ar
Feedback
DEVELOPING ✨🤍

DEVELOPING ✨🤍

الذهاب إلى القناة على Telegram

DEVELOPING | درحالِ تکامل 29 January 2024 🎉 دعوتت میکنم به صرفِ یک فنجون قهوهٔ گرم..☕️ «کنارِ چیزی که هنوز نیست، ولی می‌تونه باشه.» اینجا یک آلبوم درحال ضبط هست از: نوشته‌هایی که صدا می‌شوند و تصاویری که با تو حرف میزنند...🤍✨ صحبت‌: @BAD_zbvld8999Bot

إظهار المزيد
436
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-57 أيام
-930 أيام
أرشيف المشاركات
هیچ‌گاه بزرگسالی را چنین وحشتناک نمی‌دانستم؛ برای اندکی شادی به اندازه‌ی دریاها گریستن، برای ذره‌ایی امید، زندگی را زیر و رو کردن و برای عشق از تمامِ خود گذشتن. اینکه حالِ خوبت گره بخورد به خوشحالی‌های دسته جمعی اما تنهایی، بدجور از گلوی زندگی‌ات پایین برود... ترس از آینده‌ایی که نیامده و فرار از اکنونی که درست نمی‌شود و گذشته‌ایی که دنبال‌مان افتاده تا پیرمان کند... آیسان روحنواز

ای دوست بیا تا غمِ فردا نخوریم وین یک دمِ عمر را غنیمت شمریم فردا که ازین دیرِ فنا درگذریم با هفت‌هزارسالگان سربه‌سریم... خیام 🌱

فور کن چنلت هانی💜✨ اینجا و اسپانسر جوین باش🫟
تا فولدر بزنم +100ممبر به چنلت اضاف کنم🔮
شات از اسپانسر همراه با تگ چنلت 👇🏻 (@girl_Only_moood_bot)

«سبز ترین برگ ها هم یه روزی می‌ریزن...»
+1
«سبز ترین برگ ها هم یه روزی می‌ریزن...»

عشق که بر در خانه‌ات کوبید زود در را باز نکن؛ بعضی‌ها مثل کودکان در را زده و فرار می‌کنند... مورات‌هان مونگان

اگر معاشرت با دیگران تو را آزرده می‌کند، همیشه قدری از تنهایی‌ات را با خود به جمع ببر. یعنی بیاموز آنچه می‌اندیشی را فورا ابراز نکنی، چیزی که می‌شنوی را زیاد جدی نگیری و از دیگران بیش از اندازه انتظار نداشته باشی... آرتور شوپنهاور

«بدترین نوع درد اینه که قلبت گریه کنه، اما چشمات خشک بمونه...»
«بدترین نوع درد اینه که قلبت گریه کنه، اما چشمات خشک بمونه...»

«وقتی می‌خواهید به گنجشکی غذا بدهید فرار می‌کند، زیرا که می‌داند آزادی با ارزش‌تر از نان است...» فریدون فرخزاد 🌻

...
...

Repost from جوهرِ سبز.
این پیام رو فوروارد کنید براتون فولدر بزارم.
چنل اسپانسر جوین باشید⭐️

«به اندازه‌ی یک قرن آرزو دارم اما حوصله‌ی یک لحظه بیشتر زیستن را ندارم‌...»

«آخرین بار آخرین بار آخرین لحظهٔ تلخ دیدار سر به سر پوچ دیدم جهان را باد نالید و من گوش کردم خش خش برگهای خزان را...» فروغ فرخزاد

فور کن چنلت هانی🎀 اینجا و اسپانسر جوین باش 💒
تا فولدر بزنم و +100ممبر به چنلت اضاف کنم🩰
شات از اسپانسر همراه با تگ چنلت 👇🏻 (@girl_Only_moood_bot

این پیام + پست مورد علاقتون از چنل رو فور کنین تا دو از بهترین پست های شمارو فور کنم اینجا و مقداری ویو و جذب تقدیمتون کنم و به صورت رندوم چند نفرو تبلیغ کنم.🎀
دو نفرتون جوین باشین که اینجا رند شه(قبلش چک کنین مطابق با سلیقه اتون هست یانه*)

باورکن تویی جان من، آرام جانم... . 🎙:#آتوسا ✍️🏻:#فاطمه @Greenaspeace @hamnafas121

ای خوش از تن کوچ کردن، خانه در جان داشتن روی مانند پری از خلق پنهان داشتن همچو عیسی بی پر و بی بال بر گردون شدن همچو ابراهیم در آتش گلستان داشتن کشتی صبر اندرین دریا افکندن چو نوح دیده و دل فارغ از آشوب طوفان داشتن در هجوم ترک تازان و کمانداران عشق سینه‌ای آماده بهر تیرباران داشتن روشنی دادن دل تاریک را با نور علم در دل شب، پرتو خورشید رخشان داشتن همچو پاکان، گنج در کنج قناعت یافتن مور قانع بودن و ملک سلیمان داشتن پروین اعتصامی 🌱

این پیام+دو پست بالا رو ارسال کنید، دو تا از پستای اخرتون رو ارسال میکنم اینجا🫜

گفت موضوع خانه‌ای در افق دور است. برایش نوشتم:
خانه‌ را چه تعریف کنم برایت؟ چطور برایت از خانه بگویم که بهانه‌ای باشد برای همراه کردنت؟ شاید باید بگویم که خانه‌ای دارم روی ابرهای آسمان هفتم، که آنجا نزدیک به ماه و خورشید و ستارگانیم؛ که آنجا به دور از همه‌ایم و منم و تو. یا که بگویم خانه‌ایست سراسر چوبین میان جنگلی که برگ‌ها و گلبرگ‌هایش عطر عشق دارند. اما درست ترین تعریف برای خانه‌، خانه‌ایست آن سر کوهستان ها. شبیه به آنهایی که برایت گفتم نیست، فرق دارد کمی. چوبی نیست، از جنس ابر و مه و نزدیک به ستاره نیست. خانه‌ایست از جنس پوست، رگ و خون که با برق عشق در دو پنجره‌ی سیاه رنگ ساخته شده. خانه‌ای در افقی دوردست که از تن و جانم دور است اما به رویاها و خیالم نزدیک. تو خانه‌ی منی. در افقی دور از من بنا شدی... چشم‌هایت پنجره‌های عشق‌اند و لبانت بلبلان خسته‌ی باغچه‌اند که آوازهایی از دیارت برایم می‌خوانند. دست‌هایت را که پیچک می‌کنی و میپیچانی‌اش به اندامم، به خانه می‌رسم؛ دست‌هایت گلدان پیچک‌اند و تنت هیمه‌ی داغ که سرمای وحشی جهان را بی آزار میسازد. سرم را به سینه‌ات میچسبانم و تکیه میزنم به دیوار تنت. بعد از چند ساعت در خانه‌ ماندن، چشم‌هایم را باز میکنم و خود را در چهار دیواری ای این سوی کوه‌ها می‌یابم. در خانه‌ای که هیچ شبیه به تن تو نیست... در خانه‌ای با بن فلز و بتن‌های سخت. دست میگذارم روی قلبم، پیش من نیست. در خانه جاش گذاشته‌ام. اما خانه امن است... قلبم را در خانه‌ای که در افق دورست جای میگذارم و در شیراز به تو فکر می‌کنم. وطنی که خانه‌ام دور از آنست را نمی‌خواهم... پس باز چشم می‌بندم و بعد از چند لحظه، گرمای خانه را دور تنم حس میکنم. کاش در خانه بمانم و به شیراز برنگردم. کاش خواب خانه‌ را هرشب ببینم. کاش خانه‌ام بیاید و در شیراز بماند. با من همراه شو و تنت را کشان کشان به اینجا بیاور. بیا تا باز از خانه برایت بگویم، هنگامی که تکیه به دیوار تنت زده‌ام از گرمای هیمه‌ات بگویم... بیا تا بلبلان مستت را ببوسم و به بلور شیشه‌ای چشمت خیره شوم و سفر کنم به اعماق منظره‌ی وجودت... بیا تا به تو بگویم که «دوستت دارم، خانه‌ای که در دوردست‌هایی... دوستت دارم»

photo content