𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐
قناة بسيطة
𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦 ` @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .
إظهار المزيد2 954
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-77 أيام
-2830 أيام
أرشيف المشاركات
یه افسر 25 ساله که تازه وارد بخش جرایم خشونت آمیز شده رو برای برسی صحنه قتل به عمارتی تو حومه شهر میفرستن
اون عمارت تماما آتش گرفته بود ولی اهالی معتقد بودن که آتش سوزی عمدی اتفاق افتاده
اون بعد برسی کل خونه متوجه دختر 15 ساله ای میشه که بدون هیچ اسیبی روی تختش نشسته ، اون دختر ظاهر مرموزی داشت ، بعد از ایستگاه پلیس تاپ اونو به خونه خودش میبره و ازش مراقبت میکنه تا مدارک بیشتری مبنی بر گناهکار یا بیگناهیش پیدا کنه
اون دختر دچار اختلال شخصیت بود و شبا تبدیل به یه بچه معمولی میشد که خیلی پرشور و هیجان بوده ولی در طول روز اون با یه جنازه متحرک فرقی نداشت
تاپ تو این مدت به باتم علاقمند شده بود و تمتم تلاششو کرد و بیگناهی اونو اثبات کرد و بعد از دادگاه قرار بود که دوتایی جشن بگیدن ولی باتم با شکستن شیشه مشروب سعی میکنه تاپو بکشه ، درست زمانی که خورده شیشهی تو دستش به نزدیکی شاهرگ تاپ میرسه ، تاپ با شوک عجیبی از رویا میاد بیرون و خودشو وسط اون عمارت سوخته میبینه ، درست روز اولی که برای برسی رفته بود
اون با دیدن عکس دختر که اسمش زیرش نوشته انگار دنیا رو سرش اوار میشه . شب که مشغول برسی پرونده بود تکه کاغذی میبینه که تاحالا متوجهش نشده بود ، و وقتی بازش میکنه یه متن عجیب توش بود
- من یه دختر مرده و سرزنده بودم :) ، پیدام کناون با به باد آوردن اختلال شخصیت دختر تمام بیمارستان ها و مراکز درمانی روانی رو میگرده تا اونو پیدا کنه ﹙♟﹚ t.me/PixieHalllow ﹙#Straight﹚
تاپ یه شکارچی بد قلق بود که با شکار کردن حیوون های کوچیک روزشو میگذروند و از پدر مریضش مراقبت میکرد
اون معتقد بود که روح جنگل همیشه مراقب خودش و پدرش هست درحالی که کسی اون روحو تاحالا ندیده بود و بیشتر شبیه افسانه بود
شبی که پدرش از دنیا میره اون کینه عجیبی از روح جنگل به دل میگیره و تصمیم میگیره با شکار کردنش اونو برای همیشه از بین ببره تا با وجودش به اهالی جنگل امید الکی نده
اون راهی سفر خطرناکی میشه و حتی نمیدونه مقصدش کجاست ولی نیمه های راه یه خرگوش مخملی سفید بهش ملحق میشه که با شیطنت و جست و خیز های بیوقفه اش ، روز های یک نواخت اون شکارچی رو از کسل کنندگی درمیاره ولی با این وجود تاپ اصلا دلش نمیخواست یه خرگوش بی دفاع همراهش باشه و بیشتر رو مخش بره
باتم یه خرگوش هورنی بود که دوست داشت شبا خودشو به تاپ بماله و تاپ هم از یه جایی به بعد نمیتونست خودشو کنترل کنه
روزی که تاپ به خاطر یه اشتباه اسیب شدیدی میبینه باتم اونو درمان میکنه و وقتی تاپ متوجه میشه تمام مدت روح جنگل به شکل یه خرگوش دنبالش بوده عصبی میشه و اونو ول میکنه و به سمت خونش برمیگرده
اون میخواست تنها باشه تا ذهنش خالی بشه ولی هردیقه بدن سفید و پنبه ای تاپ جلوی چشمش ظاهر میشد و صدای ناله هاش تو گوشش اکو میشد
اون دوباره دنبال باتممیگرده ولی وقتی بعد از چند سال تو ناامیدی شدید اونو درحالی که مثل یه روح واقعی و دود سفید دورش میچرخه و بدن بی نقصش روی زمین بی جون افتاده پیدا میکنه و با جمله ای که باتم نجوا میکنخ اشک هاش سرازیر میشه
- من فقط زمانی که بهم نیاز نداری . میتونم کمکت کنم ﹙🏹﹚ t.me/PixieHalllow ﹙#Straight﹚
خاستم اعلام کنم من و پارتنرم اکثر سناریوهاتونو باهم رفتیم و خیلی خفن شدن رولامون
باتشکر
