ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

هَلالوش

هَلالوش

الذهاب إلى القناة على Telegram

هَلالوش به معنیِ آشفته و آشوب.

إظهار المزيد
669
المشتركون
-124 ساعات
+37 أيام
-330 أيام
أرشيف المشاركات
مُقَرَم رو بخونم؟ از رویِ مقتل این محرم رو بخونم؟ گودال رو بخونم؟ دو سه خط مُنتَهیُ الآمال رو بخونم؟ دوره کردنت اباعبدالله سنگِ جفا بهت زدن وای اباعبدالله! وای اباعبدالله...

سیدالشهدا کودک بودن. جنابِ سلمانِ محمدی با سیدالشهدا بازی میکرد. دیدی یه وقت به دنبالِ بچه بدو بدو میکنن و بازی میکنن؟ سلمان به دنبالِ سیدالشهدا رفت اما آقاجان از دستش در رفت، مولاعلی از طرفِ دیگه اومد و سایرِ اصحاب هم اومدن سیدالشهدا رو دوره کردن تا سیدالشهدا رو بالاخره بگیرن... رسول الله فرمود او رو رها کنین! بعد عمامه یِ مبارکِ نبوتش رو از سر برداشت و بر خاک نشست و گریست... گفتن آقاجان یانبی چی شده! ما که قصدی نداشتیم! داشتیم با حسین بازی میکردیم! فرمود او رو رها کنین (به این شکل بازی نکنین) چون در کربلا او رو دوره خواهند کرد و او رو به قتل خواهند رسوند...

گفتی نبی مکرم اسلام... منم یه جمله بگم داداش جان.

نبی بزرگوار اسلام، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم فرمود یا سلمان.. من احب فاطمه ابنتی فهو فی الجنه معی.. هرکی دخترم فاطمه سلام الله علیهارو دوست داشته باشه تو بهشت کنار منه.. و من ابغضها فهو فی النار.. هرکی بغض فاطمه رو تو دلش داشته باشه جاش توی دوزخه... بر قاتلین مادر سادات لعنت... سلمان حب فاطمه صدجا نافع هست که ساده ترینش هنگام مرگ و جان دادنه.. هنگام قبره.. هنگام محشر و صراطه.. هنگام محاسبه است... امشب بیاید مادری که اینجوری با محبتش مارو احاطه مرده رو یاری کنیم... تازه ماها کاری هم برا جلب محبتش نکردیم... خودشون گذاشتن تو کاسه مون... چه جوری یاریشون کنیم؟ امام صادق فرمود هروقت برا جد غریب ما حسین گریه کنید مادرمونو یاری کردین... امشب مادرش خیلی خسته است... از گودال اومده... با قد خمیده اش..باپهلوی شکسته اش تو تنور خونه ی خولی خم شده... شب جمعه است... حالا هم اومده بین الحرمین... اومده کربلا....

فَالْتَفَتَتْ زَیْنَبُ فَرَأَتْ رَأْسَ أَخِیهَا فَنَطَحَتْ جَبِینَهَا بِمُقَدَّمِ الْمَحْمِلِ حَتَّی رَأَیْنَا الدَّمَ یَخْرُجُ مِنْ تَحْتِ قِنَاعِهَا... دیدم زینب سلام الله علیها انگار متوجه شد.. حضور برادر و حس کردن... سایه برادر و رو سرشون میشناسن... چرخید و برگشت... سر حسین و دید... تا سر و دید با پیشانی به جلوی محمل کوبید.. دیدیم که خون از زیر نقابش بیرون زد... با دست بسته است، ولی دست بسته نیست زینب سرش شکسته ولی سرشکسته نیست هرچند سربه زیر، ولی سرفراز بود زینب قیام کرده چون از پا نشسته نیست زینب اسیر نیست، دو عالم اسیر اوست اورا اسیر قافله خواندن، خجسته نیست رنج سفر، خطر، غم بازار، چشم شوم داغ سه ساله دیده ولی باز خسته نیست حتی اگر به صورت او سنگ می‌خورد هیهات، بند معجرش از هم گسسته نیست صلی الله علیک یا مظلوم،  یااباعبدالله علیه السلام..

میگه امام سجاد چی میفرمودن... اون داستان نان و خرما دادن به بچه هارو هم میبینه که خانم ام کلثوم نان و از بچه ها میگیرن ومیگن صدقه برما حرام هست.. همه رو تعریف میکنه.. میگه خانم ام کلثوم داشتن صحبت میکردن...غوغایی کردن خانم جان...ولی به ناگهان سرها رو وارد کردن... شاید گفتن دختر علی فقط یکجور ممکنه سکوت کنه اونم به احترام راس بریده حسین هست.... میگه سرهارو اوردن... سر حسین و شناختم.. مثل ماه میون سرهای دیگه میدرخشید... محاسن سیاهی داشت.. از درخشش سر، انگار نیزه هم میدرخشید..

کار و رها کردم... اومدم بیرون... چنان به صورتم کوبیدم که ترسیدم چشمم از حدقه بیرون بزنه.. دستام و شستم اومدم خارج دارالاماره..  دیدم مردم منتظر رسیدن سر حسین هستن.. درحالی که وایستاده بودم ببینم چی میشه  یه کاروانی که حدود ۴۰شتر داشت رسید.. فيها الحرم والنساء وأولاد فاطمة عليها السلام وإذا بعلي بن الحسين عليهما السلام على بعير بغير وطاء وأوداجه تشخب دما وهو مع ذلك يبكي ويقول داخل این کاروان نوامیس پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و اولاد فاطمه ی زهرا سلام الله علیها بودن..  علی بن حسین علیه السلام هم بر شتری بی جهاز سوار بود و درحالی که خون از جای زنجیر روی گردنش میجهید با گریه اشعاری و میخوند..

آقای مسلم گچ کار میگه ابن زیاد برا تعمیرات دار الاماره منو احضار کرده بود.. آخه رفقا جشن بوده.. دیدید برا نوروز به تکاپو می افتین؟ دارالاماره الان در تکاپوست جشن پیروزی دارن... میگه مشغول کار بودم،  یه خادمی از دارالاماره هم کنارم بود... یکدفعه دیدم انگار کوفه آشفته شد صدای گریه وناله بلند شد... به خادم گفتم چه خبره؟ قال الساعة أتوا برأس خارجي خرج على يزيد.. گفت همین الان راس بریده یه خارجی که بر یزید خروج کرده بود و اوردن.. اسمش چیه این خارجی؟  -حسین بن علی علیه السلام..

بگذریم.. مثل امروزی یا دیروزی سالروز ورود کاروان اسرا به کوفه است.. علامه مجلسی ره در جلد ۴۴ بحار ورود کاروان اسرا رو از فردی بنام مسلم جَصاص نقل کردن و تایید هم کردن این نقل و.. جصاص به کسی میگن که با گچ سر وکار داره،گچ رو استخراج میکرده، میپُخته احتمالا و درنهایت تو ساختمون ازش استفاده میکرده... به زبون خودمونی و امروزی گچ کار میشه

این مورد تعصب تو حزبای سیاسی هم هست.. گاهی اینقدر رو حزب سیاسی خودمون تعصب داریم حاضریم هرکار غیراخلاقی رو که به طرف مقابل ضربه بزنه انجام بدیم...

یه باز از یکی شنیدم یا نمیدونم تو نت خوندم،  حاج قاسم تو سوریه تو جاده ای با یکی از فرماندهای داعش روبرو میشه طرف زن باردارش و داشته میبرده به بیمارستانی درمانگاهی برسونه ولی ماشینش خراب شده بود حاجی میشناسه طرف و،  اوهم حاجی و میشناسه ولی میگن کمکشون کنین به بیمارستان برسن و میرن و بیخیال طرف میشن میگن طرف بعدها توبه کرد و از نیروهای مقاومت سوری شد خب منِ متعصب احمق بودم چه میکردم؟ میگفتم پدرسوخته خوب خدا وسط بیابون تورو تو تور من گذاشت! احتمالا معطلش میکردم، دستگیرش میکردم، یه بلایی هم با استرس سر زن وبچه اش می اومد،  ته تهش هم طرف و اعدام میکردم... فرق ما با شهدا همین هاست که نمیرسیم بهشون... جا میمونیم ازشون.. اندازه نمیدونیم... موقعیت نمیشناسیم...

در مورد مردم کوفه میگن اینها علم داشتن ولی اینقدر به جنبه های مختلف دنیا علاقه داشتن که نتونستن حتی به خاطر امام معصوم پا روی این علایق بگذارن... خیلی از علایقشون گریبان گیرماهم شاید باشه... شاید تو اون موقعیت مهم پای ماروهم بلرزونه شایدم گریبان گیرمون شده... خبر نداریم... یکی از بندهایی که به پای اینها بود تعصبات قومی و قبیله ای وحزبی بود! اینها به خاطر این تعصبات خیلی ساده پا رو حق گذاشتن... احتمالا هک اینترنشنال و شنیدید و چیزایی که پخش شد... دیشب داشتم به شوخی وباخنده به یکی میگفتم هکرا تهدید کردن تصاویر خصوصی فلان مجری زن این شبکه رو پخش میکنن.. مثلِ مَرده صبح به خودم گفتم بابا تو چقدر پَستی! چه مرد چه زن...  واقعا پخش کردن تصاویر خصوصیشون خنده داره؟ چرا این حرف تو دهن من اومد؟  چون طرف و دشمن میبینم... زیاده روی کردم تو دشمنیه... چون جاهلم... اندازه هارو نمیدونم.. هک کردی،  اطلاعات ارتباطشون با موساد، با سرویس های دیگه رو منتشر کن، رسواشون کن خدا هم خیرت بده.. ولی این مدلی تحقیر نکن..

photo content

عه من قرار بود ننویسم تا هفته بعد؟ حله صداشو درنیارید...

گفتن شیخ کجا! جلسه پس چی؟ گفتم جعفر شیرسوار اون داخل تویِ جلسه ست من میترسم برم داخل! گفتن بابا جعفر دیگه اون جعفری که میشناختی نیست! عوض شده و راه رو پیدا کرده... حرام و میلِ به حرام همیشه بوده. خدا براتِ همین انبیاء و اهل بیت رو سراج و چراغِ راه قرار داد که از میلِ به حرام، به حلال و راهِ درست گرایش پیدا کنی. اگه کسی به راهِ خطایی رفته و طرفِ نماز نمیاد از منِ نمازخون خیری ندیده! از منِ هیئتی که چند ساله حسین حسین میگم خروجی نمی بینه. رفتارت با رفقا و خانوادت رو می بینه و نمره یِ قبولی بهت نمیده. که حق هم هست و واقعا مردودیم! نشسته با جزئیات برام نوشته مردم در دسته ها با چه پوششی میان و حتا نوعِ لباس رو هم نوشته! و من با خودم محاسبه میکنم تو پس کِی عزاداری کردی اینقدر که دقیق به این مطالب توجه کردی؟ بله تیپش زشت بود ولی همین که اومد پایِ این دستگاه زیبا نیست؟ اگه قراره به خاطرِ اون زشتی، این زیبایی رو نبینیم که سیدالشهدا نباید حُر رو می پذیرفت! اگه حر میذاشت که سیدالشهدا بره اصن شاید نتیجه یِ کربلا عوض میشد اینقدر که این کارِ حر موثر بود ولی اون زشتی رو نادیده گرفت و این زیباییِ بازگشتش رو دید و بهش گفت اِرفَع رَاسَک یاحُر! سرت رو بالا بگیر بابا! وقتی اومدی اینجا دیگه هر زشتی داشته باشی، با نورِ ولایت زیبا شدی... به قولِ علیرضا اول باطنِ خودمون رو درست کنیم، بعد به فکرِ هدایتِ دیگری باشیم. اونطور نفس مون گیرا میشه.

مشکل از نَفَسِ ماست! حاج رضاها دیگه رفتن! شدیم منبری و جلسه دارِ کلیپی و اینستاگرامی و پوستری! یکی از اساتیدِ حوزه میگفت زمانِ جنگ من طلبه و مُبَلِغ بودم و میرفتم این لشکر و اون گردان برایِ تبلیغ و احکام و این مسائل. گفت رفتم جلسه ای در یکی از گردان ها اما سریع اومدم بیرون که فرار کنم!