🎃The Odd One🎃(🏳️🌈?)
الذهاب إلى القناة على Telegram
I'm The Odd One🙌✨️ Former member of a mafia🔫( 16 y/o) I draw stuff لینک ناشناس: @the_Dark_tunnel_bot
إظهار المزيد464
المشتركون
+224 ساعات
-57 أيام
+1930 أيام
جاري تحميل البيانات...
القنوات المماثلة
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
سحابة العلامات
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
يونيو '26
يونيو '26
+52
في 32 قنوات
مايو '26
+7
في 5 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+1
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '260
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+2
في 10 قنوات
Get PRO
يناير '26
+3
في 4 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+20
في 23 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+63
في 39 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+43
في 31 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+43
في 34 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+109
في 46 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+128
في 41 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+79
في 19 قنوات
Get PRO
مايو '25
+65
في 22 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+54
في 31 قنوات
Get PRO
مارس '25
+175
في 29 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+57
في 13 قنوات
Get PRO
يناير '25
+55
في 18 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+90
في 12 قنوات
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 21 يونيو | 0 | |||
| 20 يونيو | +3 | |||
| 19 يونيو | 0 | |||
| 18 يونيو | 0 | |||
| 17 يونيو | 0 | |||
| 16 يونيو | 0 | |||
| 15 يونيو | 0 | |||
| 14 يونيو | 0 | |||
| 13 يونيو | +1 | |||
| 12 يونيو | +1 | |||
| 11 يونيو | +1 | |||
| 10 يونيو | +1 | |||
| 09 يونيو | +1 | |||
| 08 يونيو | 0 | |||
| 07 يونيو | 0 | |||
| 06 يونيو | +2 | |||
| 05 يونيو | +11 | |||
| 04 يونيو | +4 | |||
| 03 يونيو | +26 | |||
| 02 يونيو | +1 | |||
| 01 يونيو | 0 |
منشورات القناة
| 2 | ای وای محتوای فاخر | 17 |
| 3 | لا يوجد نص... | 20 |
| 4 | اگه این آرتمو دوست داشتین آدرس میدم بیاین برام کیک شکلاتی بیارین
چیزه ریکشن بدین | 30 |
| 5 | یک شانزده ساله ی عادی که امتحان نداره
لالالالا | 30 |
| 6 | sticker.webp | 30 |
| 7 | بهترین کار😭😭 | 26 |
| 8 | sticker.webp | 24 |
| 9 | گس لایت | 23 |
| 10 | آقا تصمیم گرفتم برای سلاما روان خودم هم که شده وانمود کنم الان امتحان ندارم و تابستون عادیه | 23 |
| 11 | -Яру in "Backrooms"-👁
″ اون یارو تو اون اتاقا..″...:
موجودی بینهایت ساکت، شاید اینطور گمان شود که این به خاطر این است که دهن و حنجره ای برای تولید صدا ندارد، اما فقط این نیست. قدم هایی که برمیدارد صدایی ندارند و توسط هیچ دستگاه و صوت شنوایی قابل شنیدن نیست، چرا که درواقع این مفهوم برای او وجود ندارد. ممکن است با سرعت فوق العاده ای در حال دویدن باشد اما هرگز صدایی از قدم هایش یا شکافتن هوا نمیشنوید، انگار هوا را نمیشکند و اصطکاک ایجاد نمیکند و در نهایت انرژی صوتی شکل نمیگیرد. بنابراین اگر حتی در فاصله دو متری پشت سر شخصی قدم بزند ، تا وقتی که فرد او را با چشم خود نبیند، متوجه حضورش نخواهد شد.
گزارش هایی از تعقیب کردن بعضی از افراد گمشده در اتاق ها وجود دارد. او به محض دیدن یا حس کردن وجود هر یک از دوربین های کار گذاشته شده در اتاق ها، به سرعت فرار میکند [و ممکن است به همین دلیل تعقیب را متوقف کند] تلاشی برای خراب کردن سیستم های تحقیقاتی نمیکند. گزارشی از حمله ثبت نشده.
(متن کات شده از نوشته های au یارو در بکرومز↓)
بگذریم، تو همین فکرا بودم و به تیکه سنگای خورد شده نگاه میکردم که...یه سایه عجیب کنار سایه خودم رو زمین ظاهر شد _
فورا بلند شدم و چرخیدم تا پشت سرمو ببینم. انتظار داشتم یکی دیگه از اون موجودات بی ریخت یا حتی یه شیء جدید رو ببینم ولی... چیزی که ترسناک ترش کرد این بود که...هیچی نبود! هیچ چیزی اونجا نبود. زمین رو نگاه کردم و دیگه سایه ای نبود. تا به اونجا چیزای غیر منطقی زیادی دیده بودم ولی تنها چیزی که همیشه منطقی پیش میرفت، نور بود، نور و سایه همیشه وجود داشتن.
امکان نداشت چیزی اونجا نباشه و از رو هوا سایه ساخته بشه. البته لحظاتی با خودم فکر کردم که احتمالش هست که بعد از پنج ساعت تفکر خیالاتی شده باشم، شاید خاصیت فضای اتاق بوده باشه، اما همین حین دوباره سایه ای روی زمین دیدم که کم کم به سایه ی من نزدیک شد و بعد ایستاد. با خودم فکر کردم که باید یه موجود زنده یا لااقل متحرک باشه، چند تا قدم آروم به جلو برداشتم تا ببینم چه اتفاقی میوفته. چند لحظه بعد، خیلی آروم دوباره سایهش نزدیک شد. همزمان از اینکه متوجه شدم آروم نزدیک میشه هم ترسیدم و هم...خیالم راحت شد؟ شاید فرصت فرار داشتم چون واقعا کند بود. نفس نمیکشید ولی حرکت میکرد،البته که خیلی آروم، اما عجیب تر این بود که هیچ صدایی موقع حرکت نداشت. پس... به هر حال فهمیدم توی اتاق تنها نیستم.
الان که اینجا نشستم، تئوریم اینه که زیر نور فلورسنت سایه خاصی ازش روی زمین شکل نمیگیره اما توی نور زاویه داری مثل نور اون اتاق، سایه به وجود میاد و اینجوری شد که تونستم مچش رو بگیرم و ... شروع کردم حرف زدن باهاش!
صحبت کردی؟ چی بهش گفتی؟
گفتم هی یارو، اگر میخوای منو بخوری چرا زودتر شروع نمیکنی؟ لابد زیادی کُندی برای این کار؟
همون لحظه دیدم سایهش عقب تر رفت، اولش ترسیدم و گفتم نکنه جدی جدی فکر کرده به چالش کشیدمش؟ اما دیدم همون عقب موند_
پس ادامه دادم: خب ببین من تو رو ندیدم، ولی.. الان از سایهت مشخصه که یه حالت فیزیکی باید داشته باشی احتمالا...و خب دیگه لو رفتی که وجود داری!
خیلی سریع و به طرز خنده داری خودش رو بررسی کرد، میتونستم دستپاچگی رو توی سایهش ببینم، انگار که تا قبل از این حرف، نمیدونست که سایه داره.
اما تو همین زمان بود که متوجه شدم حرفامو میفهمه!
_پس...اون میفهمه.
آره همینو بهش گفتم : تو حرفامو میفهمی!
وایساد و تکون نخورد. ادامه دادم ″ اگر میفهمی چی میگم، سرت رو کج کن، اگر سرت رو کج کنی یعنی «آره» ″ و با دستام به سرم اشاره کردم .
و بعد از چند لحظه...سرش رو کج کرد!
با هیجان گفتم چقدر باحااالللل! دوباره سرش رو کج کرد، احتمالا به خاطر این که بگه ″آره″
خب پس میای صحبت کنیم؟ سرش رو کج کرد.
باور نمیکنی که چقدر اون لحظه خوشحال شدم.
یکم با خودم فکری کردم و بهش گفتم:
میدونی..من خیلی وقته اینجا تنهام، تو چطور، تو هم تنهایی؟
دوباره سرش رو کج کرد.
عاو..پس میتونیم همو درک کنیم، میخوای...با هم صحبت کنیم؟ البته اگه بخوای..
و دوباره سرش رو کج کرد.
با خنده پرسیدم: بینم واقعا جوابت آرهست یا چون نمیدونی به غیر از سر کج کردن چه جوابی بدی این کارو میکنی؟
مثلاً اگه جوابت نه باشه چیکار میکنی؟
چند لحظه گذشت و حرکتی نکرد.
عه..اوهوهوع گرفتم پس کلا کاری نمیکنی! خیلخخبب پس بیاااا صحبت کنیم. | 20 |
| 12 | Haaapppppyyyyyyyy
Birthday
Toooooo
Youuuuuuuu | 26 |
| 13 | it's my birthday!! :3 | 19 |
| 14 | AaaaAAAAH | 33 |
| 15 | این پیامو فور بزنید چنلتون و کرکتر اوسی هرچی ریپلای بزنید تا بکشم | 29 |
| 16 | بابل تی | 32 |
| 17 | لا يوجد نص... | 10 |
| 18 | بدید من بخورم | 9 |
| 19 | محتوای غیر فاخر | 46 |
| 20 | یکی میشه بهم بگه | 8 |
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
