بازماندهای از یکم دسامبر
الذهاب إلى القناة على Telegram
فراموش کرده بود که انسان در نهایت به همه چیز عادت میکند"
إظهار المزيد149
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-37 أيام
-730 أيام
أرشيف المشاركات
از زمانی که انسان تصمیم میگیره به یک سری انسانها توجه کنه کلا یهو همه چیز میگه بوووووم میپوکه
آدمها دردناکاند. میتونند زمانِ زیادی رو تظاهر کنند که شما عزیزترینِ زندگیشون هستید و بعد سالها ازتون بیخبر بمونند.
سلام، شبتون بخیر
خوشحال میشم نظرتون رو درموردش بگید.✨
https://t.me/HarfinoBot?start=999d79a670e839f
زیباترین دعایِ زندگیام را از خانم بزرگ شنیده بودم، خانمهای پارک او را خانم بزرگ صدا میکردند و این باعث شده بود همهی ما هم او را خانم بزرگ صدا کنیم. پیرزن حدودا ۸۰ سالهای بود که تنها زندگی میکرد، آن زمانها من تازه ۵ ساله شده بودو و هرگاه که به پارک میرفتم خانم بزرگ را میدیدم که با موهایِ کوتاه سفید، لاکهای قرمز، لبهای سرخ، گونههای گلگلی، کک و مک های زیبا، چشمهای مشکی و لباس های بلند رنگی روی صندلی پارک نشسته و با گربهها بازی میکند.
خانم بزرگ زیباترین بخش آن روزها بود و یکبار که در هنگام دوچرخه سواری از روی دوچرخه به زمین افتادم و لباس موردعلاقهام خاکی شد و عروسک موردعلاقهام هم بر روی زمین افتاد و بخشی از آن شکست، از اعماق قلبم گریه میکردم و میپنداشتم که اندوهگین ترین انسان جهان هستم، خانم بزرگ آرام آرام به سمتام آمد و من را در آغوش گرفت و با صدای لرزانِ امیدوارش گفت«مادر جون این که چیزی نیست، دعا کن قلبت نیوفته رو زمین، غرورت نشکنه، احساساتت خاکی نشه و امید چشمات از بین نره..»، خانم بزرگِ عزیزم؛ نمیدانم اکنون چه بر چهرهی امیدوارت گذشتهاست اما صدای شیرینت را هیچگاه از یاد نخواهم برد و هرگاه که کسی آزاری به آغوشم میرساند تو را به یاد میآورم و تا آخرین لحظات عمرم تو را غریبانه دوست خواهم داشت.
