آتشی زیرِ خاکستر
الذهاب إلى القناة على Telegram
|برای دوباره افروختن 🔥| #نيمه_شخصی گاهی نویسنده گاهی گوینده ،شایدم عکاس راوی شماست😉 🗓 Thu,18 July 2024
إظهار المزيدإيران135 051الفئة غير محددة
950
المشتركون
-124 ساعات
+57 أيام
+31430 أيام
أرشيف المشاركات
آخر انتخاب هایمان طناب دار شد...
یا
دومینه عذاب برای ما شد...
واقعا هنوز این پرسش برایم جوابی ندارد!
عطا
این روز ها
باید قدم بزنی در درون ت
و یک جا ، یک کوچه
خفت کنی خودتت را
و بپرسی به کجا میروی؟!
برای بدست آوردن چه چیزی؟!
و باید رها کنی و بروی
باید جا بگذاری
یا خودتت را یا خاطره ای را
حتی اگر به زور
بگذار و برو
عطا
کاش دروغِ شیرینِ عاشقانهات
اندکی بیشتر دوام میآورد...
که من هنوز،
باورم را به صداقتِ لبخندت مدیونم.
عطا
📢 فرصت همکاری در شرکت سامهآرا
ما در شرکت سامهآرا بهدنبال فردی علاقهمند و باانگیزه در حوزهی IT و برنامهنویسی هستیم تا به تیم پویا و روبهرشدمان بپیوندد.
🔹 محل کار: پونک، تهران
🔹 زمینه کاری: کار با دیتابیسها و بیگ دیتا
🔹 حقوق: مطابق با وزارت کار
🔹 شرایط: پذیرش کارآموز نیز امکانپذیر است
اگر به دنیای داده، تحلیل و برنامهنویسی علاقه داری و دنبال محیطی صمیمی برای رشد و یادگیری واقعی هستی،
خوشحال میشیم تو رو در کنار خودمون داشته باشیم 🌱
برای اطلاعات بیشتر یا معرفی رزومه، میتونی مستقیماً با [ @attaelahian] در ارتباط باشی.
امیدوارم اون کسی که تیکه از قلب ت میکنه و میره ارزشش داشته باشه...
یادت باشه تموم نشی تو این رابطه های تموم شدنی...
عطا
کاش بر گله احساساتم
چوپانی بود
تا اسیر گرگ بیابان نشوند...
و سگ گله ای که وفا نداشت...
عطا
ببخش که در این خزان
کلماتم شکسته است
فعل و فاعلم در جای خود نیست.
آخر میدانی
بر شاخه زندگانی مان دیگر برگی بر درخت نیست.
همه را زمان مثل باد جارو کرده...
عطا
🍂 پاییز
شاید
ریزش برگ های خاطرات است در پس کوچه های ذهن
برای قدم زدن و گذر گذشته ها
و آواز مهاجرت است برای آدمی از آدم ها.
برای گرم نگه داشتن خود در شروع سردی هاست.
حواست باشد این هوا دزد است ، بیمار نشوی عزیزک که مرهم بسیار کم است.
عطا
گاهی وقتی از کلام ها خسته ای
از توضیح دادن ها
سکوت میشود آرامش ت
با زبان بی زبانی میگویی خسته ای
یا خود را شبی با بی کلامی مشغول میکنی
تا بدانی برزخ زندگی
جایی است برای اندیشیدن
برای پناه به خویشی که غریب مانده
گاهی همین نوای ترسناک و رازآلود
واژه ها را کنار میزند تا به جای خالی کنارت خیره شوی و خود را در آغوش بگیری.
عطا
دستانم را محکم بگیر، و مرا به دوردستها ببر. به همان جایی که هنوز لبخندها بیبهانهاند، و عشق بیهیچ ترسی در نگاهها جاریست. آنجا که پاییز فصل رسیدن است، نه سرآغاز تنهایی و غم. جایی که برگها با نغمهی باد میرقصند، و دلها هنوز به گرمای مهربانی زندهاند. بگذار در آن دیار بیفریب، در پناه نگاهت آرام بگیرم و از نو باور کنم، که هنوز هم میشود عاشق بود …
غریبه ای آشنا
عشق چیز قشنگیه ! نذار ازش متنفر بشی! تنها بمان تا اون کسی که از درونت خبر دارد پیدات کند !
کسی را پیدا کن که همیشه به شکل یه چیز نایاب نگاهت کنه !
یه چیزی ....شبیه یه معجزه...
بعضی وقتا مهمتر از حرفایی که میزنی حرفاییه که بهشون فکر میکنی..
و مهم تر از آدم های که دورت هستن
آدم هایی هستن که بهشون فکر میکنی...
عطا
مرا ببوس؛
در امتداد، خِش خِش برگ های پاییزی...
بگذار نغمه بوسه هایت
موسیقی خیابانی مان شود و پاییز صحنه اجرامان....
با تو دلم به لغزش برگ های پاییز است .
فقط نیاز است نام ت را صدا بزنم...
عطا
شاید افسرده ایم...
چون شوق و ذوق مان کشته شدند،
حالا لبخند مان اگر مانده باشد بی روح است.
عطا
