V̸incere .
الذهاب إلى القناة على Telegram
1 145
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-417 أيام
-78030 أيام
جاري تحميل البيانات...
القنوات المماثلة
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
يوليو '26
يوليو '26
+1
في 0 قنوات
يونيو '260
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '260
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '260
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '260
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '260
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '260
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '250
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '250
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '250
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '250
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '250
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '250
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '250
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '250
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '250
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '250
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+19
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '25
+1 369
في 7 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+608
في 56 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+564
في 71 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+673
في 10 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+1 233
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+1 432
في 11 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+1 965
في 6 قنوات
منشورات القناة
| 2 | ★ | 266 |
| 3 | 𖨂 #Movie 𝚴𝖺𝗆𝖾 ≡ 𝐅𝖾𝖺𝗋﹝𝟣𝟫𝟫𝟨﹞ᯓ | 241 |
| 4 | - | 260 |
| 5 | - | 257 |
| 6 | ★ | 251 |
| 7 | من همیشه از رفتن آدمای زندگیم میترسیدم و هیچکدومشون بهم از اینکه پیشم هستن اطمینان نمیدادن.
هرگز از اینکه یه نفر پیشم هست و قرار نیست ترکم کنه مطمئن نبودم؛فقط اضطراب بود.
داشتیم با هم قدم میزدیم و میخندیدیم و من به این فکر میکردم که"قراره دلم برای این لحظه تنگ بشه" و اون لبخند از روی لبام پر میکشید .
بعد از اینکه بار ها ترک شدم،دیگه به بود و نبود ادما اهمیتی ندادم و جلوی اینکه به کسی وابسته بشم رو گرفتم.شده بودم یه سد محکم برای قلبم و به کسی اجازه ی ورود نمیدادم؛حتی برای ثانیه ای .
همه چیز خوب پیش میرفت .آسیب نمیدیدم چون اعتمادی نمیکردم،چون دیگه ترس و استرس از دست دادن رو نداشتم !
اما درست زمانی که داشت عالی سپری میشد،یه لبخند دیدم و اون سد شکست.
نفهمیدم کی ولی یواش یواش فکر کردن به اون لبخند شده بود آرامش برام،قلب منم با اون پسر میخندید.
تاریکی وجودم حالا روزنه نوری رو داشت که روشنش میکرد؛اون روشنایی رنگ تیره و تارم رو داشت به رنگ سفید در میاورد تا منم مثل خودش روشن بشم !
نعناع این بار برعکس همه ی کسایی که تا بحال وجود داشتن،بهم گفت که پیشم میمونه و قرار نیست دستم رو رها کنه وسط طوفان زندگیم.
بهم گفت میتونم سرم رو روی شونه هاش بذارم،خاطره بسازم و در لحظه شاد باشم؛بدون ترس،نگرانی و دلتنگی برای لحظه ای که هنوز تموم نشده.
نعناع من رو عوض کرد و قلبم رو عاشق خودش کرد .
و من قسم خوردم که بشم تکیه گاه برای روشناییم؛
بشم کسی که پسرش رو تو آغوش میگیره تا روح پر از زخمش رو پانسمان کنه.
نـعـنـاع؛ | 203 |
| 8 | - | 178 |
| 9 | sticker.webp | 174 |
| 10 | 1 ★ 2 | 171 |
| 11 | ᅠᅠ ᅠ𝖲𝗎𝖼𝗄 𝖬𝗒 𝖡𝗅𝗈𝗈𝖽 𝖲𝖺𝗅𝗏𝖺𝗍𝗈𝗋𝖾 | 164 |
| 12 | sticker.webp | 154 |
| 13 | @JJxspirit | 150 |
| 14 | - | 142 |
| 15 | - | 144 |
| 16 | sticker.webp | 77 |
| 17 | قلمت جذابه ، شاهکاره . | 132 |
| 18 | هربـار اجـازه دادے ڪه چندیـن تیڪه و خـورد بشے و بعـد چشمـام رو بـه سیـل نشوندے .
هربـار دستـت رو روے دهنـت گذاشتے و بیےصـدا ، بـلندتـرین فـریادت رو کشیدے و نفـسهاے مـن رو به شمـاره انداختے .
هـربار زیرِ فشارِ غـم ، ڪمر خم ڪردی و تو سڪوت بـه خودِ زخمیات ، زخمِ تازه زدے و
هِقهِق هاے مـن رو بلـندتر کردے .
هـربار بـا ڪوچیکترین نوتِ موسـیقیاے ڪه بـه هوایِ موندن تو خمارے برات نواخت ، خندیدے و پشـتِ ویترینِش بـراش رقصیدے
و یـادت رفت ڪه غرقِ خونِ خودتـی .
هـربار بـا هر ضـربهای ڪه بـه مرگ نزدیڪترت ڪرد ، بیشتر ساڪت شدے و رویِ وجـودت سوختـگی هایِ زیادے از دردے ڪه بهت هدیه داد ، گذاشـتی
و الـان جسمِ بیجونِت بـه منِ بیپـناه ، پـناه آورده.
مـا باختیـم ، قلـبِ مغمومِ مـن .
و مـن نمیدونـم بـرایِ مرگِ تـو اشـک بریزم
یـا با بـارونِ غـم بـه رویِ مزارِ روحِ مردهام ، نستـرن بـذارم و بعـد خـودم رو به آغـوشِ تاریکـی پـرت کنـم . | 60 |
| 19 | لا يوجد نص... | 53 |
| 20 | sticker.webp | 71 |
