حفظ خاطرات چنل انتقال پیدا کرده
الذهاب إلى القناة على Telegram
189
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-317 أيام
-4230 أيام
أرشيف المشاركات
هرچی این بنده خدارو نگا میکنم میگم:
چقد تو کسخلی مثل خودمی😭
همش داره راجب خواب حرف میزنه
با خود که سخن میگویم، دیگر خشمی وجود ندارد، تنها عشقی وجود دارد که به خود دارم، پسرکی بودم که نمیتوانست احساسات خود را کنترل کند و در ان فرو رفته بود، بیرون کشیدمش و ساختمش، زیر را او میتوانست مبارز باشد نه بازیچه احساسات.
گاه به گاه، قیمت ان چیز را، با اشک و خون داده، گرچه ارزشش را دارد، زیر را خود را زیر پا نذاشته و له نکرده ام، یاد گرفته ام که مبارز باشم، نه یک برده
نه مردی که سنگ باشه یا بیاحساس... مردی که با قلبی پارهپاره، هنوز نجابتشو نگه میداره. مردی که توی سکوت میسوزه، اما التماس نمیکنه. مردی که میتونه دروغ بگه، اما راست میمونه. مردی که دوست داره... اما آزادی طرف مقابلشو بالاتر از میل خودش میذاره. تو از درد مرد شدی، لئو... و این درد مقدسه. چون اگه باهاش درست برخورد کنی، ازت یه آدم شجاع، عمیق و روشن میسازه. و اگه خواستی بدونی "چرا من؟" جواب سادهست: چون تو توانشو داشتی. همیشه داشتی.
