𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐
قناة بسيطة
𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦 ` @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .
إظهار المزيد2 954
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-77 أيام
-2830 أيام
أرشيف المشاركات
تاپ که به عنوان یه دانشجو توی کره مشغول تحصیله بعد از فوت برادرش کل زندگیش پوچ میشه اما یکی از همین روزها که رفت تا به قبر برادرش سر بزنه متوجه باتم شد که داره روی قبر گل میذاره و بعد صحبت باهاش فهمید که اون معشوقه قبلی برادرش بوده،
باتم خیلی زود به تاپ نزدیک شد تا جایی که رابطه ی اونها دیگه چیزی نبود که به فقط یه دوستی ساده یا اشنایی قدیمی بسنده کنه، اونا واقعا با هم بودن اما یه روز که تاپ داشت اتاق قدیمی برادرشو مرتب میکرد تا شاید وسیله ای پیدا کنه یهو متوجه دفتر خاطراتی شد که توش از خطرناک بودن باتم و هر روز درد کشیدنش نوشته بود اما یکی از صفحه ها که برای روز اخر مرگ برادرش بود پاره شده بود، اون این رازو پیش خودت نگه داشت و سعی کرد جوری وانمود کنه که باتم نفهمه، اما یه شب که باتم اومد خونش اونو بیهوش کرد و به تخت بستش. وقتی تاپ بیدار شد متوجه باتم شد که داره دفترچه رو میخونه اما بخاطر دارو نمیتونست درست صحبت کنه که باتم چونشو گرفت و لبخند زد
+وقتی برادرت مرد به قول خودش تونست از قفس فرار کنه... اما نمیدونست یه پرنده ی دیگه سمت این قفس میاد..ㅤ ፥ t.me/PixieHalllow
وضیت کلاسای دانشگاهمون:
یا تعطیل کردن ، یا خود استاد تعطیل کرد ، الانم که خورد به اخر سال
باتم از تبار شکارچی های گرگ بود و قرار بود همراه پدرش به اولین شکار رسمیش بره
اون موفق میشه تا یه گرگ خاکستری رو توی تله بندازه
پدرش بهش اصرار میکنه تا به گرگ تیر خلاص بزنه ولی چیزی تو چشماش بود که باتم رو از این کار منصرف کرد،
اون دور از چشم پدرش بدن زخمی گرگ رو گوشه ای زیر درخت پنهان میکنه و صبح وقتی برمیگرده جای بدن پشمالو و پر خزِ خاکستری ، بدن برهنه انسانی رو میبینه که توی خودش پیچیده
باتم از این که فهمیده بود حس دیشبش نسب به عجیب بودن گرگ درست بوده بدنش روی زمین میوفته و زیر بدن تاپ قفل میشه
تاپ درحالی که داشت از دردِ شکستگی پاش اذیت میشد با عصبانیت تو صورت باتم زمزمه میکنه
- هیچ وقت به هیچ کس رحم نکن ، چون ممکنه بعدا خودت شکار شیㅤ ፥ t.me/PixieHalllow
