ریسمــان
الذهاب إلى القناة على Telegram
422
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-27 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات
422
🌱
باید دعا کنیم - و اقدام- که این روحیّه، هرچه سریعتر از میان برود یا تضعیف شود. ما باید حسّ خود و گیرندههای خود را چنان تقویت کنیم که بتوانیم دردِ دیگری را دردِ خویش بدانیم و مشقّاتی را که دیگری کشیده، مشقّاتی که متعلّق به ما بوده. هر زخمی که دوستی میخورد زخمیست بر پوستِ من -به همان شدّت و شکافتگی و سوزش. ممکن نیست؟ دشوار و نشدنیست؟ بسیار خوب! پس لااقل به احتمالْ بنشینیم. شاید که گروه دیگری، راهی سختتر از گروه ما رفته باشد. شاید که در جایی دیگر، باد بیداد کرده باشد. شاید که در مسیری دیگر، تعداد کسانی که دل آشوبه شدهاند و خواستهاند که بازگردند و بازگشتشان به دشواری بسیار همراه بوده، بیش از گروه ما بوده باشد... شاید که زخمِ دیگری، عمیقتر از زخمِ من است... شاید که بارِ دوست، سنگینتر از بار من باشد..... شاید مشقّاتی که همسایه کشیده بیش از مشقّاتِ ما بوده باشد... شاید، شاید، شاید...#نادرابراهیمی #یک_صعود_باورنکردنی @rismanash
422
میان تمام تبریکها، تبریکِ خالصِ شادمانهام را به کسانی گفتم که در سالِ سپری شده، پناه امن، دلیل و همراه به سوی نور و در حقیقت، آغوشِ خدا بودند که به رویم گشوده بود. تبریکِ خالصانهی غماندودم را در خاطرم به آنان گفتم که از من دورند ولی به دلم نزدیک، بخشهایی از وجودم را روشن کردهاند که فراموششدنی نیستند، ردِ عبور حضورشان ستودنی و ارزشمند است و برایشان آغوش خدا را آرزو کردم.
تبریکی خالصانه گفتم به تمام کسانی که با وجود ظلمات و سردیهایِ سختِ زندگی هنوز نور را میکاوند و بهار را در قلبشان حس میکنند، به قول بزرگمرد نادر ابراهیمی «بهار بیش از آنکه حادثهای در طبیعت باشد، حادثهایست در قلب آدمی و بیش از آنکه در طبیعتْ محسوس باشد، در حسّی انسانی وقوع مییابد.»
تبریک به معنایِ برای کسی برکت خواستن به دعاست. برایتان خالصانه دعا کردم: چشمِ دلتان روشن به برکتِ زیباییها در هستیتان!✨🌱
@rismanash
422
دوش در حلقه ما قصه گيسوی تو بود تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود ... هم عفاالله صبا کز تو پيامی میداد ور نه در کس نرسيديم که از کوی تو بود ... بگشا بند قبا تا بگشايد دل من که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود#حافظ پ.ن: فال امروز، وصفِ حال این ایام بود. شبهایی که یادِ او حلقههای پیوندمان بود، خداوند رحمت کند هر آنکه را که پیغامها و یادآوریهایی از هر طرف، از کوی او برایمان آورد و موجب قرب و رونق مجلسمان شد. الهی! آرامش ما در کنار تو بود، حجابها را از برابرمان بردار تا باز آرام بگیریم. يَا أَنِيسَ الذَّاكِرِينَ يَا مَفْزَعَ الْمَلْهُوفِينَ يَا مُنْجِيَ الصَّادِقِينَ 🌹🦋 بارانِ شبِ قدر :) @rismanash
422
بسیار گفتهام:«التماس دعا» و «محتاجیم به دعا» و این نه به معنای ″من″ و ″تو″ نباشیم و ″ما″ شویم، «من و تو بیمن و تو جمع شویم از سر ذوق» بلکه یعنی:«اول من!» چه غمهایی از من به دست کسانی که خود غم داشتند، به شادی مبدل شد! چه شادیهایی که دعایم بوده و رسیدم ولی به فراموشی و غم مبدّل شد! تا کی این دیوارِ ″من″ را بلند کنم؟ چگونه شادیِ پایداری خواهم داشت وقتی همه دیوار باشیم؟
تا قفس هست مرا شادیِ آزادی نیست هر کجا در همه آفاق اسیریست منم!#حسین_جنتی
علی از سقوط ارزشها میگریست و از اینکه پیامی چنان دگرگون کننده ، بر زمینْ نرسیده چون قطرهای باران در صحرای عربستان فرو رفته بود و از ظلمِ حاکم بر جامعه ، و از فساد مُسلط.#نادرابراهیمی #صوفیانهها_و_عارفانهها پ.ن: اندیشهایست بر سخنان استاد صفایی حائری در قسمت نظر پیوست میآورم. الهی عمل هم از اندیشهام برآید @rismanash
422
طرحهای گرافیکی خاصی میزد، از هنرش تعریف کردم. گفت: «گل هم بلدم بکشم» گفتم: «گل که در مقابل این طرحهای سخت، چیزی نیست» گمان کردم مزاح میکند. گفت: «منظورم یه گل دیگهس که کشیدنیه» منظورش را فهمیدم ولی از ترس به رو نیاوردم، اصرار داشت اعتراف کند که منظورش مخدر است و واضح گفت، اول از سیگار شروع کرده، بعدش هم گل، فقط وقتی با دوستانش باشد:«تفریحانهست، اعتیاد نداره، قدرت ذهنم رو چند برابر میکنه، ضرری نداره...» گفتم: «اینها رو باور دارین؟» گفت: «نه. ولی زورم نمیرسه، میدونم هر چی بگم بهونهس، ولی زورم نمیرسه»
نمیدانستم چه باید میگفتم، حرفهایی که زدم را از خیلیها شنیده یا میتوانست بشنود...
چرا این را به من گفت؟ به مسیر برگشت فکر میکرد؟ کمک میخواست؟ یا میخواست شرم خطایش با اعتراف کم شود؟
نمیدانم...
چرا گرچه به برگشت فکر میکنیم ولی به راه ادامه میدهیم و انتظار پایان را میکشیم؟!
روزی از کسی مشورتی خواستم، گفت: «استغفار کن!». ناراحت شدم، با خودم گفتم: «اصلا درکم نکرد. من الان به یادآوری رحمانیت خدا نیاز دارم نه طلبِ بخشش از ترسِ توبیخ». ولی الان منظورش را میفهمم. استغفار همان توجه به رحمانیت است، اینکه هر چه بیشتر طرح خودم را با الگو مقایسه کنم، و هر انحرافی را که به چشمم آمد اصلاح کنم، چشمم به زیباییهای الگو و تفاوتش با طرحم آشناتر و در اصلاح قویتر میشوم، رحمانیت خداست.
✨
...ولى اكنون كه راه دراز شده است پيمودنش را دشوار مىانگارند. و به خدا قسم مىخورند كه اگر مىتوانستيم همراه شما بيرون مىآمديم...توبه- ۴۲
و اگر [به راستى] اراده بيرون رفتن داشتند، قطعاً براى آن ساز و برگى تدارک مىديدند...توبه-۴۶
و دیگرانی هستند که به گناهانشان اعتراف کردند، [و] اعمال شایسته را با اعمال بد درآمیختند، امید است خدا توبه آنان را بپذیرد زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان استتوبه- ۱۰۲ 🌱
گفتی: که به پیری چو رسم، توبه کنم! ترسم که جوان روی، به پیری نرسی!!#واعظ_قزوینی
این درگهِ ما، درگهِ نومیدی نیست صد بار اگر توبه شکستی باز آ#ابوسعید_ابوالخیر @rismanash
422
خواندم که امام علی (ع) به میثم تمار فرمودهاند:
🌱✨
در دلم رازهایی دارم! هرگاه سینهام از آنها به تنگ میآید؛ با دست به زمین میکوبم و راز دلم را برای زمین بازگو میکنم. پس هر گاه زمین گیاهی برویاند؛ آن گیاه رازِ دل من است...!|منتهیالآمال،ج۱،ص۴۰۲| چگونه میشود که زمین نور حیاتبخش امام را درمییابد ولی انسان از او رویگردان است؟ وقتی به این آیه اندیشیدم که شعور هستی پذیرای بار امانت الهی نشده اما انسانِ ستمکار و نادان پذیرفته است؛ ✨
ما به آسمانها و زمین و کوهها امانت را عرضه کردیم. همه از تحمل آن بازماندند و سخت بیمناک شدند، ولى انسان آن را برداشت. براستى که انسان بسیار ستمکار و نادان بوداحزاب- ۷۲ با خودم گفتم شعور انسان از دیگرِ هستی کمتر است؟ پس اعتبارش به چیست؟ یادم آمد امام خمینی (ره) در تفسیر اینکه چرا در این آیه انسان در مقایسه با دیگر هستی، ستمکار و نادان، خوانده شده گفتهاند: «چون انسان همه قيدهای خودی و خوديت را شكسته، پس ظلوم است و به نفس امّاره خود ظلم کرده است و جهول نيز هست، زيرا به جز توجه به خدا از همه كون و مكان غافل است، پس جز به خدا به همه چيز جاهل است» «ما میتوانیم در این راه قدم برداریم» فقط انسان است که میتواند ابنملجم شود ولی میثمتمار بشود، میتواند شمر شود ولی حُر بشود، انسان است که میتواند خلوص ولایت الهی و عشق الهی را درک کند. 🌱
حافظ اگر قدم زنی، در رَهِ خاندان به صِدق بدرقهی رَهَت شود، همَّتِ شَحنِهی نجف@rismanash
422
بیشتر اوقات متوجه میشوم مسألهای که الان درگیرش هستم، همان مسألهایست که قبلا بارها در مقابلش مواضع مختلفی گرفتهام، و گمان میکردم برایم تمام شده است. ولی انگار هنوز درسهایی دارد که باید بیاموزم، صفاتی را که میخواهم نیافتهام، از حکمتها دورم و اسیر جهلم و بیقرار در میان تنها و تنهاییها.
زمین سالهاست در یک مدار به دور خود و خورشید میچرخد اما در تقدیری بینظیر، تغییراتی عظیم در خود و کهکشانها را تجربه کرده. الهی ما نیز در گردش آفاق و انفُس به گردِ نور، تقدیری نیکو داشته باشیم.
🌱✨
یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِاما تقارن تحویل سال با شب نزول کتابالله، کتابی که به تعبیر امام علی علیهاسلام، بهارِ دلهاست (خطبه ۱۷۶)، و شبی که امام علی علیهاسلام فرمود:«فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَة»، دلم را نگران میگذارد که چگونه تقدیر و تحولی را بخواهم؟ وقتی «محرم سرّ الله» در محراب شهادت چنین میگوید که رهایی، کامیابی و رستگاری یافتم. و شعر حافظ چه وصف حالیست از آن سحر و شب قدر پس از استقامتها، قیامها و صبرهایی از شاخِ نباتِ قرآن و سبقتها در تجلّی صفاتِ محبوب... ✨♾
دوش وقتِ سَحَر از غُصّه نجاتم دادند واندر آن ظلمتِ شب آبِ حیاتم دادند بیخود از شَعْشَعِهٔ پرتوِ ذاتم کردند باده از جامِ تَجَلّیِّ صفاتم دادند چه مبارکسَحَری بود و چه فرخندهشبی آن شبِ قدر که این تازهبراتم دادندسال نو برایتان برکت باشد بر نور و عشق و امید✨🌸 @rismanash
422
۲۱۳ رویداد تلخ و شیرین در مدت زمان شش دقیقه در کلیپی با عنوان ″سالی که برای ایران و جهان گذشت″، مرور شد. هضمش برایم خیلی سنگین بود، وقتی رویدادهای زندگی خودم در این یکسال را هم اضافه کردم، سنگینتر هم شد. و سنگینیِ حقیقی مربوط به آن رویدادهاییست که هنوز تکلیفم باهاشان مشخص نیست و یا ازشان غفلت کردهام. مثل کابوسِ جزوههای قطورِ آخر شبِ امتحان میماند، مثل درسی که پاس نشد و قرار است به تعداد واحدهای ترم بعد اضافه شود.
نمیخواهم و میترسم این بار سنگین را از سالی به سال دیگر، بر دوش بکشم و به جای رهاوردی درخور، ″ندانم چیست″هایم را، آشغالهایم را به منزل نهایی ببرم.
پس بر یکدیگر پیشی گیرید خدایتان بیامرزد! در خانههایتان که شما را آباد کردنِ آن فرمودهاند، و بدانچه خواهان آنتان ساختهاند و بدان خواندهاند. و با شکیبایی بر طاعتِ خدا و دوری گزیدن از معصیتِ او، کامل ساختن نعمتهایش را بخواهید، که فردا به امروز نزدیک است، و چه شتابان گذرد ساعتها در روز، و روزها در ماه، و ماهها در سال، و سالها در دورانِ زندگانیِ کوتاه.#نهج_البلاغه، خطبهی ۱۸۸ میگفت:«اینقدر این از دست دادنها برایم غیرمنتظره بود که هر بار دور همیم، فکر میکنم ممکن است روز بعد، یکیمان نباشد، پس با تمام وجود از لحظهها بهره میبرم» اشک و لبخندمان درهم شد. چه خوب است که:
هر که انتظار مرگ را کشد، در انجام دادن کارهای نیک شتاب ورزد.#امام_علی (ع) شرح غررالحکم، خوانساری، ج ۵، ص ۲۹۵ع @rismanash
422
میشود دوباره پرندگی در نور را به خاطر آوریم، آن زمان که مغرور و محدود به هوش و مصنوع نبودیم.
ای عبور ظریف! بال را معنی کن تا پر هوش من از حسادت بسوزد. ای حیات شدید! ریشههای تو از مهلت نور آب مینوشد. آدمی زاد- این حجم غمناک- روی پاشویهی وقت روز سرشاری حوض را خواب میبیند. ای کمی رفته بالاتر از واقعیت! با تکان لطیف غریزه ارث تاریک اشکال از بالهای تو میریزد. عصمت گیج پرواز مثل یک خط مغلق در شیار فضا رمز میپاشد. من وارث نقش فرش زمینم و همه انحناهای این حوضخانه. شکل آن کاسهی مس هم سفر بوده با من از زمینهای زبر غریزی تا تراشیدگیهای وجدان امروز. پیش از این در لب سیب دست من شعلهور میشد. پیش از این یعنی روزگاری که انسان از اقوام یک شاخه بود. روزگاری که در سایهی برگ ادراک روی پلک درشت بشارت خواب شیرینی از هوش میرفت، از تماشای سوی ستاره خون انسان پر از شمش اشراق میشد...#سهراب_سپهری ✨
گفتند: ما تو را به حق و حقیقت بشارت دادیم و تو هرگز نومید مباش.حجر- ۵۵ @rismanash
422
در تمام مدت خوابم، مدام از دری فرار میکردم و دوباره از راه پلههایی پیچ در پیچ، دری نامرئی و یا حتی وسط خانهمان وارد همان جا میشدم، صداهایی که میشنیدم ولی صاحبشان را نمیدیدم، سوالهایی که برایم تکرار میشد و پاسخی نداشتم جز اینکه از اتاقی به اتاق دیگر دنبال راه خروج باشم. چرا؟ من که تمام حرفهایم را صادقانه گفتم و خداحافظی کردم. روحم کجای این خاطرات گیر کرده که هر بار مرا میکشاند وسط تمام ماجرا؟
نه! با خودم صادق نبودهام. اگر صادق بودم میتوانستم مثل نادر ابراهیمی که در کتابهای ابنمشغله و ابوالمشاغل از دوستانی میگوید که دیگر دوست نیستند، یا کارهای نیمهتمامی که به سرانجام نرسیدند، بگویم و بدانم چرا و چگونه، و تمام تلاشم برای حفظش را کرده باشم و جای دیگر، در کسی دیگر نسخهی کاملتری از خودم را بیابم.
میگفت: «آدمی که با خودش صادق باشد، میتواند با دیگران و خدایِ خودش هم صادق باشد»
✨
و بگو: «پروردگارا! مرا (در هر کار،) با صداقت وارد کن، و با صداقت خارج ساز! و از سوی خود، حجتی یاری کننده برایم قرار ده!»اسراء- ۸۰ @rismanash
422
زمستانِ شهر را دوست نداشتم، تا اینکه لذّت صعود زمستانی را تجربه کردم، افتادن طبیعی و البته به خاطر احتیاط ملازم با کوهنوردی نادر است، گرمای مطلوبِ حاصل از فعالیتِ سنگین، کوله و سنگینی در کوهستان بار اضافهای محسوب نمیشود با اینحال جمع و جورترین وسایل انتخاب میشود. به قلّه رسیدن، تجربهی بهار در زمستان است.
زندگی کوهنوردیست و کاش در صعودهای زمستانهمان، همنوردی خوب باشیم، اسباب درست را انتخاب کنیم، نه در قلّه مغرور شویم و نه در درّه ناامید و بهارِ شکوفایی را تجربه کنیم.
کارِ بزرگی بود که فقط از عاشقانْ بر میآمد... و به هر حال، هیچ عاشقی هم نیست که در مسیرِ عاشقانهیی که میپیماید، زمین نخورد، درد نکشد، اشتباه نکند،اشک نریزد... «مهم، عاشقْ شدن نیست، عاشقْ ماندناست» و آنها که این صعودِ بزرگ را شکل دادند و به انجام رساندند از آن عاشقانی هستند که تا نَفَسِ آخر، عاشق میمانند...#نادرابراهیمی #یک_صعود_باورنکردنی
اى پروردگارم اعضايم را در راه خدمتت نيرو بخش و دلم را بر عزم و همّت محكم كن. تا... همانند مخلصان به تو نزديک شومدعای کمیل @rismanash
422
با تو کلمههای زیبایی به زبانم میآید که یادم نمیآید قبلا بلد بوده باشم.
با تو مسافرِ جادههای زیبایی میشوم که یادم نمیآید قبلا رفته باشم.
با تو منِ زیبایی از خودم میبینم که یادم نمیآید قبلا شناخته باشم.
با تو زیباییهایی به چشمم میآید که یادم نمیآید قبلا دیده باشم.
با تو چنان زیبا متولد شدم که یادم نمیآید قبلا بیتو بوده باشم.
کسی را دوست داشتن بدین معناست که روحش را از او بگیری و به او در ازای همین رُبایش بیاموزی روحش تا چه حد بزرگ، زوالناپذیر و روشن است. همهٔ ما از همین رنج میبریم: عشقْ روح ما را به اندازهٔ کافی ندزدیده است، از نیروهایی رنج میبریم که درونمان محبوس ماندهاند، نیروهایی که هیچکس قادر به غارتشان نیست تا آنها را بر ما کشف کند.(شش اثر، کریستیان بوبن، ترجمه مهتاب بلوکی، نشر نی، ص۶۲) گرده آورنده: #صدیق_قطبی @rismanash
422
یکی از حیلههای شیطان برای منی که ادعای مذهبی بودن دارم این است که برای هر عملم کلاه شرعیاش را پیدا میکنم و در مقابل عمل دیگران را چنان زیر ذرهبین میبرم که شک و شبهه و نقصی پیدا کنم.
خدایا! آنکه خوبیهایش زشتی باشد چگونه زشتیهایش زشتی نباشد و آن که حقیقت او ادعا باشد چگونه ادعاهای او ادعا نباشد.دعای عرفه یادم هست وقتی این شعر را برای بچهها خواندم
همنشین تو باید از تو به باشد تا تو را عقل و دین بیفزایدحسین گفت:«خب اگه من بخوام با کسی بهتر از خودم دوست بشم، اونم میخواد با بهتر از من دوست بشه، اینطوری که هیچکی دوست پیدا نمیکنه» گفتم که منظور شاعر این است؛ بهتریهای دوستمان را ببینیم و عیبهای خودمان را. ولی از حرف تا عمل...
ای خدا در این روز مرا از پلیدی و کثافات پاک ساز!*دعای روز سیزدهم ماه رمضان* پ.ن۱: گروهی به نام مذهبی عضو شدم، فقط دختر و پسر با هم گپ و گفت صمیمانه داشتند. این خواهر و برادری مذهبی همان جاست فرند همانهایی نیست که غیرمذهبیشان میدانیم؟! پ.ن۲: هر چه اینجا مینویسم فقط سیر فکریام هست. حتی اگر در بیرون اتفاقی سبب تلنگرم شود باز مخاطب خودم هستم. لطفا نصیحت و کنایهی شخصی نپندارید که مجبور نشوم به یادداشت شخصی محدود شوم. @rismanash
422
میخواستم، برداشتم از #فیلم ″درخت زندگی″ را بنویسم، برادرزادهام پیام داد تا با هم از دفترچهی خاطرات پدرش رمزگشایی کنیم. قول داده بودم از یادش فرار نکنم و خاطراتمان را برایش بگویم. گفتم:«آدمْ قشنگهی زندگیمان بوده و در تمام این سالها تلاش کردهام شبیه او باشم». یادداشتی را نشانم داد و گفت: «احساس کردم این را تو نوشتی. خیلی شبیه هم هستید». متن یادداشت و برادرزادهام، پیغام عشقیست که خدا به موقع برایم فرستاد. هر دو گفتیم: «چه خوب است زندگی، عشق و مرگ». گفتم فیلم درخت زندگی را ببیند. آنها هم میپرسیدند: «خدایا چرا؟» «اولین بار کِی قلبم را لمس کردی؟» «کمکم کن نمیخواهم کارهایی را بکنم که ازشان متنفرّم» «چطور او را ببینم؟» و پاسخ تمام اینها در عشق است. برای عشق آفریده شدیم، اولین بار با عشق مادر و پدر، خدا قلبمان را لمس کرد، با عشق انتخابهای زیبا میکنیم و جاودانگیِ عشق من را به برادرم متصل میکند و به عشق برمیگردیم. در دنیای سرگردانی و دیوارها و حرصها، یاد عشقِ برادرانهاش، مرد را دوباره به خدا متصل کرد و نجات داد.
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد#حافظ @rismanash
422
✨
و یهودیان گفتند: مسیحیان بر حقّ نیستند، و مسیحیان گفتند: یهودیان بر حقّ نیستند، در حالی كه (هر دو گروه) آنان، كتاب آسمانی را میخوانند! همچنین افراد نادان دیگر (همچون مشركان كه خبر از كتاب ندارند)، همانند سخن آنها را گفتند. پس خداوند در روز قیامت در آنچه اختلاف دارند، در بین آنان داوری خواهد نمود.بقره- ۱۱۳ جنگِ بین ادیان است؟ خیر، آن که کتاب خدا را دارد، آیهها و نشانهها را برای یافتنِ حقیقت دنبال میکند در مسیر تکامل به سوی او که نامتناهی و حقیقتِ متعالیست، قرار دارد و نزاعی بر پا نمیکند که در آن مسیر و یاد حقیقت بسته شود. جنگ میان مَنیّتهاست. دینشان ابزاری شده برای حکمرانی نفْسها. منهای متعصب و متکبر، راه تکامل را بر خود و دیگران حتی در خاتمیتِ دینِ اسلام، میبندند. وجود و بروز حتی اندکی از هر چه و هر که بر خلاف ادعاهای «من»های پوشالیشان باشد، آنها را برمیآشوبد و میترساند چون موجودیتشان را تهدید میکند. لذا همیشه در ترس و نزاعی هستند که حاضرند به هر عملِ خلافِ حقی که ادعا دارند، دست بزنند و خوار و رسوا میشوند. ✨
كیست ستمكارتر از آنكه نگذاشت نام خدا در مساجد الهی برده شود و سعی در خرابی آنها داشت؟ آنان جز با ترس و خوف، حقّ ورود به مساجد را ندارند. بهرهی آنان در دنیا، رسوا و خواری و در آخرت عذاب بزرگ است.بقره- ۱۱۵ نسلکشی و غاصب بودن صهیونیسم، جنایات گروههای تروریستی- تکفیری علیه شیعیان، وحشتناکترین بروز خودپرستی و انکار حقیقت است. در روابط فردی و اجتماعی نیز باید از خود بپرسیم جدال و جنگم برای حق است یا «من»، اگر برای حق باشد تا پای فنایِ «من» میرویم اما راه را بر حق و حقجویان نمیبندیم، اگرنه با هر منم، منم گفتنها، دیواری مقابل و سپری بر ضدِ حق خواهیم ساخت و حقیقت را زیر سایهی تعصبات و اختلافات دفن خواهیم کرد. #امام_علی (ع):
وحشتانکترینِ وحشتها، خودبینیست. عُجب عقل را تباه سازد و آفتِ شرافت انسانیست.غررالحکم ج ۲ ص ۷۸،۷۹ @rismanash
422
دانسته و تجربه کردهام که انکار و سرکوب بر ضعفم افزوده و توقعِ ثباتی مطلق در حالتِ صفر-صد، زشت-زیبا، تاریک-روشن، مرا در بنبست و محدودیت قرار میدهد. در پذیرش، آگاهیست. در زشتی میتوانم زیبایی را، در تاریکی، نور را و در هر تغییر کوچک حتی دمی استراحت، پیشرفت را بیابم.
خستگی در پیوستگیِ راه است به راه. ... من نشکستهام، فقط خستهام ای دوست! من ترکِ نشاط نکردهام، فقط قدری افسردهام ای دوست! چه خاصیت که روی غم پردهای رنگین بکشیم تا نشاطی بزک کرده به دیگران تحویل بدهیم؟ چه خاصیت که ترس را انکار کنیم تا شهامتی کاذب و ریاکارانه به دیگران نشان بدهیم؟ نشاط، نداشتنِ غم نیست. غم داشتن و با قدرتی غریب، غم را پس زدن و مهار کردن است. شجاعت، نترسیدن نیست. ترسیدن است و بر ترس خویشْ آگاهانه غلبه کردن... اشکت را پاک کُن و با من راه بیفت ای دوست!#نادرابراهیمی #ابوالمشاغل ✨
و سوگند به ماه چون فروغش كامل شود، كه به حالى بعد از حال ديگر تحول خواهيد يافت.انشقاق-۱۸،۱۹ @rismanash
422
قبول کنیم یا نه، همه در حالِ فرار هستیم. از حالی به حالی دیگر، از فردی به فردی دیگر، از گروهی به گروهی دیگر، از موقعیتی به موقعیتی دیگر، از داشتهای به داشتهای دیگر، از خودمان...
فرار بد نیست، وقتی میدانیم از چه، برای چه و به سمت چه و برای چه فرار میکنیم خیلی هم صواب است، بهتر از جنگیدن و مقاومتِ بیهودهست...
آدم مأمن میخواهد که ترمیم شود، مرهم گذاشته شود، ویرایش و پیرایش شود، راحتِ جانی میخواهد...
دلی زخمکَش از وحشتِ زندان، تنِ بیمار، بیطاقت، منزلِ ویران، با دیدهای گریان، غزلخوان و رقصکنان، سویِ آرامِ دل، آسایشِ تن و راحتِ جان فرار میکند...
✨
فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ پس به سوى خدا بگريزيد، كه همانا من از سوى او براى شما هشداردهندهاى آشكار هستم.ذاریات- ۵۰ 🌱
دوستان خدا مردمی بریده از دیگران و مشغولیتهای روزمره و پناهجسته به گوشهٔ انزوا نیستند. آنان را با تواناییهای نامتعارف و محیّرالعقول، با آگاهیها و مکاشفات کمیاب و غریب نباید سنجید. معیار و محک، دلی است که در همه حال روی به قبلهٔ خود دارد. روی به خدا. به نور. در میانهٔ زندگی، در ازدحام زندگی، خلوتی را درون خویش تجربه میکند. خلوتی در ازدحام. وحدتی در پراکندگی. حکایات و تعابیر زیر همگی در شرح و بسط این معناست: گفتند: «تو بر سرِ آب می بروی!» گفت: «چوب بر سرِ آب برود.» گفتند: «در هوا میپری!» گفت: «مرغی در هوا بپرد.» گفتند: «تو در شبی به خانهٔ کعبه میشوی.» گفت: «جادویی[=ساحر] شبی به دماوند شود.» گفتند: «پس کارِ مردان چیست؟» گفت: «آن که دل در کس نبندد به جز از خدای.»(بایزید بسطامی: تذکرةالاولیاء، تصحیح شفیعی کدکنی، ص۱۹۶)#صدیق_قطبی @rismanash
422
در من حیوان درنده خوییست، که در مواقعِ چالشبرانگیز قدرتی در برابر سختیهاست. گاه فقط در بند غریزههای اولیهام شده و به رذالت میانجامد و گاه به دنبال آزادی و حقیقت است و مرا به سوی خلاقیت و پیشرفت هدایت میکند و تواناییهای بیپایان نهفتهام را یادآوری میکند.
هیچ مخلوق دیگری مانند گرگ وجود ندارد که ترکیبی از تحسین، ترس، نفرت و عشق باشد#گرگها #تام_جکسون در من حیوان اهلیایست که به آرامش و محبت نیاز دارد، موجودی که در کنار دیگران احساس امنیت میکند و با عشق و دوستی به زندگی ادامه میدهد. گاهی نماد همدلی و ارتباطات عمیق انسانیام است و زمانی که در دل شبهای تاریک به جستجوی نور میروم، اوست که مرا به یاد دوستیها و پیوندهای ارزشمند میاندازد. و گاه نماد ترس و حقارتم است و به قناعتی دنی هدایتم میکند که به تاریکی عادت کنم. در من، طبیعتی از دوگانگیهاست که باید به تعادل و کمال برسد. لذا تدبیر را به پیشگاه خالقِ کُلِّ مخلوق عرضه میکنم و از او مشق میگیرم. ✨
آگاه باشید كه آفرینش و تدبیر امور از آنِ اوست؛ فرخنده خدایی است، خداوندگار جهانیاناعراف- ۵۴ @rismanash
422
درختِ نوپایِ کاجِ پشتِ قله را که دیدم، فکر کردم:قد کشیدنش را خواهم دید؟ همانطور که قد کشیدن تکدرختِ کاجِ دامنه را دیدم. عمری گذشته. روزهایی پر از نشاط و انرژی بودم به قدری که به علفهای مسیر دست میدادم، به پرندهها، سنگها، آسمان و همه سلام میدادم و عکس یادگاری میانداختم. روزهایی قدمهای آهستهام نه از وزن کوله و سختی راه، بلکه از روح سنگینم، قله را دورتر میکرد، روزهایی که با قدمهایی سبک و سریع، در قله روحِ آزادم آرزوی پرواز میکرد. سالهایی پر از اشک و لبخند گذشت، درخت کاج همیشه سبز بود ولی در من تکههایی از وجودم خشک شد، بخشی جوانه زد و هنوز قطعههایی از وجودم را نمیشناسم و تقدیرشان معلوم نیست. پای تکدرخت کاجِ نوپای قله، زندگی را برای قد کشیدن و سبز بودن در قلهی انتهایی خواستم، در بامِ پروازم به سویِ او.
خدایا، قلبی به من عنایت کن، که اشتیاقش او را به تو نزدیک کند، و زبانی که صدقش به جانب تو بالا برده شود؛ و نگاهی که حق بودن او را به تو نزدیک نماید، خدایا، کسی که به تو شناخته شد، ناشناخته نیست، و آنکه به تو پناهنده شد خوار نیست و هرکه را تو به او روی آوری برده نیست.#مناجات_شعبانیه @rismanash
