ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

هَلالوش

هَلالوش

الذهاب إلى القناة على Telegram

هَلالوش به معنیِ آشفته و آشوب.

إظهار المزيد
666
المشتركون
+124 ساعات
+27 أيام
-630 أيام
أرشيف المشاركات
از فرزند معاویه نقل شده بعد از اینکه خبر شهادت امام حسن علیه السلام و به معاویه دادن، پیوسته تکبیر میگفت.. گفتم پدر نوه رسول الله جان دادن.. شما الله اکبر میگید؟ گفت راحت شدم.. خلاص شدم از دست حسن... رفقا اینجا یک جا بود که یه فرزند زهرا سلام الله جان داد و صدای تکبیر بالا رفت... یک جاهم در گودال دیدن صدای تکبیر بلند شد..نگاه کردن... دیدن یه سری و به نیزه زدن دارن دور نیزه تکبیر میگن...

کشت مرا داغ کوثری که شکسته خاطره‌ی بغضِ مادری که شکسته حق بده هرروز زارزار کنم من خاطره‌ی کوچه را چکار کنم من؟ آی کسی که سوال می‌کنی از من تا به کنون دیده‌ای کتک بخورد زن؟! پیش روی مادری که نورِ کهن داشت یک نفر آمد جلو که دستِ بزن داشت بچه های حضرت زهرا سلام الله بب تابی میکردن... این بچه هارو آروم میکردن... اما هرچه میکردن امام حسن علیه السلام آروم نمیشدن.. مبگفتن آقا جان... شما پسر بزرگ هستین... اینقدر بی تابی میکنین خواهرها و برادرتون هم با بی تابی شما بی تاب میشن.. میفرمودن اگه اونهاهم آنچه در کوچه اتفاق افتاد و میدیدن مثل من بی تاب میشدن.. چه جوری گریه نکنم وقتی دیدم طوری به مادرم سیلی زد که مادرم به زمین افتاد..

تا شود راضی ز اعمالم خدا گفتم حسن مادرش بر سینه زد!! آرام تا گفتم حسن خود گرسنه ماند و سگ را با غذایش سیر کرد هر کسی گفت از کَرَم، گفت از سَخا، گفتم حسن یا کریم و یا ربِ وقت‌ِ مناجاتم شده من هم از سوز جگر وقت دعا گفتم‌ حسن ناامیدِ کوچه ها کِی ناامیدم می کند؟ زود حل شد مشکل من‌ هر کجا گفتم حسن نام او را می برم زهرا تفضّل می کند تا بگیرد فاطمه دستِ مرا گفتم حسن   در شلوغیِ حرم ناله زدم ای بی حرم ! هر زمان رفتم‌ به پابوسِ رضا گفتم حسن «امام زاده ی آبادی هم حرم دارد ولی حسن برادرِ زینب هنوز بی حرم است»   کربلایی ها همه ذکر حسین گفتند و من با حسین بن علی در کربلا گفتم‌ حسن فکر‌ کردم در بقیع ام، گوشه ای کِز کرده ام بی صدا مرثیه خواندم بی صدا گفتم‌ حسن کوچه های تنگ یک روزه حسن را پیر کرد رد شدم‌ با گریه از این کوچه ها گفتم حسن.. میگن مرحوم علامه حسن زاده آملی روی منبر مقداری از قضیه ی فدک بیان کردن... یه دفعه آهی کشیدن... سکوت کردن.. بعد ادامه دادن چیزی که میگم احساسی نیست.. از سر تنفر نیست و عین حقیقته.. دومی شقی ترین اشقیا بر روی زمین هست... ای که بر ضاربین و قاتلین و کسانی که حق خانم رو غصب کردن تا قیامت لعنت...

آخ بمیریم غریب مدینه... روزه بودن...همسرشون برای افطار براشون شربتی اوردن.. زهر توی شربت ریختن.. تا این شربت و نوشیدن زهر به سرعت بر بدن مقدسشون اثر کرد... ولی روضه امام حسن اینها نیست... روضه امام دوم نه غربت آقا توی خونشون هست نه خیانت فرماندهان سپاهشون و غربتشون در جامعه... نه شرحه شرحه شدن جگرشون هست... روضه امام حسن روضه ی کوچه است... قاتل امام حسن اون زن نیست که لعنت خدا به او.. قاتل امام اون حرومزادگان داخل کوچه هستن.. در مدینه غریب بود اما… درد او بی طبیب بود اما… همسرش نانجیب بود اما… در و دیوار قاتل حسن است از زمانه چه زود سیر شده بی سبب نیست گوشه گیر شده در کودکی اگر که پیر شده داغ یک کوچه در دل حسن است..

سحر دوم و دل یاد امام دوم یاد آن میخ در و کوچه و روی مادر شهید کافی از مرحوم سید علی اکبر تبریزی خاطره ای و نقل میکردن و میگفتن: برای ماه رمضان قرار شد ۳٠ منبر در تبریز برم... تا شب بیست و هفتم انجام دادم.. شب بیست و هفتم منبر رفتم و بعد اون رفتم خونه... خوابیدم... در خواب دیدم به محضر مقدس صدیقه طاهره خانم حضرت زهرا سلام الله علیها مشرف شدم.. دیدم انگار خانم جان ناراحت هستن... سلام کردم... خانم با اکراه جواب دادن... عرض کردم مادر جان... آیا من تو نوکریم برای شما خیانتی کردم؟ چرا ازمن ناراحت هستین؟ خانم فرمودن آشیخ! پدرم رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم فرمودن هر چشمی که برای حسنِ من گریه کنه فردای قیامت کور وارد محشر نمی شه... از خواب پریدم... دیدم توی اون ۲۷ شب (باوجود اینکه برا ولادت آقا منبرهم رفتم) حتی یک شب هم روضه ی امام حسن علیه السلام و نخوندم.... آخ غریب مادر حسن...

نزدیکای افطار شده... شب جمعه هم هست.. وقت افطار به لب نام حسین آوردم به فدای لب عطشان  اباعبدالله...

السلام علیک یا سیدی و مولای یا اباعبدالله الحسین علیه السلام...

بسم الله الرحمن الرحبم اللهمّ صلّ علی فاطمهٔ و أبیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما أحاط به علمک... لَعنَ اللهُ قَاتلِیکِ وَ ضَارِبیِکِ و ظَالِمِیکِ وَ غَاصِبی حقِّکِ یا مُولاتِی یا فاطمَةُ الزهراء گل جای خود دارد ای کاش آهن در آتش نماند من دوست دارم‌حتی دشمن در آتش نماند راه گریزی ندارم میسوزم و مینویسم صد مرد اگر آتش بگیرد یک زن در آتش نماند.... سحر اول کجا بریم جز درب خانه ی مادر.. نوشتن خانم جان دم درب بهشت می ایستن.. هرچه بهشون اصرار میکنن داخل نمیشن... میگن بدون محبینم نمیرم... عین متنِ روایته... نوشتن عین پرنده ای که دانه برمیچینه محبین خودشونو جدا میکنن.. میدونی چرا؟ آخه آتیش خیلی بده.. سوختن بده... مادر طعم سوختن و چشیده... نمیزاره بچه هاش تو آتش بسوزن... وقتی که باغ میسوخت صیاد بی مروت  مرغ شکسته پر را در آشیانه می زد من ایستاده بودم دیدم‌ که‌ مادرم را  دشمن گهی به کوچه گاهی به خانه می زد گاهی به پشت و پهلو گاهی به دست و بازو گاهی به و صورت و سر گاهی به شانه می زد گردیده بود قنفذ هم دست با مغیره او با غلاف شمشیر این تازیانه می زد با چشم خویش دیدم جان دادن پدر را از ناله ای که مادر در آستانه می زد این روزها که می دید موی مرا پریشان با اشک دیده می شست با دست، شانه می زد هنگام شرح این غم، از قلب زارِ میثم مانند خانه ی ما آتش زبانه می زد.. رفقا فرزندان حضرت زهرا سلام الله علیها سوختن مادرشونو دیدن... شهادت مادر و دیدن... باز خداروشکر پدر بود.. دلشون خوش بود پدر دارند... کسی جرأت اذیت کردنشونو دیگه نداره.. کربلا هم همین بود.. تا اباعبدالله الحسین علیه السلام جان در بدن داشت کسی طرف خیمه نرفت.. تا بود بچه ها امنیت داشتن... تا نفس داشت نگذاشت کسی سمت خیمه ی زن ها بره... تا نفس داشت نگذاشت کسی به روی رقیه سادات سیلی بزنه.... افتاده بود روی زمین... یه عده گفتن جان داد... یه عده گفتن نه هنوز زنده است... یه حرومزاده ای صدا زد من الان مشخص میکنم... برید سمت خیام... اگر زنده باشه مشخص میشه.. همچین که به سمت خیمه ها رفتن هرچه توان داشت و جمع کرد با اون صدای بی جوهرش فرمود من هنوز زنده ام... اول کار من و تموم کنین.. اون نانجیب با تمام حرومزادگیش داد زد حسین راست میگه.. اول کار اورو تموم کنین... بمیرم.. بمیرم... بمیرم.. تو مدینه ولی جلوی علی زهرا رو زدن.. جلوی امام حسن و امام حسین زدن مادر و... جلوی زینبین مادر و پشت در سوزاندن... اینقدر این حادثه برای بچه ها سنگین بود وقتی سی سال بعد مغیره ی حرومزاده تو مجلسی باند شد تا صحبت کنه امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودن تو ساکت باش... تو اونقدر مادرم فاطمه رو زدی که او مجروح شد...

آمدم تا رشته ام را بر درت محکم کنی زندگیم را به ذکرِ دائمت توأم کنی یا صاحب الزمان... از میرزا جواد ملکی تبریزی نقل کردن که ف
آمدم تا رشته ام را بر درت محکم کنی زندگیم را به ذکرِ دائمت توأم کنی یا صاحب الزمان... از میرزا جواد ملکی تبریزی نقل کردن که فرمودن شب اول و روز اول ماه مبارک رمضان و جدی بگیرید.. اگر از این روز خوب استفاده كنین میتونین از تمام ماه رمضان خوب استفاده کنین و اگر ماه رمضان خوبی و بگذرونید سالتون هم خوب میگذره.. این یه روز اگه خوب از آب در بیاد،  سال هم خوب از آب در میاد... شب اول بریم سراغ مولا و آقامون صاحب الزمان.. آقایی که از جانب خدا مامور به پناه دادن هستی،  به من رو سیاه هم پناه بده.. آقا جان تو این دنیا که همه برا شکستن پشت شیعیانت پشت به پشت هم دادن،  شما دستت و از روی سر شیعیانت برندار.. آقا جان... یه نگاهی به من بکنید و به حرمت این ماه و این مقامی که خدا بهتون داده منِ روسیاه رو به شهدایی که اسم قشنگتون ورد زبانشون بود ملحق کنین.. آقا جان... اگه شما من رو رد کنین جایی ندارم که برم.. کسی دیگه خریدار من نیست... من جنس بنجلم ته بازار مانده ام گفتند این تویی که فقط مانده میخری حتی اگر محل ندهی صاحب منی نوکر غلط کند برود جای دیگری یا صاحب الزمان...

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای صبح امروز در دیدار مردم آذربایجان شرقی: 🔹رئیس‌جمهور آمریکا مرتب هم میگوید که ارتش ما قوی‌ترین ارتش دن
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای صبح امروز در دیدار مردم آذربایجان شرقی:  🔹رئیس‌جمهور آمریکا مرتب هم میگوید که ارتش ما قوی‌ترین ارتش دنیا است. قوی‌ترین ارتش دنیا ممکن است گاهی آن‌چنان سیلی بخورد که از جا نتواند بلند شود. مدام میگویند ما ناو فرستادیم طرف ایران. خیلی خب، ناو البتّه یک دستگاه خطرناکی است، امّا خطرناک‌تر از ناو، آن سلاحی است که میتواند این ناو را به قعر دریا فرو ببرد. 🔹او در یکی از صحبتهای اخیرش گفته که ۴۷ سال است که آمریکا نتوانسته جمهوری اسلامی را از بین ببرد؛ این اعتراف خوبی است. بنده میگویم: تو هم نخواهی توانست این کار را بکنی...

بیشتر از ۴٠٠ غیرنظامی از ترس بمباران های بی وقفه آمریکایی ها به این مکان پناه اوردن...  احتمالا اکثرا بعد مدت ها کمی خوابیدن که درهمون حین دوتا بمب ۹٠٠ کیلویی به پناهگاه شلیک میشه و همگی به شهادت میرسن... نمیدونم بمب ها چی بودن ولی به صورت عمده، علت مرگ این افراد رو دو موضوع دونستن:  یکی سوختن با آتش و دومی سوختن با آب جوش... همزمان با انفحار بمب ها،  در یکی از طبقات مخزن آب پناهگاه هم منفجر میشه و آبی که در اثر انفحار بمب ها درحال جوشیدن بوده روی عده ای از مردم میریزه... من عذر میخوام از چیزی که در ادامه میگم، حتما اذیت میشید با خوندنش..اگر خیلی حساس هستید نخونید.. جان سیمپسون خبرنگار بی بی سی بوده اون موقع.. میگه برخی اجساد به شکل خیلی وحشتناکی با هم ترکیب شده بود و شبیه بلوک بود.. اما از جنس گوشت بدن انسان.. روی سطح آبِ داخل پناهگاه به وضوح یک لایه چربی انسان حداقل!  ۱ اینچی (۲/۵سانتیمتری) رو میشد دید... اینها اینقدر از آمریکا جنایت دیدن که احتمال وقوع هر حادثه ای ومیدن و از حالا برای وقوع جنایات احتمالی دارن ماله میکشن..

الان یه فیلمی دیدم، یکی از این سلطنت طلب های خارج نشین میگفت اگر جنگ شد، دولت جایی و به عنوان پناهگاه معرفی کرد نرید! اونجارو
الان یه فیلمی دیدم،  یکی از این سلطنت طلب های خارج نشین میگفت اگر جنگ شد، دولت جایی و به عنوان پناهگاه معرفی کرد نرید!  اونجارو بمبگذاری کردن!! یاد یه جنایتی افتادم که اتفاقا سالگردش برا همین چند روز پیش بود.. ۱۳ فوریه ۱۹۹۱ ۲۴ بهمن ماه ۱۳۶۹ ساعت ۴ و نیم صبح!! پناهگاه العامریه یا امیریه بغداد..

قرار ما برای سحر های ماه رمصان هم مثل یکی دو سال اخیر انشاالله گودال قتلگاه باشه..
قرار ما برای سحر های ماه رمصان هم مثل یکی دو سال اخیر انشاالله گودال قتلگاه باشه..

این روزا اگه یه کم به دور و برمون نگاه کنیم متوجه بلایا و حوادث عجیب و غریبی میشیم که براخودمون یا سایرین داره رخ میده.... به ما یاد داد دادن توچنین شرایطی صدقه، صلوات و ادعیه رو فراموش نکنیم..