𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐
قناة بسيطة
𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦 ` @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .
إظهار المزيد2 954
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-77 أيام
-2830 أيام
أرشيف المشاركات
یه روح شیطانی قدیمی که معشوقه آدم هارو نیکشت محکوم شد تا برای پیدا کردن عشق واقعی به زمین بیاد، اون بدن یه پسر معروف رو تسخیر میکنه. پدر اون پسر، یه کشیش باتجربهست و سریع میفهمه چه خبره. برای همین با یه آیین خاص، روح رو توی بدن پسرش مهر و موم میکنه. خودش میمیره، اما روح توی اون بدن ظریف گیر میافته و سیصد سال تموم زنده میمونه، بدون اینکه حتی یه ذره پیر بشه.
حالا اون روح توی یه هتل قدیمی زندگی میکنه، تاپ، برادرزادهی صاحب هتل، برای یه تعطیلاتی که خودش میگه “چرتترین تعطیلات عمرم”، میاد اونجا. ولی از همون شب اول حس میکنه یه کسی تو اتاقش هست. صداهای عجیب، سایههای گذرا، و اون حس سنگینی که نمیزاره راحت بخوابه. تا اینکه یه شب ، باتم بالاخره خودشو نشون میده خوشگل و ظریف، ولی پر از خشم. مدام از قدرتهاش حرف میزنه و تاپ رو تهدید میکنه، اما واقعیت اینه که توی اون بدن گیر کرده و کاری ازش برنمیاد. تاپ هم سرگرمی جدیدشو پیدا کرده بود. هر بار باتم سعی میکرد جدی تهدیدش کنه، تاپ فقط یه قدم نزدیکتر میشد، تا جایی که نفسهاشون قاطی میشد... و با همون نزدیکی ساده، باتم خلع صلاح میشد
اون شب بارون میبارید ، باتم خسته و خشمیگن کنار پنجره ایستاده بود ،سال ها نفرین و تنهاییش با چند تا لمس ساده ، اون بی دفاع ترین شده بود ، تاپ بهش نزدیک شد و لب هاشو بوسید ، کوتاه و واقعی ، ولی همون لحظه بدن باتم زیر نور ماه کمکم مثل مه محو شد و تاپ موند با اخرین طعم بوسه ناتموم و هوایی که هنوز بوی باتم رو میداد و اروم زمزمه کرد
- نمیدونم تو محو شدی یا من از درون خالی شدم
/ #Romance ◆ #SadEnd ♪ / #Gay
ㅤ ፥ t.me/PixieHalllow ˖
تاپ یه آلفای طعمکار ، بعد از اینکه از دانشگاه آمستردام فارغالتحصیل شد، و تبدیل به یه منتقد هنری حسابی معروف کسی که همه بهش اعتماد داشتن و فکر میکردن سرش کلاه نمیره. حتی چند تا از آثار گمشده تاریخ رو کشف کرد اما پشت اون لبخندها و رفتار مؤدبش، یه شبکهٔ پنهانی و فاسد بود. تاپ با تهدید و مواد و شکنجه، یه گروه نقاش زیرزمینی درست کرده بود؛ نقاشها رو مجبور میکرد کارِ شاهکارها رو تقلید کنن و بعد اصلِ واقعی رو به آدمای پولدار میفروخت و نسخههای تقلبی رو به عنوانِ اصل به مطبوعات قالب میکرد.
باتم اما فرق داشت ، یه امگای خاص که نقاشی براش نفس کشیدن بود. هر بار که احساسی توی دلش بروز میداد ، یه بویِ نامحسوس توی نقاشیاش مینشست و کار هاش زنده بود. تاپ با تعریف و تمجید و قول نمایشگاهِ خصوصی، باتم رو کشوند دفترش و کمکم تبدیلش کرد به یکی از نقاشهای زیرزمینیاش. زمان گذشت و دستهای باتم پر از زخم شد؛ از دردِ انگشتا، از موادِ مصرفی، از کاری که مجبورش کرده بودن ، دیگه جونی براش نمونده بود، ولی او تنها دختری بود که توی دستگاهِ زیرزمینیِ تاپ جای داشت. اون با هربار اشتباه کوچیک توسط تاپ شکنجه میشد و بهش تجاوز میشد و تنبیه ها هربار با شیء جدیدی تو سبک بی دی اس ام انقدر خشن بود که باتم نتونه اشتباهشو تکرار کنه و از عواقبش بترسه
بعد از یه مدت تاپ یه اشتباه بزرگ کرد؛ باتم رو رها کرد و فکر کرد کارش تمومه. خیال میکرد چون دوربینها موقع مصرف مواد از باتم فیلم داشتن، هیچکس سمت پلیس نمیره ولی باتم با وجود خستگی و زخم های دست و روحش ، تمام سعیشو کرد تا تاپ رو از شهرتی که داره پایین بکشه
/ #Omegaverse ◆ #BDSM ♪ / #Straight
ㅤ ፥ t.me/PixieHalllow ˖
