ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

هَلالوش

هَلالوش

الذهاب إلى القناة على Telegram

هَلالوش به معنیِ آشفته و آشوب.

إظهار المزيد
664
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-27 أيام
-730 أيام
أرشيف المشاركات
فعلا تا بهتر شدنِ نت علیرضاجان و بنده در بله در یک کانال درخدمت هستیم. اگه دوست داشتید اونجا دنبال مون کنین و دوستانی که میدونید مطالب رو دنبال میکردن یا به این مطالب علاقه دارن رو هم در جریان بذارید لطفا. https://ble.ir/ghadaare_band

اُخَیَّ اِلیَّ.. تا شمر نیومده برو زینب... لطمه..

سحر روز دهم چشم و دلم گریان است نمک سفره ی اشکم شَهِ لب عطشان است یاد روز دهم ماه محرم خواندم امشبی را شَهِ دین در حَرَمَش مه
سحر روز دهم چشم و دلم گریان است نمک سفره ی اشکم شَهِ لب عطشان است یاد روز دهم ماه محرم خواندم امشبی را شَهِ دین در حَرَمَش مهمان است

گرسنه تشنه این جان دادند در شعب با قصد مواسات تو با لب تشنه ی کرببلای توست در آمد گریه ات وقتی کفن آورد جبراییل...

بالاتر از بالایی و بالانشینی هر چند با ما خاکیان روی زمینی شایسته ی وصف زبان کردگاری نه درخورِ توصیف های اینچنینی حُسنِ تو مَحض با پیمبر بودنت نیست قبل از مسلمان بودنت هم بهترینی انگشتر پیروزی دین خدا را تو با بهای جان و اموالت نگینی طرد تو از سمت قریشی های مکه باعث نشد یک لحظه هم از پابشینی نام تو از لب های پیغمبر نیفتاد در هر کجا همراهِ ختم المرسلینی مثل فدک نام تو را هم غصب کردند تو بهترین مصداقِ اُمُّ المُومِنینی در چشم هایت اشک حرفِ درد دارد انگار از یک قصه ی دیگر غمینی دلواپسِ غم های بی پایانِ زهرا بعد از فراقِ رحمتُ للعالمینی دلواپس یک سینه ی بی تاب هستی دلواپس یک میخ داغ و آتشینی رفتی که زهرا دخترت را در هجومِ چهل مرد نامرد و فشار در نبینی ای کاش بودی تا در آغوشش بگیری وقتی که آنجا گفت یا فضه خذینی از همسرت جای کفن پیراهنش را میخواستی… اما چرا با شرمگینی.. به دخترشون فرمودن دخترم زهرا جان من خجالت میکشم... روم نمیشه.. از پدرت بخواه همون لباسی که باهاش معراج رفته رو به عنوان کفن برای من استفاده کنه.. بعد آقا رسول الله رو صدا زدن... لحظات آخر آقا رسول الله بالاسرشون بودن.. دخترشون حضرت زهرا سلام الله علیهاهم آخرین لحظات، مولارو بالاسر خودشون میدیدن.. امام حسن هم در آخرین لحظات امام حسین و حضرت زینب و بر بالین خودشون میدیدن.. الحمدالله.. ولی لا يوم كيومك یا اباعبدالله... امان از روز امام حسین.. یه وقت دیدن سینه شون سنگین شد.. چشمان مبارک و باز کردن.. در مقابل چشمان زینب... و الشمر جالس علی صدره...

اگر تونستید حتما فردا مشکی بپوشین.. اون مادری که براش فاطمیه مشکی میپوشین این شبا عزادار مادرشون هست... این شبا تو خانه رسول الله اگه بری میبینی خانم حضرت زهرا سلام الله علیها تو بغل پدرشون حضرت رسول خاتم صلی الله علیه و آله وسلم هستن و هردو در غم شهادت خانم حضرت خدیجه سلام الله گریان هستن...امشب چیه..آقا رسول الله همیشه برای خدیجه گریان بودن... همسر باوفای رسول الله خانم ام سلمه نقل میکنن فَلَمَّا ذَكَرْنَا خَدِیجَةَ بَكَى رَسُولُ اللَّهِ... هروقت اسم خدیجه پیش رسول خدا می اومد ایشون اشک هاشون جاری میشد..

🏴السلام علیک یا ام المؤمنین یا خدیجه الکبری سلام الله علیها.. میگفت ماه رمضان سال گذشته بود، یه مجموعه ای سفارش یه سری بنر برا شهادت خانم و داد... توی بنر از احادیث نبوی از منابع اهل سنت در مورد خانم استفاده کردیم... جالب بود که طرح ها رد شد... البته انتظارش هم میرفت... رسما نگفتن ولی دلیلش این بود که بنرها تو مسیری نصب میشد که اهل تسنن و گاهی مهمان های خارجی هم عبور میکردن... با عنایت خود خانم هرجوری بود اون طرح ها با کمترین ادیت و تغییر و... چاپ شد و توهمون جایی که باید نصب شد وانشاالله تا سالها تو این مناسبت همون احادیث چاپ میشه ولی مظلومیت خانم توی مملکت شیعه خیلی اذیت کننده بود... خیلی بزرگوارن این خانم... خیلی در زنده ماندن اسلام و رشد اون نقش بزرگی دارن... برخی تعابیری دارن با این مضمون دارن که همان تاثیری رو که مولا با شمشیرشون در حفظ رسول خدا حضرت محمدمصطفی صلی الله علیه و آله وسلم داشتند رو حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها با مال و ثروتشون هم داشتند.. بعد ازدواجشون به رسول خدا فرمودن البیت بیتک والمال مالک و انا عمتک..  اقاجان خانه من خانه شماست... مال وثروت من مال وثروت شما و خود من هم خدمتکار شما هستم... یک شبه تمام ثروت خودشونو معامله کردن:)

سلام خدمت همه یک بنده خدایی خیلی سخت بیمار هست و به شدت دارن رنج می‌برند از این وضعیت. محتاج دعای شما عزیزان هستیم لطفا برای شفا پیدا کردنشون دعا کنید. اجرتون با حضرت خدیجه سلام الله علیها .

چو جبرئیل به شوقت شکفته آید و رقصد چه جای عیب که چون من تو را ستاید و رقصد فقط نه دوست به مردن غزل سراید و رقصد به روز واقعه
چو جبرئیل به شوقت شکفته آید و رقصد چه جای عیب که چون من تو را ستاید و رقصد فقط نه دوست به مردن غزل سراید و رقصد به روز واقعه مرحب زره گشاید و رقصد حواس خمسه عالم به چنگ تار تو هر پنج

چرا از مرگ بترسیم؟ هومن برق نورد یه دیالوگ حقی تو سریال زیرخاکی داشت که میگفت تعداد نفس های هر آدم شمرده شده نه یکی بیشتر میشه نه کمتر:) تاحالا وقتی لامپ  میخرید به کارتنش توجه کردید؟  مثلا نوشته طول عمر: ۲٠٠٠ ساعت.. رو قلب ماهم موقع ولادت یه همچین مهری میخوره که آقا این قلب این تعداد بزنه.. بهش میگن اجل حتمی.. فراری ازش نیست..خب آقا این یعنی من چشم بسته بشینم پشت ماشین،  بدون کمربند ۱۸٠ تا سرعت پر کنم اگه اتفاقی افتاد یعنی مرگم رسیده بود؟ نه.. ما یه اجل غیرحتمی هم داریم که این معمولا دراختیار خود انسان و تصمیمات او هست.. اینکه ما یه اجل احتمی داریم به معنی رعایت نکردن احتیاط نیست.. بلکه به معنای این هست که عاقلانه انتخاب کنیم و باقی موارد و به اون بالاسری بسپاریم... #نهج_البلاغه #خطبه۶۲

بسم الله الرحمن الرحیم 🔹و إنّ علیّ من اللّه جنّة حصینة، فإذا جاء یومی انفرجت عنّی و أسلمتنی، فحینئذ لا یطیش السّهم، و لا یبر
بسم الله الرحمن الرحیم 🔹و إنّ علیّ من اللّه جنّة حصینة، فإذا جاء یومی انفرجت عنّی و أسلمتنی، فحینئذ لا یطیش السّهم، و لا یبرأ الکلم.. برای علی از جانب خدا سپر محکمی قرار داده شده که منو از حوادث  حفظ می‌کنه.. وقتی که اجلم برسه این سپهر الهی از من دور می‌شه و منو تسلیم حوادث می‌کنه در اون لحظه نه تیر خطا می‌کنه و نه زخم بهبودی داره... #نهج_البلاغه #خطبه_۶۲

ابن ملجم که اون جمله رو زیر لب وآهسته گفت یکی دونفر تو اطرافش شنیدن.. 🔹رفتن به مامورها خبر دادن... خطبه یا نماز که تمام شد م
ابن ملجم که اون جمله رو زیر لب وآهسته  گفت یکی دونفر تو اطرافش شنیدن.. 🔹رفتن به مامورها خبر دادن... خطبه یا نماز که تمام شد مامورین ابن ملجم و دستگیر کردن.. اوردن پیش مولا و دلیل دستگیری و گفتن.. مولا فرمودن چه انتظاری از من دارید؟  به جرمی که مرتکب نشده مجازاتش کنم؟ رهاش کنید بره.. 🔹بعد مولا این یک خط رو در جمع یاران و مامورینش قرائت فرمودن که: #نهج_البلاغه #خطبه_۶۲

نقل شده مولا خطبه ای میخوندن.. ابن ملجم لعنت الله علیه هم بین جمعیت بود.. داشت گوش میداد... یک جا ابن ملجم آرام زیر لب زمزمه
نقل شده مولا خطبه ای میخوندن.. ابن ملجم لعنت الله علیه هم بین جمعیت بود.. داشت گوش میداد...  یک جا ابن ملجم آرام زیر لب زمزمه کرد که یاعلی و اللّه لأریحنّهم منک.. علی.. به خدا قسم مردم و از دستت راحت میکنم... مظلوم علی جان... با رسول خاتم حضرت محمدمصطفی صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بودن... آقا رسول الله پرسیدن علی جان تو قوم ثمود شقی ترین انسان ها کدوم فرد بود؟ مولاجان فرمودن اونی که شتر صالح نبی و پی کرد.. بعد رسول خاتم پرسیدن علی جانم.. شقی ترین فرد تو امت اسلام کی هست؟ به تعبیری مولا سرشونو پایین انداختن... فرمودن خدا و پیامبرش داناتر هستن... پیامبر فرمود علی... قاتل تو شقی ترین امت هست... تعبیر احساسیه... شاید مولا میخواستن شخص دیگه ای و به عنوان شقی ترین و پست ترین فرد بیان کنن... اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ‏... لَعَنَ اللهُ قَاتِلِیکِ وَ ضَارِبیِکِ و ظَالِمِیکِ وَ غَاصِبی حَقِّکِ یا مَولاتِی یا فاطِمَةَ الزَّهرا.. #نهج_البلاغه #خطبه_۶۲