ar
Feedback
My Demented Mind

My Demented Mind

الذهاب إلى القناة على Telegram

〔ذَِهَِنَِ مَِــَِجَِنَِوَِنَِ مَِــَِنَِ〕 〔🎭Entp〕 〔☔Pluviophile〕 〔🇯🇵Weeb & Otako〕 ناشناس http://t.me/HidenChat_Bot?start=288360833

إظهار المزيد
206
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-330 أيام
أرشيف المشاركات
وقتی عزیزی را از دست می‌دهیم، به‌طور حتم فقدان بزرگی است. با از دست دادن عزیزان دردی واقعی و نیرومند درون ما پدید می‌آید که همه آن را احساس می‌کنیم. اما برخلاف تجربهٔ این قبیل رنج‌های عظیم، گاهی روزهای خود را با نگرانی دربارهٔ اینکه مثلاً «فلان شخص من را دوست ندارد» یا «گفتار و کردارم در گذشته درست نبوده است» یا «آن پیشرفتی که مدنظرم هست حاصل نخواهد شد» سپری می‌کنیم. این موارد نسبت به رنج‌های عظیمی مانند فقدان عزیزان رنج‌هایی کوچک هستند، اما آنها را چنان برای خود بزرگ جلوه می‌دهیم که در نهایت تمام ذهنمان را به خودشان مشغول می‌دارند. اگر بدانیم چگونه این رنج‌های کوچک را مدیریت کنیم، دیگر مجبور نخواهیم بود شبانه‌روز رنجور باشیم.
📚نیلوفر و مرداب 👤تیچ نات هان

یکی از مشکلات اساسی که سبب رنج‌کشیدن ما می‌شود این است که ما خودمان را جدا از دیگران می‌دانیم. همین عقیده است که موجب عقدۀ حقارت (خودکم‌بینی)، عقدۀ برتری (خودبزرگ‌بینی)، و عقدۀ برابری (خودبرابربینی) می‌شود. تا زمانی که این عقیده را داشته باشیم تلاش می‌کنیم تا خویشتن را با گریز از هرگونه تهدید و ناراحتی حفاظت کنیم. اگر دچار کمی ترس، خشم، و تنهایی شویم، ازآنجاکه این حالات روانی را نمی‌پسندیم، می‌کوشیم وانمود کنیم این رنج‌ها وجود ندارند. می‌گوییم «چیزی نیست» و آشفته و پریشان می‌کوشیم تمام این احساسات ناخوشایند را به زیر قالی وانمودها و نقاب‌هایمان جارو کنیم.
📚نیلوفر و مرداب 👤تیچ نات هان

باز هم کتاب جالبی خوندم و باز هم قراره کوهی از تیکه‌های طولانیش که کسی نمی‌خونه و حس می‌کنم فقط برای خودم جالبه رو اینجا بذارم. ولی خب که چی؟ در هر صورت قراره انجامش بدم.

جاي لبخند اقاقی بين گل‌های تو باغچه گل لبخند تو مونده توی عکسای رو طاقچه هنوزم عطر تو داره در و ديوارای خونه حتی گنجشک‌های خونه می‌گیرن بی‌‌ تو بهونه چه سکوتی داره خونه بعد گريه‌های آخر واسه گرمای نگاهت دل من تنگه مسافر دلِ خسته‌م بی‌قراره بی‌قراره توی سينه‌م نمی‌خوابه تا که حتی بشه خوابت رو ببينم کی ميشه وقت رسيدن وقت ديدار دوباره روی ماه تو رو ديدن وقت لبخند ستاره 01:24

ذاتِ بدکردار، بد دارد به دنبال از خیال آری آری می‌شود دیوانه بدحال از خیال #نصیحتی_گیلانی

وضعیت:
وضعیت:

ملامت‌گوی عاشق را چه گوید مردم دانا که حال غرقِ در دریا نداند خفته بر ساحل ز عقل اندیشه‌ها زاید که مردم را بفرساید گرت آسودگی باید برو عاشق شو ای عاقل 04:35

بچه‌ها یکی ناشناس پیام داده بود متوجه پیامش نشدم یه مدت خاصی هم که از پیام بگذره دیگه نمیشه جواب داد لطفا دوباره پیام بده مرسی

برّه باشی گرگِ روحت می‌شوند گرگ باشی حس تنهایی شکارت می‌کند #سیدعلی_میرافضلی

آخرین دانهٔ این مزرعه را نیز کلاغان خوردند و مترسک به دعا مشغول است #سیدعلی_میرافضلی

در عصر گرگ‌ها معصومیت جواب نمی‌داد ما هم شدیم داخلِ آدم‌بزرگ‌ها #سیدعلی_میرافضلی

آسمان! نورِ دلت را به دل ما برسان جویباری به پریشانیِ گُل‌ها برسان گرچه امروز گذشت و دل ما غنچه نداد دستِ ما را به شکوفایی فردا برسان ابر! ای ابر! که از اشکِ خدا سرشاری جرعه‌ای عشق به این لالهٔ تنها برسان تا در این وسوسهٔ شور نخشکیده دلم عطشِ تلخِ مرا تا لب دریا برسان از کویر آمده‌ام، تشنه‌لبان منتظرند ابرِ من! دستِ کرم بر سر صحرا برسان شب و بارانِ نگاه تو و گُل‌های نیاز یارب این دیده بدان باغِ تماشا برسان #سیدعلی_میرافضلی

منم میدونم «این نیز بگذرد». ولی مهم اینه چگونه بگذرد.

چنل‌های دیلی‌ای که صبح تا شب از اینستا و چنلِ این و اون متن کپی میکنن و میذارن، خیلی میرن رو مخم. حتی اکثر مواقع اون چیزی که کپی میکنن هیچ ربطی به شخصیت خود اون فرد نداره که هیچ، در واقع ضدش هم هست. اینا رو ما خودمون توی نت می‌بینیم جدی، از خودت چه خبر؟

نشد هرگز شبی بر بستر راحت نهم پهلو که خواب تازه‌ای گردون نبیند از برای من #اثر_شیرازی

آمادۀ فنا را، پروای نیک و بد نیست ساعت کسی نپرسد، بهرِ کفن بریدن #اثر_شیرازی

جواب زنده بودنم مرگ نبود مردن من، مردنِ یک برگ نبود اون همه افسانه و افسون ولش این دل پرخون ولش دلهرهٔ گم‌کردن گدار مارون ولش تماشای پرنده‌ها بالای کارون ولش خیابونا، سوت زدنا، شپ‌شپِ بارون ولش دیوونه کیه عاقل کیه جونور کامل کیه آوردی حیرونم کنی که چی بشه نه والله مات و پریشونم کنی که چی بشه نه بالله پریشونت نبودم، من حیرونت نبودم تازه داشتم می‌فهمیدم که فهم من چقدر کمه اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستمه گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه انجیر می‌خواد دنیا بیاد آهن و فسفرش کمه چشمای من آهن انجیر شدن حلقه‌ای از حلقهٔ زنجیر شدن عمو زنجیرباف زنجیرتو بنازم چشم من و انجیرتو بنازم 02:00

خسته شکسته و دل‌بسته‌ من هستم من هستم من هستم از این فریاد تا آن فریاد سکوتی نشسته است لب‌بسته در دره‌های سکوت سرگردان‌ام من می‌دانم من می‌دانم من‌ می‌دانم جنبش شاخه‌ای از جنگلی خبر می‌دهد و رقصِ لرزانِ شمعی ناتوان از سنگینیِ پابرجایِ هزاران جارِ خاموش در خاموشی نشسته‌ام خسته‌ام درهم شکسته‌ام #احمد_شاملو