ar
Feedback
Nolan Writes

Nolan Writes

الذهاب إلى القناة على Telegram

نوشته‌ها، آثار و تولیدات نولان

إظهار المزيد

📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام Nolan Writes

تُعد قناة Nolan Writes (@nolanwrites) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 12 564 مشتركاً، محتلاً المرتبة 3 011 في فئة الكتب والمرتبة 25 711 في منطقة إيران.

📊 مؤشرات الجمهور والحراك

منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 12 564 مشتركاً.

بحسب آخر البيانات بتاريخ 22 أغسطس, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار 386، وفي آخر 24 ساعة بمقدار 0، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.

  • حالة التحقق: غير موثّقة
  • معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 27.75‎%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 14.99‎% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
  • وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 3 487 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 1 883 مشاهدة.
  • التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 27.
  • الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل چیز, کس, بعدش, ترامپ, جهان.

📝 الوصف وسياسة المحتوى

يصف المؤلف القناة بأنها مساحة للتعبير عن الآراء الذاتية:
نوشته‌ها، آثار و تولیدات نولان

بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 28 أغسطس, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة الكتب.

12 564
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+227 أيام
+38630 أيام
أرشيف المشاركات
«آدم‌های خوشبخت» در هر جمعی چند نفرشان هستند و من سال‌هاست مطالعه‌شان می‌کنم، با دقتِ مردم‌شناسی که به قبیله‌ای دوردست برخورده: آدم‌های خوشبخت. صبح‌ها به دلیلی که فاش نمی‌کنند سرحال‌اند، از تعطیلات برنامه دارند، عکس‌های‌شان بی‌تلاش خوب می‌افتد، و وقتی می‌پرسی چه خبر، چیزی دارند که بگویند. من با آن‌ها دشمنی ندارم؛ فقط زبان‌شان را بلد نیستم. مثل مسافری که به کشوری رسیده که در آن ظاهراً هیچ‌کس از قیمت‌ها خبر ندارد، گیج در میان‌شان می‌گردم و لبخند می‌زنم که مشکوک نشوند. فرضیه‌ی اولم این بود که تظاهر می‌کنند. راحت‌ترین فرضیه بود؛ بدبختِ صادق همیشه ترجیح می‌دهد خوشبخت‌ها را دروغ‌گو بداند تا خودش را ناقص. اما شواهد نگذاشت: بعضی‌شان واقعاً خوش‌اند، در خلوت هم خوش‌اند. فرضیه‌ی دوم: سطحی‌اند؛ نمی‌فهمند، پس نمی‌سوزند. این هم فرو ریخت؛ چند نفرشان را از نزدیک دیدم که کتاب می‌خوانند، داغ دیده‌اند، خبرها را دنبال می‌کنند، و باز شب‌ها راحت می‌خوابند. این‌جا بود که تحقیقاتم به مرحله‌ی خطرناک رسید: نکند چیزی بلدند؟ مشاهداتم را گزارش می‌کنم. اول: خوشبخت‌ها مقایسه نمی‌کنند؛ نه از تقوا، از بی‌حوصلگی. زندگیِ دیگران برای‌شان موضوعِ جذابی نیست، همان‌طور که ترازوی مغازه‌ی دیگران. دوم: حافظه‌شان غربال است، نه بایگانی؛ توهین‌ها از آن رد می‌شود و ته‌مانده‌اش شام‌های خوب است و چند غروب. سوم (و این از همه غریب‌تر است): سؤال‌های بزرگ نمی‌پرسند. نه چون جواب را می‌دانند؛ چون سؤال را جدی نمی‌گیرند. «معنای زندگی» برای‌شان مثل جدولِ روزنامه است: سرگرمی است، نه سرنوشت. من عمری خیال می‌کردم عمق، فضیلت است. حالا مشکوکم که شاید فقط یک جای زخم است که به آن مدال داده‌ام. بعضی شب‌ها به این فکر می‌کنم که شاید خوشبختی هم مثل استعداد موسیقی، تقسیمش از اول ناعادلانه بوده. یکی با گوشِ مطلق به دنیا می‌آید، یکی با خوشیِ مطلق: دستگاهی درونی که هر چه بریزی، تصفیه می‌کند و آبِ گوارا می‌دهد. اگر این‌طور باشد، نه آن‌ها طلبکارند نه ما بدهکار؛ قرعه است. این فرضیه آرامم می‌کند و مطمئنم نمی‌کند. چون دیده‌ام که بعضی‌شان خوشبختی را می‌سازند؛ با همان سماجتی که من بدبینی را می‌سازم. هر صبح، بی‌جار و جنجال، چیزهای خراب را نمی‌شمارند. این «نشمردن» کار است؛ عضله می‌خواهد. من عضله‌ی شمردن را قوی کرده‌ام. هر کس وزنه‌ای را که یک عمر زده، خوب بلند می‌کند. آخرین یادداشتِ دفترِ مشاهداتم این است: آدم‌های خوشبخت پایین را نگاه نمی‌کنند. نه پایینِ جامعه (اتفاقاً دست‌شان به کمک هم می‌رود) پایینِ هستی را. آن چاله که ما فصل به فصل در این کتاب دور تا دورش چرخیده‌ایم، آن‌ها لبِ آن زندگی می‌کنند و نگاهش نمی‌کنند. شاید ندیده‌اندش. شاید دیده‌اند و تصمیم گرفته‌اند نبینند. شاید (و این را با احترام می‌نویسم) می‌بینند و به روی زندگی نمی‌آورند، که اگر این باشد، شجاع‌ترین ساکنانِ زمین‌اند و من پرحرف‌ترین. در هر حال، حکم نمی‌دهم. فقط وقتی یکی‌شان می‌خندد، چند ثانیه بیشتر نگاه می‌کنم؛ آدم به چیزی که از دستش داده (یا هرگز نداشته) همین‌طور نگاه می‌کند: بی‌کینه، از پشتِ شیشه، مثل مهاجری به عکسِ وطن. از کتاب «هبوط در بیداری» به قلم نولان

«آدم‌های خوشبخت» در هر جمعی چند نفرشان هستند و من سال‌هاست مطالعه‌شان می‌کنم، با دقتِ مردم‌شناسی که به قبیله‌ای دوردست برخورده: آدم‌های خوشبخت. صبح‌ها به دلیلی که فاش نمی‌کنند سرحال‌اند، از تعطیلات برنامه دارند، عکس‌های‌شان بی‌تلاش خوب می‌افتد، و وقتی می‌پرسی چه خبر، چیزی دارند که بگویند. من با آن‌ها دشمنی ندارم؛ فقط زبان‌شان را بلد نیستم. مثل مسافری که به کشوری رسیده که در آن ظاهراً هیچ‌کس از قیمت‌ها خبر ندارد، گیج در میان‌شان می‌گردم و لبخند می‌زنم که مشکوک نشوند. فرضیه‌ی اولم این بود که تظاهر می‌کنند. راحت‌ترین فرضیه بود؛ بدبختِ صادق همیشه ترجیح می‌دهد خوشبخت‌ها را دروغ‌گو بداند تا خودش را ناقص. اما شواهد نگذاشت: بعضی‌شان واقعاً خوش‌اند، در خلوت هم خوش‌اند. فرضیه‌ی دوم: سطحی‌اند؛ نمی‌فهمند، پس نمی‌سوزند. این هم فرو ریخت؛ چند نفرشان را از نزدیک دیدم که کتاب می‌خوانند، داغ دیده‌اند، خبرها را دنبال می‌کنند، و باز شب‌ها راحت می‌خوابند. این‌جا بود که تحقیقاتم به مرحله‌ی خطرناک رسید: نکند چیزی بلدند؟ مشاهداتم را گزارش می‌کنم. اول: خوشبخت‌ها مقایسه نمی‌کنند؛ نه از تقوا، از بی‌حوصلگی. زندگیِ دیگران برای‌شان موضوعِ جذابی نیست، همان‌طور که ترازوی مغازه‌ی دیگران. دوم: حافظه‌شان غربال است، نه بایگانی؛ توهین‌ها از آن رد می‌شود و ته‌مانده‌اش شام‌های خوب است و چند غروب. سوم (و این از همه غریب‌تر است): سؤال‌های بزرگ نمی‌پرسند. نه چون جواب را می‌دانند؛ چون سؤال را جدی نمی‌گیرند. «معنای زندگی» برای‌شان مثل جدولِ روزنامه است: سرگرمی است، نه سرنوشت. من عمری خیال می‌کردم عمق، فضیلت است. حالا مشکوکم که شاید فقط یک جای زخم است که به آن مدال داده‌ام. بعضی شب‌ها به این فکر می‌کنم که شاید خوشبختی هم مثل استعداد موسیقی، تقسیمش از اول ناعادلانه بوده. یکی با گوشِ مطلق به دنیا می‌آید، یکی با خوشیِ مطلق: دستگاهی درونی که هر چه بریزی، تصفیه می‌کند و آبِ گوارا می‌دهد. اگر این‌طور باشد، نه آن‌ها طلبکارند نه ما بدهکار؛ قرعه است. این فرضیه آرامم می‌کند و مطمئنم نمی‌کند. چون دیده‌ام که بعضی‌شان خوشبختی را می‌سازند؛ با همان سماجتی که من بدبینی را می‌سازم. هر صبح، بی‌جار و جنجال، چیزهای خراب را نمی‌شمارند. این «نشمردن» کار است؛ عضله می‌خواهد. من عضله‌ی شمردن را قوی کرده‌ام. هر کس وزنه‌ای را که یک عمر زده، خوب بلند می‌کند. آخرین یادداشتِ دفترِ مشاهداتم این است: آدم‌های خوشبخت پایین را نگاه نمی‌کنند. نه پایینِ جامعه (اتفاقاً دست‌شان به کمک هم می‌رود) پایینِ هستی را. آن چاله که ما فصل به فصل در این کتاب دور تا دورش چرخیده‌ایم، آن‌ها لبِ آن زندگی می‌کنند و نگاهش نمی‌کنند. شاید ندیده‌اندش. شاید دیده‌اند و تصمیم گرفته‌اند نبینند. شاید (و این را با احترام می‌نویسم) می‌بینند و به روی زندگی نمی‌آورند، که اگر این باشد، شجاع‌ترین ساکنانِ زمین‌اند و من پرحرف‌ترین. در هر حال، حکم نمی‌دهم. فقط وقتی یکی‌شان می‌خندد، چند ثانیه بیشتر نگاه می‌کنم؛ آدم به چیزی که از دستش داده (یا هرگز نداشته) همین‌طور نگاه می‌کند: بی‌کینه، از پشتِ شیشه، مثل مهاجری به عکسِ وطن. از کتاب «هبوط در بیداری» به قلم نولان

اگر کسب‌وکاری داری که می‌خوای پیشرفت یا گسترش‌اش بدی، خوبه به این کتاب هم گوش بدی

ده برابر آسان‌تر از دو برابر است.zip39.82 MB

۷. نتیجه‌گیری: ده برابر آسان‌تر از دو برابر است

۶. شرکتی خودگردان بسازید: از مدیرِ خردنگر به رهبری تحول‌آفرین تبدیل شوید

۵. سالانه بیش از ۱۵۰ «روز آزاد» داشته باشید: از زمانِ کارخانه‌ای رها شوید و برنامهٔ خود را برای جریان، لذت و دگرگونیِ «کایروس» باز کنید

۴. گذشتهٔ ده‌برابری خود را کشف کنید تا آیندهٔ ده‌برابری‌تان را روشن کنید: قبلاً این کار را کرده‌اید و دوباره هم انجام خواهید داد

۳. ده برابر، فراوانی را می‌پذیرد و کمبود را رد می‌کند: دقیقاً به آنچه می‌خواهید برسید، آزادی رادیکال را تجربه کنید و توانمندی منحصربه‌فرد خود را شکوفا سازید

۲. کیفیت همهٔ کارهایتان را ده برابر کنید: هویت دوبرابری خود را کنار بگذارید و بی‌وقفه استانداردهایتان را ارتقا دهید

۱. سادگی شگفت‌انگیز رشد ده‌برابری: چرا ذهنیت دوبرابری دشمنِ نتایج است

۰. ده برابر، نقطهٔ مقابلِ آن چیزی است که به شما گفته‌اند

خلاصه‌های صوتی کتاب «ده برابر آسان‌تر از دو برابر است: چگونه کارآفرینان ترازِ جهانی با انجامِ کمتر، دستاوردهای بیشتری کسب می‌
خلاصه‌های صوتی کتاب «ده برابر آسان‌تر از دو برابر است: چگونه کارآفرینان ترازِ جهانی با انجامِ کمتر، دستاوردهای بیشتری کسب می‌کنند»

شاگرد پرسید: «استاد، آیا آدم عاقل اشتباه نمی‌کند؟» استاد گفت: «چرا.» شاگرد گفت: «پس فرقش با بقیه چیست؟» استاد گفت: «او از اشتباهاتش دفاع نمی‌کند.» از کتاب «حکمت فرسوده» به قلم نولان

از وقتی هواداریشو کردم هم از قله‌های قهرمانی و حرفه‌ای افول کرد، هم از قله‌های اخلاقی سقوط کرد. نکن با خودت مسی جان، نکن! من هنوز هوادارتم😁

درباره‌ی تاثیر فرهنگ در مسیر فرگشتی انسان

فرگشت فرهنگی.zip40.82 MB

۱۰. به‌سوی یک سنتز فرگشتی برای علوم اجتماعی

۹. فرهنگ در گونه‌های غیرانسانی

۸. اقتصاد فرگشتی فرگشت فرهنگی در بازار