𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐
قناة بسيطة
𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦 ` @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .
إظهار المزيد2 954
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-77 أيام
-2830 أيام
أرشيف المشاركات
داریم رول گروهی میریم ، یه مسابقه تابستونه تو جزیره بین نژاد ها
افرادی که روحیه سافت ولی درعین حال تو رول رقابتی ، قوی هستن بیان پی ویم برای ثبت نام
@Kiiliiian
چند ماهی میشد که هرج و مرج های توی نیویورک و سرقت ها و خفت گیری ها به طرز عجیبی حل میشد و حتی زودتر از زمان رسیدن پلیس و تاپ از این بابت عصبی بود چون توی اذهان عمومی پلیس ها افرادی بی مسئولیت و سرخوش شناخته شده بودن و همه از اون زن حمایت میکردن . باتم .زنی با موهای پر کلاغی بلند و لباس چرم و تجهیزات پیشرفته جلوی اون مزدور هارو میگرفت و تاپ خودش شخصا میخواست مسئول پرونده اون زن باشه
هرچی نباشه اون یه کارآگاه خبره بود و توی کارش ماهر بود پس عمدا چند نفر رو استخدام میکنه تا نصفه شب توی یکی از کوچه های خلوت شهر مزاحمش بشن و طبق نقشه اش سر و کله اون زن پیدا شد اما همه چیز بر وفق مراد اون دختر سیوِر نبود با دستگیر شدنش توسط تاپ ، جمله ای رو زیر گوشش میشنوه
- بالاخره گیرت انداختم گربه کوچولو ، بقیه رو نجات میدی اما ، کنجکاوم بدونم خودت و قراره چطور از دست من آزاد کنی t.me/PixieHalllow 〞#Lesbian ፥ 🛸 ˖ #Criminal ,#Strife
شخصیت اصلی قراره با شیش تا ویلن سایکو دست و پنجه نرم کنه
نمونه رولا برای تاپایی که سادیسم دارن یا باتم های خشن پسندی که دنیال نمونه رولن بدرد بخوره
رولی که استارت شده ( موضوعش تو چنل پینه )
دو بخشش استارت شده که تیکه هایی ازش رو گزاشتیم تو چنل اگه خواستید بخونید بیایید
برای افراد وانیلا و کسایی که با خشونت مشکل دارم توصیه نمیشه
@togetherstyle
باتم تو یه مهد کودک کار میکرد و لباسای عروسکی میپوشید تا بچه هارو خوشحال کنه اما هیچ درامدی هم بابت این شغل دریافت نمیکرد و همش دلی بود پس نمیزاشت چهره ش رو هیچکس تو اون مهدکودک بشناسه.
مهد کودکشون سالیانه چند تا مهمونی و ایونت برگزار میکرد که تو خیلیاشون خونواده هم حضور پیدا میکردن و چند ساعتی رو کنار بچه هاشون میگذروندن که این باعث میشد والدین بچه های کوچیکشونو بهتر بشناسن.
تاپ که بابای یکی از بچه های همون مهد کودک بود ، تصمیم میگیره برای یکی از این ایونتا حاضر بشه و برعکس همیشه ، کت و شلوار تنش میکنه تا خاص و متفاوت بودنشو از هر جهت نشون بده.
اما همونجا یه نفرو میبینه که با لباس عروسکی وارد جمع شده ولی وقتی باهاش صحبت میکنه میفهمه یکی از مربیای همون مهد کودکه.تاپ که از لحن و صدای شیرین باتم به وجد اومده بود ازش میخواد تا اون ماسک عروسکیو دربیاره تا بتونه چهره شو ببینه اما باتم به هیچ وجه قبول نمیکنه ؛ تاپ که نمیخواست به همین سرعت با باتم خداحافظی کنه ، مکالمه رو تقریبا باز رها میکنه.
توی ایونت بعدی که تقریبا یک هفته بعد برگزار شد ، باتم متوجه یه نفر میشه که دقیقا لباسی شبیه به باتم تنش کرده بود.
تاپ جلو میاد و همونطور که ماسک عروسکی صورتش رو پوشونده بود از باتم میخواد دوباره صحبت کنن اما کمی زمان میبره تا باتم تاپ رو بشناسه و اول فکر میکنه یه همکار جدید داره.
با قرار گرفتن پسر تاپ بینشون ، باتم ناخداگاه حس میکنه چقدر این حس رو دوست داره ، دقیقا طوری که فکر میکنه حس پدر شدن میتونه براش از هر چیزی قشنگ تر باشه.
با تموم شدن زمان ایونت ، باتم و تاپ همزمان وارد اتاق مخصوص کارکنا میشن تا لباس هاشون رو تعویض کنن که اونجا ، تاپ برای اولین بار چهره ی باتمو میبینه و تصمیم میگیره ازش بخواد بیشتر کنار هم باهم وقت بگذرونن...
t.me/PixieHalllow 〞#Gay
፥ 🍉 ˖ #LittleSide ,#Romance
تاپ از نوجونی باتم بادیگاردش بود و همیشه کنارش بود، چند ماهی بود که باتم با پسری وارد رابطه شده بود و همین باعث شده بود احساست نهفته ی قلب تاپ فوران کنه و از اون پسر متنفر بشه، بعد از مدتی خبر تصادف دوست پسر باتم بهش میرسه و همه رو شوکه میکنه ،باتم که به تاپ وابسته بود با مرگ دوست پسرش بیشتر به تاپ نزدیک میشه و گریه هاش داخل بغل تاپ بود بدون اینکه حتی بدونه تاپ باعث تمام گریه هاشه و اون بود که با دستکاری ماشین دوست پسرش باعث تصادف و مرگش شده بود،تاپ که درست همین وضعیت رو میخواست با دلداری دادن و موندن کنار باتم اون رو به خودش وابسته تر میکنه و درست شبی که باتم مست میکنه اون رو به کلبه ی جنگلیش که کسی از وجودش خبر نداشت میبره و تنها یک جمله تو سرش اکو میشد.
- از این به بعد مال منی نه هیچکس دیگه، اجازه نمیدم هیچکس دیگه ببینتت قلب من t.me/PixieHalllow 〞#Straight
፥ 🎟 ˖ #Drama ,#Romance
باتم یه روسپی بود که جدیدا به خاطر سخت گیری ها و رفتار های بد صاحب کارش از اون روسپی خونه بیرون اومده بود و وارد روسپی خونه ی جدیدی شده بود.
تاپ رئیس اون روسچی خونه و صاحب کار جدید باتم بود، چند وقتی بود که تاپ اجازه ی کار کردن و رفتن به اتاق ها رو به باتم نمیداد.
باتم دختر زیبا و خوش هیکلی بود که همه رو اغوا میکرد، شبی یکی از افراد قدرتمند به اون روسپی خونه اومده بود و درست دست گذاشته بود روی باتم و میخواست که شب رو با اون بگذرونه، تاپ که اون شب برای کاری از اونجا ، خارج شده بود نتوسته بود جلوی رفتن اون مرد رو به اتاق باتم بگیره، تاپ وقتی به روسپی خونه میرسه و متوجه ی اتفاقات اخیر میشه ،اون به سرعت وارد اتاق باتم میشه و با زدن گلدونی داخل سر اون مرد بیهوشش میکنه و بالای سر تن بیهوشش با حس مالکیت عجیبی زمزمه میکنه.
-اون دختر منه، هیچکس اجازه نداره حتی تصور لمس تن بلوریشو داشته باشه t.me/PixieHalllow 〞#Straight
፥ ❌ ˖ #Romance ,#Smut
اونایی که رول کیدرام دارن یا حتی رولشون یه فیلمم بازی کرده
ببرمتون گپ کیدراما
گپ تک رول نیس
بیایید پی 🍓
@Kiiliiian
، یک بازیکن اصلی ، یک در ورود ، یک در خروج ، و 6 تا ویلن سایکو .
ثبت رول نداریم ولی اگه مشتاقید داستانو بخونید میتونید بیایید
بعد از شروع رول بخش هایی از رول بچه هارو میزارم تو چنل
@togetherstyle
لطفا وارد گپ متصل به این چنل نشید ریم میشیدداستانو از پین مطالعه کنید به پایین
