𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐
قناة بسيطة
𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦 ` @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .
إظهار المزيد2 954
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-77 أيام
-2830 أيام
أرشيف المشاركات
با سناریوهات دلم میخواد قید کارای روزانم و بزنم و یکی و پیدا کنم که رول برم
لعنت به درس
پدر تاپ، رئیس جمهوری بود که در خفا، یه سازمان مافیایی رو هم اداره میکرد. مردی مستبد و بیرحم که برای رسیدن به قدرت، از هیچ کاری نمیترسید. برای به دست آوردن مقامش، مجبور شد نامزد رقیبش رو بکشه؛ همون رقیبی که پدر باتم بود.
باتم تنها شاهد اون قتل بود و از همون لحظه فهمید قاتل پدرش، تاپه. اما تاپ هیچوقت متوجه حضور اون نشد، در حالی که پدرش از همه چیز خبر داشت.
باتم میدونست در برابر رئیسجمهور هیچ قدرتی نداره و نمیتونه قتل پدرش رو ثابت کنه. برای همین تصمیم گرفت سکوت کنه، نفرتش رو توی دلش نگه داره و شبها با مشروب، خودش رو بی حس کنه.
تاپ به خاطر اشتباهش؛ جا گذاشتن شاهدی که حتی خبر نداشت وجود داره از طرف پدرش به شدت بازخواست و تنبیه شد. برای جبران، شروع کرد به پیدا کردن اون شاهد. بالاخره رد باتم رو توی یه بار پیدا کرد. بدون توجه به نگاه سنگین اطرافیان، رفت سمتش، بازوش رو گرفت و با زور از اونجا بیرون برد.
باتم تاپ رو شناخت و هرچقدر تونست مقاومت کرد، اما در برابر اون توان چندانی نداشت. تاپ اون رو شکنجه میکرد و فقط یه چیز ازش میخواست . که از زبونش بشنوه که اون شاهد قتل نبوده. شکنجهها اونقدر طول کشید که باتم، خسته و بیرمق، بالاخره حرفی رو که تاپ میخواست بشنوه ، گفت
بعد از اون شب، تاپ هر روز به اتاقی که باتم توش بود سر میزد. دیگه خبری از شکنجه نبود، فقط سکوت. سکوتی که بینشون شکل گرفته بود، عجیب گرم بود. تاپ هر بار که نگاهش میکرد، کمکم اون نفرت سرد توی چشماش محو میشد.
باتم هنوز ازش میترسید، اما وقتی تاپ ظرف آب رو جلوش میزاشت یا پتوی روی شونهش رو مرتب میکرد، دلش نمیخواست عقب بکشه.
تاپ خودش هم نمیفهمید چرا دیگه نمیتونه بهش صدمه بزنه.
t.me/PixieeHallow 〞#Straight
፥ 🖤 ˖ #BDSM ,#Mafia
پس؟ تا زمانی که خودم نزاشتمش دیگه دربارش تو ناشناش نگو . چون حواسم هست بهش ، فقط زمان لازم داراه برای ایده
اگه بخوام هول هولی صرفا فقط برای سریع انجام دادن درخواستی چهارتا جمله رو بزارم کنار هم ، واقعا زشت میشه
بار ها و بارها اینجوری شده و حتی خودم از سناردیی که نوشتم خوشم نیومده ولی مجبوری برای ممبر گزاشتمش تو چنل
چرا بهم فرصت نمیدی😭
بخوا من خستم از بی دی اس ام و جدی ایده ندارم براش ، ببین یهو مثلا یه جایی خیلی رندوم یه ایده میزنه به ذهنم برای سناریو ها و اونجاست که خیلی قشنگ درمیاد
اینو دیگه جدید نمینویسم ، حالا شاااایدم نوشتم ، ولی کلا خواستم بگم همچین چیزی از قبل داریم
ایناهاش ،
بیس سناریو اشاره نکرده به کدوم کشور ، سو؟
میتونی با تصور کُره قدیم رول بری
سلام خوشگله خسته نباشی
میشه یه سناریو گی قدیمی تو دوره چوسان بنویسی که تاپ عموی بات باشه و بزور بگیرتش؟
سلاااممم، میشه یدونه استریت غمگین بنویسی کههه مثلا باتم عاشق تاپه و عشق ی یک طرفست و ..... ؟
درود زیبا حالت چطوره؟ سناریو هایی که مینوسی عالین عالییی میشه یدونه بنویسی استریت باشه و پسره مافیا باشه و دختره رو از توی بار بدزده و ببره امارتش و شکنجش کنه؟
اقا اینو توروخدا بنویسسسسسس😭
