332
المشتركون
+624 ساعات
+37 أيام
+1030 أيام
أرشيف المشاركات
332
باشگاه امروز یه حس و حال عجیبی داشت...
نه از اون شلوغی های معمول
یه جوری که انگار چیزی رو مخفی میکرد. موهامو از کناره ها عقب بردم و اون تیکه رو بستم و به اسپیکر باشگاه وصل شدم و زیر نور سرد باشگاه شروع کردم به تمرین کردن...
اما حس میکردم یکی داره نگام میکنه؛ نه با چشم، با یه چیز دیگه...
هر بار وزنه رو بالا میبردم، انگار یه راز توی هوا سبک تر میشد...
و من فقط لبخند زدم چون بعضی رازها رو باید عرق ریزان فهمید...🪽
332
باشگاه امروز یه حس و حال عجیبی داشت...
نه از اون شلوغی های معمول
یه جوری که انگار چیزی رو مخفی میکرد. موهامو از کناره ها عقب بردم و اون تیکه رو بستم و به اسپیکر باشگاه وصل شدم و زیر نور سرد باشگاه شروع کردم به تمرین کردن...
اما حس میکردم یکی نگام میکنه؛ نه با چشم، با یه چیز دیگه...
هر بار وزنه رو بالا میبردم، انگار یه راز توی هوا سبک تر میشد...
و من فقط لبخند زدم چون بعضی رازها رو باید عرق ریزان فهمید...🪽
