˹ Med & Mind ˼
الذهاب إلى القناة على Telegram
Just a curious medical student 🩺🍓 A quiet corner for books, ideas and medicine 🐦⬛📚 .*•° 5/14 ----- منابع 🔗(https://t.me/manabe_man) ----- ارتباط 🔗ربات ناشناس( @msincrrrbot )
إظهار المزيد420
المشتركون
-424 ساعات
+27 أيام
+2230 أيام
أرشيف المشاركات
دیشب به امتحان ها هم فکر می کردم، از این ۸ تای بای مونده ۴ تاش سخته و بهم استرس وارد می کنه. با خودم می گفتم الان وقت مناسبی برای استرس امتحان داشتن نیست واقعا مردم پنیک کردن و دارن غذای کنسرو شده می خرن، یه عده خونشون منفجر شده، یه عده عزیزی رو از دست دادن اخه چرا من دارم به امتحان فکر می کنم؟؟
امروز صبح دیدم امتحانات ما هم به تعویق افتاد. بالاخره واحدی هست که باید پاس بشه و باید براش خوند. می دونید ترس جدید من چیه؟ اینکه حالا شرایط آروم شد بیان همه رو پشت سر هم بزارن، البته حق هم دارن نمیشه کل تابستون رو امتحان داد.
دیشب تا ۱:۳۰ نتونستم بخوابم. توی سکوت شب غرق شده بودم. از طرفی صدای ضعیف گریه بچه طبقه سوم آپارتمان روبرو رو می شنیدم. از طرف دیگه هم صدای عبور ماشین های توی خیابان. صدای گریه بچه ها بعد از مدت کوتاهی قطع شد ولی صدای ماشین ها هنوز بود. با خودم فکر می کردم ممکنه مردم عادی هستند که اصلا جنگ براشون مهم نیست و طبق معمول تا دیر وقت بیرون اند یا نکنه کسایی هستند که دارن به اینجا پناه میارن؟! خلاصه که امیدوار بودم چیز دیگه ای این سکوت رو نشکنه...
"خودخواهی"
یه روز سر پرستار با استاد ما کلی دعوا کرد، گفت که یکی از دانشجوهای شما سر سوزن رو داخل سطل زباله اشتباه گذاشته.
داخل بیمارستان تفکیک زباله انجام میشه و زباله های عفونی، خطرناک و خشک از هم جدا میشن و به روش متفاوت دور انداخته میشن و اگر کسی اشتباه کنه می تونه عواقب بدی داشته باشه. خلاصه، اون طرف سر سرنگ رو داخل سطل زباله خشک انداخته بود، زباله خشک به روش زباله های معمولی دور انداخته میشه ولی سوزن که زباله خطر ناک هست اگر اشتباه نکنم اینجور زباله ها رو می سوزانند.سر پرستار به شدت عصبانی بود چون اون می تونست به یکی از پرسنل آسیب جدی وارد کنه. مثلا نیدل بشه.
نیدل شدن یعنی اینکه سوزن آلوده یک بیمار به دست شما فرو بره و حالا اگر اون فرد آلوده به ویروس ایدز یا هپاتیت باشه به شما منتقل بشه.استاد گفت، هر کسی از شما این کار رو کرده خودش رو معرفی کنه. من از اون فرد یک نمره کم می کنم و اگر اینکار رو نکنه از همه یک نمره کم می کنم. اون فرد احتمالا با خودش گفته من در هر دو صورت یک نمره از دست میدم پس چه نیازی هست که خودم رو به دردسر بندازم و بقیه رو نجات بدم؟! در نهایت از همه یک نمره ناقابل کم شد.
و بله اینجا من جوری نوشتم که انگار همیشه مشکل از پسرهاست در حالی که دخترها هم می تونن مشکل ساز باشند. مثلا توی بخش ها نباید با سر و صدای بلند خندید و شلوغ کاری کرد، آرایش و کاشت ناخن برای کار توی بیمارستان ممنوعه و اگر شما گروهی رو انتخاب کنید که همگروهیتون این قوانین رو زیر پا میزاره ممکنه استاد رو عصبانی کنه و نمره از کل گروه کم بشه و چهره گروه خراب بشه. بچه ها، خندیدن خیلی توی بیمارستان ممنوعه! چون اونجا کلی بیمار با مشکلات روحی و جسمی هست و اگر اونها خندیدن شما رو ببین آرامش و اعصابشون بهم میریزه! و اونها واقعا روی این مسئله حساس هستند، من بارها بیمارهایی که ناراحت و عصبانی هستند رو دیدم که دخترهای شلوغ رو حتی نفرین می کنن!!! چون اونها در عذاب و بدترین روزهای زندگیشون هستند و شاد شما اونها رو آزار میده. جوک ها و چیزهای فان رو بزارید بیرون از بیمارستان. حتی بیمارها ممکنه به دانشموی پزشکی یا پرستاری که ناخن کاشته شده داره هم اعتماد نکنن، چون به مسائل بهداشتی و... ارتباط داره.
اون بنده خدا هم یه ریز لاس میزد. مثلا استاد می گفت بیاید از اینجا عکس دسته جمعی بگیریم به دخترا می گفت "وای ببین تو چقدر خوب افتادی... چقدر زیبایی" ولی خب بچه ها ایگنورش می کردن. در کل بهتون بگم، اول اینکه از همین اول سعی کنید آدم های خوب اطرافتون رو خوب بشناسید. آدم های شبیه به خودتون رو انتخاب کنید، اگر درسخون و منظم هستید ادم های تنبل و بی نظم این دوران رو براتون کابوس می کنن و نه تنها چهره گروه بلکه چهره شما هم به عنوان هم گروهی اینها در نظر استاد بدجوری خراب میشه. وقتی موقع گروه بندی رسید برای کسی صبر نکنید، زود اقدام کنید. آدم های پیک می، پر سر و صدا و شلوغ، اهل دعوا و با سابقه دارما و خرابکاری رو کسی انتخاب نمی کنه. اگر فکر می کنید، توی دانشگاه با دخترا لاس بزنید یا سر کلاس با بی ادبی و لوس بازی، بی احترامی به استاد یا بقیه هم کلاسی هاتون خودتون رو نشون بدین خیلی خفن به نظر میاید کور خوندین. با این کارها هر چی از دایره "آدم های سالم این دانشگاه" دور میشید. توی گروه با هم گروهی ها تون حداکثر هماهنگی رو داشته باشید. اگر درون گرا هستید کار گروهی رو خوب تمرین کنید تا برای اعضای گروهتون مشکل ایجاد نکنید. #دانشگاه
🌱 برای دانشجویان پزشکی و پیراپزشکی:
چرا مهمه که توی دوران کارآموزی با کی هم گروه باشیم؟ (بر اساس تجربه های شخصی)
برای ممبر هایی که نمی دونن من قبل از قبولی پزشکی حدودا ۲ ترم پیراپزشکی خوندم. من این سوال رو توی یه گروه دیدم و گفتم اینجا بر اساس تجربه های واقعی خودم براتون بنویسم چون یک مسئله واقعا مهمه و اگر اشتباه کنید خودتون ضرر می کنید. ببینید همیشه خیلی ها درون گران و تمرکزشون روی منفعت شخصی هست ولی توی این موارد باید خودبینی و درون گرایی رو بزارن کنار و گروه خوبی رو برای خودشون پیدا کنند، چون روی وضعیت تحصیلی تاثیر داره. بچه های پزشکی بعد از دوره فیزیوپات حدودا ترم ۷-۸ و بچه های پیراپزشکی همون ترم های اول وارد کارآموزی و فضای بیمارستان میشن. حالا اینجا مزیتی برای بچه های پزشکی هست که می تونن تا اون موقع به یه شناخت کامل از همکلاسی هاشون برسن. مسئله ای که وجود داره اینکه مهم نیست چقدر همکلاسی هات رو میشناسی یا نه مهم اینکه چقدر بهشون نزدیکی! الان مثلا می دونی فلانی خیلی خوبه ولی می تونی به گروهت دعوتش کنی؟ به نظرت دوستش/اکیپ خودش رو ول می کنه بیاد با گروه شما؟ چالش اصلی رو دیدی؟ خیلی ها از ترم اول روابط دوستی صمیمی و اکیپ می سازند و اگر این اکیپ ها تا اون موقع پایدار بمونن دوره کارآموزی هم از همون اکیپ ها استفاده می کنند و کی اینجا ضرر می کنه؟ کسایی که نتونن هم گروهی خوب پیدا کنند! من چیکار کردم؟ من از ترم اول با ۵ تا دختر دیگه دوست شده بودم، اینقدر روابط دوستیمون توی اکیپمون زیاد بود که با هم توی یه ردیف می نشستیم. خیلی با هم صمیمی بودیم و این ادامه داشت تا ترم دوم. ترم دوم استاد گفت که باید گروه های ۸ نفره بسازید و حتما تعداد دختر و پسر یکسان باشه (۴ دختر، ۴ پسر). ما ۶ نفر بودیم و اینقدر با هم به ظاهر صمیمی بودیم که نمی خواستیم از هم جدا بشیم. تصمیم گرفتیم به استاد بگیم که ما رو استثنا در نظر بگیره و گروه ما فقط ۲ تا پسر داشته باشه. (اعتماد اشتباه بززززرگ!!) ما صبح این تصمیم رو گرفتیم که صبح روز بعد حضوری اقدام کنیم، ولی چی شد؟ صبح روز بعد دیدیم که ۳ نفر از همون دوستای خیلی صمیمی با یه دختر دیگه (💔) برای خودشون ۴ تا پسر انتخاب کردن و گروهشون رو تشکیل دادند!! چیزی که بیشتر از هر چیزی من رو ناراحت کرد این بود که چرا شب به بقیه ما خبر ندادند که ما تا قبل از اینکه گروه های دیگه پر بشه اقدام کنیم. بله دوستان، خلاصه سه تای باقی مونده ما روز بعد دیدیم که کسایی که به خاطرشون صبر کردیم تا با هم باشیم بهمون خیانت کردن و حالا ما سه تا مونده بودیم و بقیه گروه ها پر شده بود. ما از جمله دخترهایی بودیم که نمی تونستیم به راحتی با جنس مخالف ارتباط بگیریم، به راحتی بریم وسط جمع پسرا و بگیم ما نیاز به هم گروهی مذکر داریم و این حرفها... دخترهایی که رو داشتند پسر های آروم و بی حاشیه کلاس رو زودتر از همه انتخاب کرده بودن. در نهایت استاد ما سه تا رو بین گروه های دیگه پخش کرد و بدترین گروه به من رسید. گروهی که پسراش از بدترین های کلاس بودن، شلوغ ترین!! نماینده ما یه دختر خانم پیک می بود که من کلی بهش گفتم که با استاد صحبت کنه تا گروه من رو عوض کنه ولی باهام لج کرد. خلاصه بچه ها، دوران کارآموزی ترم دوم من مثل یه کابوس گذشت. اگه بگم نقشی توی کنکور مجدد و انصراف از اون رشته نداشت دروغ گفتم، بله یکم نقش داشت. یکی از پسرهای گروه از همه بزرگتر بود (۲۴)، این به شلوغیش توی کلاس ها معروف بود و دخترها لقب "انگل" بهش داده بودن. اون یکی هم به گفته خودش همه درسها رو منفی زده بود (سهمیه دار). انگل و این بنده خدا رو هیچ کس توی گروهش راه نمی داد، برای همین استاد اینها رو به زور به این گروه تحمیل کرده بود! یکی از مهم ترین ویژگی های یه گروه خوب هماهنگی هست که این گروه اصلا نداشت، انگل هر روز با یکی از دخترا درگیر دعوا میشد حتی جلوی استاد! اون بنده خدا هم همیشه دیر میومد و استاد نمره کل گروه رو به خاطر ایشون کم کرد. به خاطر شلوغی و تیکه پرونی های انگل هم استاد مدام می گفت گروه شما بدترین گروهیه که داشتم. مثلا وقتی استاد درس می پرسید، اینها درس نمی خوندن. وقتی که باید کار رو درست انجام می دادیم که استاد نمره خوب بده، اصلا هماهنگ نبودن و هر کسی یه کاری می کرد. وقتی که باید زودتر کار رو تموم می کردیم بریم خونه به زور باید اعضا رو از توی بخش پیدا می کردیم تا به استاد گزارش کار بدیم و بریم. انگل ۲۴ سالش بود ولی سن عقلیش ۱۲ بود. مثلا توی راهروی ساکت یه روز داد کشید و از من پرسید "ترسیدی؟". یه روز که داشتم درس جواب میدی داد جلوی استاد بهم گفت "داناتلو"(چمیدونم اون لاکپشت بنفشه توی لاکپشت های نینجا). به دخترا می گفت چرا جواب سلام من رو نمیدین؟!
انگار خاورمیانه توی یه قاره جداست...
قاره ای که همیشه ابرهای سیاه روش بارون غم می باره.
دوستان کانال یا سایتی رو میشناسید که ویدیو آموزشی از کتاب گایتون بزاره؟
بعضی جاها واقعا نیاز به آموزش ویدیویی داره...
دغدغه جنگ
دغدغه امتحانات پایان ترم
دانشجوی هایی هم که بومی نیستند + دغدغه بلیط گرفتن و دور شدن از خانواده 💔💔
Repost from صدایخاموش؛
اگه دنبال خفن ترین چنل های تلگرامی این کالکشن های ناب از دست نده!🎻🌻
★چای آلبالو🍒
★ستاره قطبی⭐️
یکی از دوستان نمونه از نکته نویسی های من رو درخواست کرده بود:
ببخشید بچه ها خیلی بدخط نوشتم، واقعا حجم مطلب اینقدر زیاده که سریع می نویسم تا زودتر به مطالب بعدی برسم.
به زور تلگرام برام بالا میاد.
کاش گروه های دانشگاه توی یه اپلیکیشن دیگه بودن، نگرانی جدیدم اینکه نمی دونم جز اینجا اخبار دانشگاه و امتحانات رو از کجا بدونم. می دونم واقعا عجیبه ولی همزمان نمی تونم به امتحانات فکر نکنم، استرس زیادی دارم ولی نمی تونم موقع درس خوندن تمرکز کنم.
