𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐
قناة بسيطة
𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦 ` @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .
إظهار المزيد2 954
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-77 أيام
-2830 أيام
أرشيف المشاركات
باتم توی مدرسه شارلوت که کالج موسیقی بود و بشدت سختگیر و سنتی بودند تحصیل میکرد
اونها به طور مداوم دانش آموزارو تحت فشار زیادی قرار میدادن اما یه روز که مدیر در حال خط کش زدن روی دستای باتم بود، یهو تاپو میبینه استاد جدیدشون،
اون مثل یه نور بین تمام تاریکی ها بود و همیشه سعی داشت تا به بهترین شکل از باتم مراقبت کنه، زندگی ای که باتم داشت مثل کلید های پیانو سیاه و سفید بود اما تاپ مثل یه نوازنده ی ماهر قطعه ی زندگیو براش نواخت و این اولین جرقه های عشق ممنوعه ی دانشجوی موسیقی و استادش بود
ㅤ ፥ t.me/PixieHalllow ˖
اینجا به خاطر شرکت کردن دانش اموزا تو راهپیمایی . جدا از تعطیلی مدرسه . انلاین شاد هم تعطیل کردن
یکی از ارزون ترین شاپ ها رو براتون اوردم که قیمتاش واقعا عالیه✨
☆•° @mahlinglam •°☆
همسر دوم پادشاه جزو پریان بوده و به خاطر نژادش در معرض حمله وزرا قرارگرفته و تنها چیزی که ازش مونده پسرشه
پسر دوم پادشاه بعد از سن بلوغ شاخ هایی که از نژاد مادرش به ارث برده کمکم داشت درمیومد و این براش نگان کننده بود
برادربزرگش متوجه این موضوع میشه و شکارچی استخدام میکنه تا برادر کوچیکشو به قتل برسونه
باتم از قصر فرار میکنه و تو جنگل گم و گور میشه ولی شکارچی ای که دنبالش بود ماهر تراز این حرفا بود ، اون به خاطر غریزه پریانی که تو وجودش داشت هردفعه از دست شکارچی فرارمیکرد و این تعقیب. گریز برای تاپ به شدت جالب و سرگرم کننده شده بود تا جایی که دلش نمیخواست اون پسرو واقعا گیر بندازه و به سرگرم شدن باهاش ادامه بده و از اسباب بازی جدیدش لذت ببره تا جایی که کمکم متوجه زیبایی اون آهوسان میشه و دلشو میبازه
ㅤ ፥ t.me/PixieHalllow ˖
باتم تو سرزمین جادو ها زندگی میکرد و زندگی خوبی داشت ولی همیشه در مورد جنگلی که دورتادور سرزمین رو گرفته بود کنجکاو بود، ورود به اون جنگل ممنوع بود و باقی موجودات بشدت از تاریکی مخوف اونجا میترسیدن غیر از باتم
باتم بعد از روزها نقشه کشیدن هنگام غروب آفتاب یواشکی وارد جنگل میشه و مشغول پرسه زدن بود که گروهی از گرگ ها باتم رو دنبال میکنن تا اون رو شکار کنن.
تاپ که متوجه این موضوع شده بود به سرعت وارد درگیری میشه و باتم رو از دست گرگ ها نجات میده. باتم که تو همون نگاه اول مسخ چهره ی تاریک و متفاوت تاپ میشه تصمیم میگیره در جواب سوالات تاپ که محل زندگیشو میپرسه سکوت کنه و تاپ ناچاراً اون رو به کلبه ی خودش میبره، اما باتم قصد دیگه ای هم داشت که قلب سیاه تاپ رو متعلق به خودش کنه و برای این کار روش های خاص خودش رو داشت.
ㅤ ፥ t.me/PixieHalllow ˖
اگه قراره برا همه زن گیر بیاد منم ی هیونگ خون گرم میخوام که بزارتم رو سرش لیلی به لالام بزاره رولم بریم
