چـکـامـهـ زار 🌘📜
الذهاب إلى القناة على Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
إظهار المزيد435
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-57 أيام
-930 أيام
أرشيف المشاركات
لب باز مگیر یک زمان از لب جام
تا بستانی کام جهان از لب جام
در جام جهان چو تلخ و شیرین به هم است
این از لب یار خواه و آن از لب جام
حافظ
زنده گی من را آنان زهر من کردند
بی قوت رهم بستند و مرا منع کردند
جرمم تنها عاشق بودن سر یار بود
بی خبر که مسبب این کار همان یار بود
دل می آزرد لیکن بازم در نظرم شهد و شیرین
بی خبر که دشمن قلب من همان دل آزار بود
چه میانه روی؟ خلاصه یا کم و بیش
کشت مرا همان که صاحب جان بود
#سـپـهـرآرا
تجربه هرشب
#امشب
جرم من فقط در خیال خود داشتن تو بود، ولی جرم تو گذاشتن اینکه تو فقط در رویایم باشی بود!
من را ناحق محکوم به اعدامی کردند که هیچ وقت مقصر من نبودم..!
فقط عذابی بود که نه در توانم بود که از خود دورش کنم نه چیزی که با او خود را به مرگ برسانم.
و این را می گویند مرگ روح نه جسم..!
#سـپـهـرآرا
ساده منم،باده منم،از همه جا رانده منم
از نفس افتاده منم،خنده ی افسرده منم
نور منم،شور منم،بنده ی مجبور منم
نفخه ی آن صور منم،زنده ی در گور منم
ساز منم،راز منم،قافیه پرداز منم
پشت هم انداز منم،عارف طنّاز منم
گشنه منم،تشنه منم،زخمی هر دشنه منم
بر لجن آغشته منم،سوی تو برگشته منم
پیر منم،شیر منم،از همه دلگیر منم
آیه ی تطهیر منم،سوره ی تکویر منم
راه منم،چاه منم،در دلِ گِل کاه منم
گرچه گدا شاه منم،فرصت کوتاه منم
هوش منم،گوش منم،عاقل مدهوش منم
یادِ فراموش منم،آتش خاموش منم
هست منم،مست منم،آیِنه در دست منم
گفت مرا پست منم،لایق این شست منم
باد منم،شاد منم،هفتصد و هفت داد منم
معنی اعداد منم،رابط ابعاد منم
گریه ی یعقوب منم،طاقت ایوب منم
ساقی مشروب منم،پیش تو مغلوب منم.
مولانا
خواب میآید و در چشم نمییابد راه؛
یک طرف اشک رهش بسته و یک سوی خیال..!
-هوشنگ ابتهاج.
دیگری آمده و میگه حتی جی پی تی پیش زبان تو هیچ است!
پیش تو حتی او جام میکند دیگرا خو د جای شان بمانند💔😐😶🌫
توبه استغفرالله 😭
Repost from N/a
این روزها عادتهای عجیبی پیدا کردهام؛
سخنانی بر زبانم جاری میشود که گاهی احساس میکنم در شأن من نیست. آه… این زبان! میترسم روزی همین زبان مرا به نابودی بکشاند.
همه از من شکایت دارند؛
یکی میگوید: «زبانت نیش دارد!»
دیگری میگوید: «این زبان نیست، تیغ بُرنده است!»
و بعضی حتی میگویند: «خوب میکنی که اینطور زباندار هستی، در این زمانه بدون زبان به جایی نمیرسی!»
اما حقیقت این است که گاهی همین زبان بلا میآفریند. کار به جایی رسیده که حتی پروندهام به اداره کشیده شد و مدیرم گفت:
«این دختر، همان دختر سال قبل نیست!»
و راست میگفت… این من نبودم، نیستم و نمیخواهم باشم.
میدانم بخشی از تقصیر با خودم است، اما بخشی هم به اطرافم برمیگردد.
آخر میگویند: «با ما نشینی ما شوی، با دیگ نشینی سیاه شوی»…
اما در دل میترسم…
میترسم حدیث بدانم و به آن عمل نکنم؛
میترسم محبوبم، پیامبر مهربانم ﷺ در روز قیامت از من گله کند.
همان پیامبری که فرمود:
> المسلمُ مَنْ سَلِمَ المسلمونَ مِنْ لِسانِهِ و يَدِهِ
«مسلمان کسی است که دیگر مسلمانان از زبان و دست او در امان باشند.»
و در جایی دیگر فرمود:
> مَنْ كانَ يُؤْمِنُ باللهِ واليَومِ الآخِرِ فَلْيَقُلْ خَيْرًا أَوْ لِيَصْمُتْ
«هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، یا سخن نیک بگوید یا سکوت کند.»
پس چرا من، که این احادیث را میدانم، باز هم در دام زبانم گرفتار میشوم؟
گاهی بعد از هر کلام تندی که میگویم، قلبم میلرزد و پشیمانی مثل موجی سنگین بر من میریزد.
از الله میخواهم…
به من صبری بدهد که در سکوت آرام بگیرم،
به من توانی بدهد که زبانم را مهار کنم،
و به من نوری عطا کند تا پیش از گفتن، بیندیشم.
دیگر نمیخواهم دختر سال قبل نباشم؛
میخواهم دوباره خودم را پیدا کنم،
همان منی که قلبی آرام داشت و زبانی نرم…
عاجز...😶🌫😕
