˹ Med & Mind ˼
الذهاب إلى القناة على Telegram
Just a curious medical student 🩺🍓 A quiet corner for books, ideas and medicine 🐦⬛📚 .*•° 5/14 ----- منابع 🔗(https://t.me/manabe_man) ----- ارتباط 🔗ربات ناشناس( @msincrrrbot )
إظهار المزيد422
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-57 أيام
+1330 أيام
أرشيف المشاركات
من از بچگی آزمایشگاه و آزمایش انجام دادن رو دوست دارم ولی به خاطر رفتار بعضی ها اصلا از آزمایش کردن لذت نمی برم.
امروز استاد برای هر گروه یک سمپلر ۲۰ میکرولیتری گذاشته بود و من قبل از اینکه کارم رو شروع کنم دیدم یکی سمپلر گروه ما رو برداشته، آخه قبلش اجازه هم نگرفته بود!
یا مثلا وقتی که داشتم جذب ها رو بدست می اوردم، اینقدر بچه هایی که توی صف بودند تیکه می پروندن و می گفتند زود باش که اجازه ندادند کارم رو با تمرکز انجام بدم.
چرا این آهنگ برای من خیلی خاصه؟
توی دوره کنکور من بیشتر با pdf درس خوندم و یک لب تاپ داشتم که با استفاده از یه تکنیک (اگر خواستید بهتون آموزش میدم) دسترسی به اینترنت رو قطع کرده بودم تا موقع درس خوندن وسوسه نشم و اینترنت گردی نکنم.
این تنها آهنگی بود روی لب تاپ باقی مونده بود و دلم نمیومد پاکش کنم. وقتهایی که احساس می کردم خیلی دلتنگ شدم این آهنگ رو پخش می کردم و باهاش گریه می کردم. این آهنگ احساس عجیبی رو بهم منتقل می کرد، انگار که من دارم از روی پله های خیلی بلند بالا میرم و هر چه می گذره من قوی تر میشم و به هدفم نزدیک تر میشم. احساسات ترکیب شده زیادی توی این آهنگ وجود داره، وقتی که آهنگ به اوج می رسه انگار که روبروی یک جمعیت ایستادی که بهت افتخار می کنند و منتظرند تا تشویقت کنند و صدای دست زدن جمعیت رو نمی تونی بشنوی و فقط ندای درونت رو می شنوی.ریتم آهنگ هر ثانیه قدرتمند تر میشه تا اینکه به ۳:۳۴ که می رسه یهو قدرتش رو از دست میده و فضا احساسی میشه. مثل این می مونه که پشت اون ظاهر قوی، اون جدیت و مصمم بودن در واقع تو تنها یک وجود شکننده و زخمی شده هستی که بدنبال مداوا کردن زخم های وجودت هستی. این نشون میده که انگار تو واقعا داری برای رسیدن سختی می کشی :))))
دیگه اینجا پارت بندی نمیزارم، به این نتیجه رسیدم که نمیشه درس خوندن رو با سوشال مدیا ترکیب کرد. می دونید احساس می کردم که دارم وسواسی میشم، با خودم می گفتم "من الان از این پارت نیم ساعت بیشتر خوندم باید بهش اضافه کنم؟" "از این پارت بیست دقیقه کمتر خوندم باید ازش کم کنم؟" و خلاصه افکار اشتباه دیگه...
وقتی کتاب می خونم و به یه کلمه جدید می رسم، برای پیدا کردن معنیش از دیکشنری جیبی قدیمی استفاده می کنم. چرا از دیکشنری آنلاین گوشی استفاده نمی کنم؟
چون از این می ترسم که ذهنم درگیر چک کردن سوشال مدیا بشه و دیگه کتاب رو ادامه ندم.
می دونم الان حتما دارید می خندید که چرا در این مورد دارم صحبت می کنم، چون واقعا اینجور موارد رو به بچه های زیر 8 سال تذکر میدن نه آدمهای بالغ و آکادمیک :|
واقعا آدمهای عجیب با فرهنگ ها و اخلاق های مزخرف زیاد هست که نمی دونم اینها چطور کنکور قبول شدند. واقعا تو اونقدر با فهم و درک هستی که برای کنکور بخونی و دانشگاه تیپ یک قبول بشی و هنوز برای وضعیت تحصیلیت تلاش کنی ولی متاسفانه یا خانوادت بهت چیزهای ساده و بدیهی یاد ندادن یا خودت شعور یادگرفتنش رو نداشتی.
پارت 2:
دوستان کتابخونه خونه خالتون نیست، خواهشا سعی کنید کفشتون رو در نیارید تا بقیه که سعی دارند از کتابخونه استفاده کنند از بوی جورابتون خفه نشن. با تشکر :)
من شب کنکور اردیبهشت درگیر اعداد و ارقام شده بودم.
داشتم حساب می کردم چقدر سوال جواب بدم و چقدر نزده یا غلط داشته باشم مثلا میشه فلان درصد. در مورد اینکه مفید بود یا نه نظر خاصی ندارم ولی به نظرم از ندونستن بهتره. خب؟ یعنی اینکه روز کنکور تو نمی دونی مثلا اینقدر غلط بزنی چقدر درصدت افت می کنه، حداقل با یه پیش آگاهی میری سر جلسه و هوشیار تر هستی.
Repost from ASAĹ✨️🪽
#حمایتی
این پیام رو فور بزنید فولدر بزنم یه کوشولو ممبر بفرستم براتون✨️
لیمیت:۱۰۸۵
جوین نباشی توی فولدر نمیزارم❤️
متاسفانه، نمی دونم چرا ولی احساس می کنم اتفاقات منفی دیرتر فراموش میشن. شاید یکی ۷ سال پیش سال با من رفتار خوبی داشته ولی چرا من فقط اون روزی که دلم رو شکست رو یادم مونده؟! عجیبه، نه؟
بچه ها واقعا اگر سوال علمی و درسی دارید از معلم بپرسید، سوالات بی پایه و اساسی که دونستن جوابش تاثیری توی کیفیت تحصیلتون نداره نپرسید. شاید اون لحظه بگید "چه خوب، ضایع شد و..." ولی بعدا متوجه میشید که اصلا کار قشنگی نکردید و خاطره اش تا ابد توی ذهن خودتون و همکلاسی هاتون باقی می مونه.
توی دوره دبیرستان یه همکلاسی داشتم که مغرور بود و جوری رفتار می کرد که انگار دانشجوی پزشکیه، مثلا از معلم زیست می پرسید "چرا قلب دهلیز داره؟" و سوالات عجیب دیگه... وقتی معلم برای اکثرشون جوابی نداشت می گفت "خب، خدا خواسته" بعد همه جا رو پر کرده بود که این معلم بی سواده.
وقتی یه جسد پوسیده شده و سیاه رنگ رو میبینی با خودت میگی " یعنی اون چیزایی که توی اون جسده توی منم هست؟!" بعد یه حس عجیب بهت دست میده و با خودت میگی "اون جسدی که روبروی تو هست یه آدم بوده، آرزو داشته، پدر و مادر داشته و زندگی کرده، یه زمانی زیبا و دوست داشتنی بوده ولی حالا ببین به چی تبدیل شده..."
کلا احساس بد و غیر قابل هضمیه.
