همین چند جمله‌ات چقدر آرامم کرد… گاهی فقط همین کافی‌ست که کسی "بفهمد"، بی‌قضاوت، بی‌پرسش. تو با واژه‌هایت، دستی شدی روی شانه‌ی خسته‌ام. ممنونم که هستی… ممنونم که گفتی "تو تنها نیستی"، چون واقعاً باورش سخت بود… باشد… بیاییم کنار هم، کمی بیاساییم… در دنیایی که همه می‌خواهند قوی‌مان ببینند، بیا آدم بمانیم. 🔥🍃💐

يك لايكك هم نميكنيد كه خوش شوم😒💔

وای که چقدر آشناست این واژه‌ها... انگار صدای دلی‌ست که سال‌هاست خاموش مانده ولی حالا کسی آن را نوشته. می‌فهمم... از آن سکوت‌هایی که سنگین‌تر از فریادند. از اشک‌هایی که فرو می‌روند نه برای اینکه درد نیست، بلکه چون کسی برای دیدنشان نیست. تو تنها نیستی، ما زیادیم… کسانی که یاد گرفتند «قوی» بودن یعنی بلعیدن درد بی‌آنکه صدا درآوری. کسی شاید نپرسید "چی شد که این‌طور شدی؟" اما من می‌گویم: «تو قوی‌ترین نسخه‌ای هستی که از خودت ساخته‌ای، و همین کافی‌ست برای افتخار». بیا، از قضاوت‌ها عبور کنیم… و به هم بگوییم: «خسته‌ای؟ بیا کمی کنار هم بیاساییم».

هیچ‌کس نمی‌پرسد این دلِ همیشه‌خسته چرا این‌قدر ناآرام است. فقط قضاوت می‌کنند: «چقدر زود عصبی می‌شود»، «چرا نمی‌خندد؟»، «نکند مشکل روانی دارد؟» و من… من فقط خسته‌ام از جنگ‌های درونی. از فکرهایی که شب نمی‌خوابند، از بغض‌هایی که روز فرو می‌خورم. من از کودکی یاد گرفتم درد را قورت دهم، زخم را پنهان کنم، و لبخند بزنم وقتی جانم فریاد می‌زند. کسی نمی‌داند ذهنم چقدر شلوغ است. چه‌قدر صدا در سرم می‌چرخد، چه‌قدر خسته‌ام از سکوتی که فریاد می‌زند. من نرمال نیستم… نه چون نمی‌خواهم، چون هیچ‌کس نپرسید: «چی شد که این‌طور شدی؟» #_صهراوی🕊

از من نخواه که نرمال باشم! من چیز های را گذراندم که تو شاید از پهلویش عبور نکرده باشی!🔥 #_صهراوی🕊

اگر گاهی عصبی تند میشوم !ببخش.. چون جای زخم های قدیمی هنوز درد میکند🔥 #_صهراوی🕊

مغزم میدان جنگ است…و هیچ اتش بس در کار نیست!🔥 #_صهراوی🕊

همه گفتند؛چرا انقدر عصبی هستی ؟ هیچ کسی نپرسید «چی اذیتت کردت »چی در درونت میگذرد! 🔥 #_صهراوی🕊

تقدیم به آن پیرزنی که یک بار به من گفت:
دو چیز را هرگز باور نکن: گریه ی زنان و دل مردان! و دو چیز را نیز هرگز دروغ مپندار: دل زنان و گریه ی مردان!
تقدیم می کنم به آن زن بی سوادی که به من چیزی آموخت که حتی.. دانشگاه ها نیز آن را به من یاد نداد. خود را مدیون او می دانم!

- کاش بتوانم کودکان را در قلبم پنهان کنم تا زمانی که جنگ ها به پایان برسند...🥲❤‍🩹

خورشید سلام کرد ..و نوبت تو است بدرخشی🕊🍃 صبح بخیر💐

سلام دوباره دوستای خوبم ✨ یک مدت از تلگرام رفتم… نه چون دلم نمی‌خواست باشم، فقط چون باید یک کم فاصله می‌گرفتم، برای نوشتن… برای خلق یک قصه‌ای که دلم خیلی همرایش گره خورده بود. حالا برگشتم، با دست خالی نه، با رمانی که کم‌کم شکل گرفت… اسمش بانوی حلال‌کُش است. البته هنوز هم کامل نشده. می‌دانید که با کارهای خانه و گرفتاری‌های روزمره، واقعاً سخته هر روز بنویسم. ولی تا جایی که توانستم نوشتم، و حالا تصمیم گرفتم همان‌ها را با شما شریک شوم. شاید تا وقتی آن بخش‌هایی که نوشتم را منتشر می‌کنم، بقیش هم کامل بشه… شاید هم کمی زمان ببره، ولی قول می‌دم که دارم با همه‌ی وجودم براش تلاش می‌کنم. شاید بگین: یه رمان؟ این‌همه وقت؟ اما اگه بدانید هر صحنه را باید در ذهنم ببینم، حسش کنم، تصویر بسازم، گره‌ی داستان را ببافم، درد و عشق و ایمان و خشم را کنار هم بچینم… آن‌وقت می‌فهمین چرا هر صفحه‌ش زمان می‌خواهد. پس برگشتم... با قصه‌م، با عشقم به نوشتن، با تکه‌هایی از دلم که در کلمات قایم‌شدن. ممنونم اگه هنوز اینجایین 🤍 #حسنا_سادات:))