چـکـامـهـ زار 🌘📜
الذهاب إلى القناة على Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
إظهار المزيد445
المشتركون
-124 ساعات
-217 أيام
-2230 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from N/a
چه کسی خواهد دانست در این سکوت خاموشی چگونه در اتش میسوزم
#_بِیتٰابْ 💌
Repost from N/a
_نه پند یاد دارم و نه نصیحت ، مگر در بقچه داستان
#_رمانخدایانزمینی
پست اول: مجردی، تنهایی نیست... فرصتیست برای ساختن خودت
تا وقتی مجردی، فکر نکن عقب ماندهای.
فکر نکن چون تنها ماندهای، پس زندگیات خالیست...
نه برادر من، نه خواهرم،
تو در بهترین لحظات رشد هستی.
دورانی که خداوند تو را آزاد گذاشته تا خودت را بسازی؛ نه مشغول شوهر شوی، نه گرفتار زن. فقط خودت و خدای خودت.
پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند:
«يَا مَعْشَرَ الشَّبَابِ، مَنِ اسْتَطَاعَ مِنْكُمُ البَاءَةَ فَلْيَتَزَوَّجْ، فَإِنَّهُ أَغَضُّ لِلْبَصَرِ، وَأَحْصَنُ لِلْفَرْجِ، وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَعَلَيْهِ بِالصَّوْمِ فَإِنَّهُ لَهُ وِجَاءٌ»
(صحیح بخاری، حدیث ۵۰۶۶)
معنای این سخن آن است که اگر هنوز شرایط ازدواج نداری، نه گناه کن و نه افسرده شو. بلکه روزه بگیر، تقوا پیشه کن، و خویشتندار باش.
در همین دوران، عبادت را برای خود عادت کن.
با قرآن انس بگیر.
با دانش خودت را مجهز کن.
و با مهارتها خودت را قوی بساز.
که فردای ازدواج، شخصیتت هدیهای برای همسرت باشد.
بدان: جوانی که در این دوران پاک بماند، وعدهاش سایهی عرش خداست.
«وَشَابٌّ نَشَأَ فِي عِبَادَةِ اللَّهِ»
(صحیح بخاری، حدیث ۶۶۰)
Repost from Kᴀʜᴋᴀsʜᴀɴ Wʀɪᴛᴇs
همیشه به ما گفتن اگه طرف مقابل همرایتان سرد رفتار میکند،یعنی مغرور است و....
ولی یکی نگفت :شاید گرفتار باشد ، شاید مشکلات خانوادگی داشته باشد، شاید بی پول باشد یا هم شاید از دست تحت فشار است، میخواهد از تمام دنیا فاصله بگیرد،یادمان ندادن وقتی طرف مقابل سرد شد دلیلش را بپرسیم، کنارش باشیم وکمکش کنیم تا همه چیز حل شود،به جایش همیشه به ما گفتن: مثل خودش رفتار کن تا بفهمد، و بالاخره ما را هم مثل خود شان بی درک و بی عاطفه کردند...
@kahkashan_dastan
Repost from N/a
نه دردی دارم، نه بیمارم، و نه حتی خستهام... اما گویی وزنههای سنگین، شانههایم را خم کرده و پاهایم را به زمین میخکوب کردهاند. نه رمق نشستن دارم، نه دلِ برخاستن و بیرون شدن. کوچکترین صدا در سرم پژواک میشود و برایم تلخ و دلخراش تمام میشود اما با این همه خاموشم و نه حرفی دارم، نه شکایتی. سرم گویی…خودم هم نمیدانم چیست. انگار لبریز از چیزیست که درکش برای خودم نیز سخت است. انرژیام تحلیل رفته و روشنایی دشمن چشمهایم شده حتی لمس موبایل یا دیدن یک پیام، برایم شبیه یک کار طاقتفرساست. علاقههایم را یکییکی رها کرده و در گوشه یی از خانه نشسته ام. خطاطی، حفظ، هدفهای کوچک و بزرگم؛ همه را رها کردم و تجارت را شروع نکرده باخته ام. دیگران میگویند افسرده شده یی، روانی شده یی، نمیدانم؛ شاید واقعاً دارم دوران سخت افسردگی را میگذارنم.🪶پشتون_زمانی @p4ashton_z4m4ni
Repost from Kᴀʜᴋᴀsʜᴀɴ Wʀɪᴛᴇs
نامهای به افغانستان:
«ای وطنِ زخمخورده و زیبا، هنوز از خاکِ ویرانت، نغمهی زندگی برمیخیزد.
فرزندانت خستهاند، اما امید در نگاهت نمیمیرد.
من هنوز، پایانی خوش برایت میبینم.
با فرزندانت بمان، نه با جنگ و تفنگ، که با زیبایی و روشناییِ صلح.»
✍🏻 #بانو_کهکشان
📚| @kahkashan_dastan
Repost from N/a
خیانت، خط سرخ من است؛ از تهمت بیزارم، اما امروز فهمیدم که دروغ نیز برایم غیرقابل تحمل است. 🪶پشتون_زمانی@p4ashton_z4m4ni
در نقطه ای از خلا معلق بود.
افکارش گسترده تر از آن بود که متمرکز شود او گم شده بود در ادامه یا توقف؛ در تصمیمی عجولانه غرق شده بود و در انتظار نجات بود، اما آیا اینبار نجاتی درکار بود؟ یا فقط سیاهی و غم.
غباری آغشته به نفرت در ریه هایش در حرکت بود و نفس هایش را به شمارش انداخته بود اما غبار تا زمانی که ریه هایش از آبی که در آن درحال غرق شدن بود پر نشده بود تداعی خاطراتی بود که قصد رها کردنشان را نداشت.
گفت: تماشای باران همیشه برایم لذت بخش است. مهم نیست چندبار نگاهش کنم یا چقدر سنم زیاد شود، هربار که شروع میشود تمام وجودم پر از احساسات توصیف ناپذیر اما آشنا و دوست داشتنی می شود،
توهم مثل بارانی.
تو دقیقا خودِ بارانی…
