lisztomania
الذهاب إلى القناة على Telegram
she/her unknown: http://t.me/HidenChat_Bot?start=6350531380
إظهار المزيد180
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-37 أيام
-830 أيام
أرشيف المشاركات
180
بچگی خودم رو دیدم و بهش گفتم الان میتونم همه کارایی که تو نمیتونستی رو بکنم، اونم گفت من ناهار دارم میرم خونهی مامانبزرگ.
اون برد.
180
-گفت خب ایراد تو چیست؟ گفتم زیاد فکر میکنم، خیلی، بینهایت، به هر چیز مسخرهای بارها و بارها، مخصوصا اگر برایم زیاد اهمیت داشته باشد، درون خود میریزم و بدتر از همه نمیتوانم هیچکدام از اینها را بگویم، و در نهایت میدانم همین نابودم میکند.
180
-گفت خب ایراد تو چیست؟ گفتم زیاد فکر میکنم، خیلی، بینهایت، به هر چیز مسخرهای بارها و بارها، مخصوصا اگر برایم زیاد اهمیت داشته باشد، درون خود میریزم و بدتر از همه نمیتوانم هیچکدام از اینها را بگویم، و در نهایت میدانم همین نابودم میکند.
