Mithra_Philosophy
الذهاب إلى القناة على Telegram
169
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+17 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات
#Philosophy_Now: October/November 2026
Issue 176: The Methaphsics
https://t.me/mithra_philosophy
#فیلاسفی_نآو – اکتبر و نوامبر ۲۰۲۶
افسوس که هیچ جستاری از این گاهنامه نمیتواند به همهی پرسش های بنیادی و گیرای گفته شده در بالا بپردازد. با وجود این، این شماره در نوشتاری به این میپردازد که چرا به جای هیچ، چیزی وجود دارد، که در آن بررسی میشود که آیا این پرسش دربنیاد ارزش پرسیدن را دارد یا نه (نویسنده میاندیشد که ارزشش را دارد). همچنین یک نوشتار – یا شاید دو نوشتار - دربارهی این است که آیا چیزی به نام چرامندی (علیت) وجود دارد یا نه. هنگامی که یک توپ بیلیارد به توپ بیلیارد دیگری برخورد میکند و سپس دومی در سمتی کمابیش پیشبینیپذیر به سمت گودالِ گوشهی میز میرود، آیا به این دلیل است که اولی چراییِ دومی بوده است؟ «همانا که اینچنین است، تلخک! مگر تاکنون بیلیارد بازی نکردهای؟»، و فریاد میزنی و گاهنامهات را به زمین میاندازی./
با وجود این، دیوید هیوم — [چه بسا] بزرگترین فیلسوف بریتانیا و [شاید] بزرگترین بدگمان تاریخ — چنان نگاه موشکافانهای به «چرامندی» افکنده است که فیلسوفانِ امروز نیز همچنان با بدگمانی به آن مینگرند. با وجود این، چرایی و چراییمند شالودهی زندگی روزمرهی ماست. یک رویداد به شیوهی پیشبینیپذیر و دلاستوار به رویدادی دیگر میانجامد؛ هرچند این گاه ممکن است برایمان ناخوشایند باشد، ولی دستکم بنیانی فراهم میآورد که میتوانیم زندگی خود را بر پایهی آن بنا کنیم. ولی هستمندی فرجامین چیست؟ دانش فیزیک پیشرفتهای شگرفی داشته و مکانیک کوانتومی ابزارهای ریاضی با توان شگفتانگیز بدستمان گذاشته است تا بتوانیم رفتار جهانِ میکروسکوپی را پیشبینی کنیم. با وجود این، هنوز بدرستی نمیدانیم چه چیزی در کار است و چگونه باید همهی این پردازشهای ریاضی را به زبانی شناختنی و درکپذیر گزارش کنیم./
در نوشتاری دیگر در همین بخش، پیشنهاد شده است که میتوانیم از ایمانوئل کانت کمک بگیریم؛ بویژه از جداسازی شناختهشدهی او میان جهان فنومنال ([پدیداری] که برای حسهای ما دریافتپذیر است) و جهانِ نومنال ([ناپدیداری] یعنی هستمندی بنیادین که برای حسهای ما دسترسپذیر نیست). دو نوشتار دیگرِ این بخش به بررسی خودِ «متافیزیک» میپردازند و میپرسند که متافیزیک چیست و در پارادایمهای گوناگون — در اینجا، میان دو آیین فرزانشی هند باستان و رویکرد فیزیک مدرن — چه ناهمسانیهایی داشته است. این سنتهای ناهمسان دانش و کاوش، چه جنبهی همسانی با یکدیگر دارند؟ اگر بخواهیم نگاهی باریکبینانه به جایگاهی که در آن زندگی میکنیم بیندازیم، بایسته است که گاهی پا را از چارچوبهای آشنای خویش فراتر بگذاریم. (...)
@mithra_philosophy
#فیلاسفی_نآو – اکتبر و نوامبر ۲۰۲۶
جستار ویژهی شمارهی ۱۷۶ دوماهانهی «فیلاسفی نآو» (اکتبر/ نوامبر ۲۰۲۶)، چنانکه از پوشینه (نگارهی کارتونی دیوید هیوم با چوب بیلیارد و اندیشیدن به نسبت «چرایی و چراییمند» میان برخوردهای توپهای بیلیارد) نیز روشن است، «متافیزیک» است. بازگردانی از بخشی از سرنوشتار آن را (با تیتر «بیا به متافیزیک بپردازیم») باهم بخوانیم:
«متافیزیک» واژهای برای ترساندنِ ترسویان است. زیرا هالهای از رمز و راز آن را فرا گرفته است. این زبانزد بسیار نرمشپذیر، دامنهی گستردهای از پرسشهای بنیادین را دربر میگیرد و نویسندگانی با گرایشهای عرفانی، پیوسته آن را به کار میگیرند تا بر ایدههای نابخردانهی خود نامی بگذارند. اگر در یک مهمانی کسی به تو نزدیک شود، با نگاهی پرشور به چشمانت زل بزند و پیش نهد که سیستم متافیزیکیاش را برایت شرح دهد، چه بسا بیدرنگ به فکر راهی برای فرار از دست او خواهی افتاد./
این از جنبهای جای افسوس دارد، زیرا ممکن است ازپیش دوستار شماری از پرسشهای متافیزیکی باشی، هرچند آنها را در آن چارچوب نگنجانی. متافیزیک دربارهی سرشت یا ساختار زیربنایی جهان است - آن جنبههایی از آن که با حسهای ما آشکارپذیر یا با ابزارهای علمی سنجشپذیر نیستند، ولی ممکن است برای خرد ما دسترسپذیر باشند. خود این واژه را یکی از ویراستاران پس از درگذشت ارستو پیش مینهد؛ او آن دستنوشت ارستو را که درست پس از دستنوشت دیگری به نام «فیزیک» چاپ میشود، متافیزیک نام مینهد. متافیزیک در زبان یونانی به معنای «پس از فیزیک» است. این دستنوشت، گِردآورد گستردهای از پرسشهای پیچیدهای است که ارستو آنها را بنیادی میداند، و بویژه دربارهی سرشت هستی، گوهر، فروهرها و یونیورسالها [ویژگیهای چندباره] بحث میکند. امروزه، پرسشهایی که متافیزیکی شمرده میشوند چنین هستند:
زمان چیست؟
آیا خدایی هست؟
چرا به جای «هیچ»، «چیزی» هست؟
آیا چیزی به نام چرایی و چراییمند وجود دارد؟
آیا رخدادها از پیش وجود دارند؟
آیا هستمندی فرجامینی وجود دارد که از راه حسهای دسترسپذیر نیست؟
اینها برخی از پرسشهای کلیدی و پایدار فیلوسوفیا هستند. هنگامی که در سدههای ۱۸ و ۱۹، پرفسورهای آلمانی سیستمهای فیلوسوفیک بزرگ میساختند، جایگاه ویژهای برای متافیزیک در نگر میآوردند. بینگار که آنان با خشنودی و با بیرون دادن حلقههای دود از مرشامهایشان [پیپهای شکوهمندشان] میگفتند: «نخست چگونگی بودن چیزها را روشن کن، آنگاه میتوانی به چالشهای ریزتری مانند اتیکس و استتیکس و تیالوژی بروی.» متافیزیک، چنانکه که ایمانوئل کانت میگفت، «شهبانوی دانشها» میبوده است، تا اینکه سرانجام، چنانکه همه میدانیم، بازرگانی این جایگاه را از آن گرفته است.
(دنباله دارد)
@mithra_philosophy
#فضازمان (۹۵)
در برابر زمانسنج (پنج)
از دیدگاه جووانلی، آنچه رخ داده است بیش از آنکه کشمکشی بر سر فیزیک باشد، چونوچرایی میان فیزیک و فیلوسوفیا بوده است. در پسِ آن پرسشِ دشوار که آیا «جاگشایی زمان» هستمند است یا نه، پرسش فیلوسوفیک دیگری نهفته است که حتا پیچیدهتر است: «هستمندی» چه معنایی دارد؟/
جووانلی میگوید: «در بزنگاهی، دیگر نمیتوان از این چالش گریخت. از اینروی، آینشتاین ناچار میشود از چشماندازی فیلوسوفیک به این پرسش بپردازد. بسیار خب، بیایید شناسه کنیم: «وانمودین» یعنی ناپدید برای نگرندهی در حال حرکت، و «هستمند» یعنی آزمودنی بگونهی آروینی.» به گفتهی او، از جنبهای، این ایستار هرگز نباید تا این اندازه پیچیده میشد. نگرههای علمی گمانههایی آزمودنی بدست میدهند —که دربنیاد برای همین هدف طرح شدهاند — و نگرهی نسبیت خاص از همهی آزمونهایی که دستخوش آن قرار گرفته سربلند بیرون آمده است. دیگر چه میتوان از یک نگره چشم داشت؟/
جووانلی میگوید: «خب، درونیافت این پدیده دشوار است.» حتا خودِ آینشتاین هم پرسشهایی در اینباره دارد؛ بویژه در اینکه تا چه اندازه میتوان براستی باور داشت که دو زمانسنج — یا دو اتم که همچون زمانسنج کار میکنند — میتوانند بگونهی باورپذیری یکسان باشند. پیدایش فیزیک کوانتومی تااندازهای دلگرمی میآورد، ولی او نسبت به نگرهی کوانتومی دلگمانههایی دارد و نگرانیهایش دربارهی آن بسیار فراتر از کاربرد میلهها و زمانسنجهاست. با وجود این، به گفتهی جووانلی، او هرگز هستمندی آروینیِ «جاگشایی زمان» و «فشردگی درازا» را زیر پرسش نبرده است./
در حال گفتگو، با خود میاندیشیدم که آیا برای من نیز — همچون سنجشگران آینشتاین — نبود آشکار درونیافت نسبیتی است که درکِ پدیدهی «جاگشایی زمان» را تا این اندازه دشوار میسازد؟ شاید پذیرشِ این انگاره آسانتر میبود که هنگامی که اتمهای درون یک زمانسنج یا یک میله با تندی بیچونوچرا حرکت میکنند، سازوکاری ناشناخته آنها را از جنبهی فیزیکی دگرسان میکند، و در پیآمد آن، سبب جاگشایی زمان و فشردگی درازا میشود؛ لیک، به جای آن، ناچارم با این فکت دستوپنجه نرم کنم که چیزی به نام «زمان ناب» وجود ندارد./
با وجود این، در جایگاه پژوهندهی فیزیک مدرن، از این دوئل کمابیش نومیدکننده میان واژههای «وانمودین» و «هستمند» شگفتزده نمیشوم. درونیافت خودم دربارهی رفتار فیزیکی را با اندرکنش با چیزهای پیش پا افتادهای مانند خودکار و پرتقال بدست آوردهام، نه با چیزهای بسیار ریز یا بسیار سرد و نه با چیزهای بسیار تُندرو. نگرهی کوانتومی، که بر همهی چیزهای بسیار ریز و بسیار سرد فرمان میراند، به من آموخته است که نمیتوانم چشم داشته باشم که همواره تنها یک چیز دربارهی باب یک ابژه آشکارا راست باشد. فکت اینکه، ابژههای کوانتومی میتوانند در حالتهایی همانند ابرهای شایندی وجود داشته باشند که دارای گزینههای سراسر ناساز است. دقت ناب و بیچونوچرایی ناب به سادگی کنار میروند. نسبیت خاص چه بسا درس همانندی دربارهی زمان به من بیاموزد.
نویسنده: کارملا پاداویک-کالاهان
بازگردان: میترا (م. میکاییلیان)
@mithra_philosophy
#فضازمان (۹۴)
در برابر زمانسنج (چهار)
جووانلی به من (کارملا) میگوید که خودِ آینشتاین نیز به این چالش میاندیشید. فکت اینکه، یک پدیدهی اتمی کانونِ بحثی است که او در ۱۹۰۶ با یوهانس اشتارک دارد؛ فیزیکدانی که به پاس شناسایی چگونگی اثرگذاری میدانهای الکترومگنتیک بر حالتهای انرژی اتمها برندهی پاداش نوبل میشود. اشتارک اتمهای باردارِ تُندرو را بررسی میکند و آینشتاین درمییابد که این آزمایشها ممکن است نشاندهندهی «اثر داپلر تراگشتی» باشند؛ درست همانگونه که فرکانس (زیر و بمی) صدای آژیر هنگام نزدیک شدن به شما دگرسان میشود، پدیدهای همسان نیز میتواند به سبب «جاگشایی زمان» رخ دهد. جووانلی میگوید که این پدیده پیشبینیِ یگانهی نگرهی نسبیت خاص است؛ اثر یا پدیدهای که در دیگر نگرهها وجود ندارد./
در باب اثر داپلر استاندارد، میدانیم که میتوان آن را با رانندگی در پیِ خودروِ پلیس بیاثر کرد و آنچه رخ میدهد برآمده از دگرسانی درون بلندگوی خودرو نیست. همین پرسش دربارهی «اثر داپلر تراگشتی» نیز پیش میآید. جووانلی میگوید: «اشتارک براستی گمان میکرد — که همانا تااندازهای سادهباورانه ولی سرشتی است — که چیزی درون اتم در حال رخ دادن است»؛ یعنی در نمونهی ما بلندگوی درون خودرو دستخوش دگرسانی فیزیکی میشود. آینشتاین این دیدگاه را رد میکند. او برآن است که همهی اتمها ایستا میمانند و سازوکار درونی آنها زیر نگاشت حرکت قرار نمیگیرد. یگانه دلیل این پدیده «جاگشایی زمان» است. این پدیده که آشکار به نگر میآید، در اینجا با آزمون هستمندی روبرو میشود./
شگفت اینکه، هنگامی که اثر داپلر تراگشتی در ۱۹۳۸ بگونهی آروینی (تجربی) آزموده میشود، یکی از دو فیزیکپیشهی درگیر در آن آزمایش، هربرت آیوز است؛ کسی که هرگز نگرهی نسبیت خاص را نمیپذیرد. آیوز گمان میکند که نشانههایی از «اترِ نورترابر» یافته است*؛ مادهای پندارین که برخی پژوهشگران گمان میکردند سراسر کیهان را فرا گرفته است و چارچوب بازگشتی هستمند و برینی را فراهم میآورد. با وجود این، انبوهی از گواههای آروینی دیگر — که بسیاری از آنها حتا پیش از کارهای آیوز بدست آمده است — این گمانه را بکل رد میکنند و نسبیت خاص به یگانه نگرهی درست در این زمینه بدل میشود. با وجود همهی های و هویها پیرامون سرشت شگرفِ اثر (یا پدیدهای) که به دیدگاه نگرنده وابسته است — اثری که بسیاری از فیزیکدانان میخواستند ردش کنند — پدیدهی جاگشایی زمان در آزمون زمان سربلند بیرون آمده است. در دهههای پس از آن، زمانسنجهای اتمی با ریزبینی روزافزون نیز هرگز هیچگونه گواهی برای پدیدهای «هستمند»تر از آنچه نسبیت وصف میکند نیافتهاند.
*میترا: نورترابر را به جای “luminiferous” نشاندهام.
(دنباله دارد)
@mithra_philosophy
#فضازمان (۹۳)
در برابر زمانسنج (سه)
در ۱۹۱۱، فیزیکدان ولادیمیر واریچاک دلیل میآورد که فشردگی درازای میله «تنها فکتی روانشناسیک است و نه فکتی فیزیکی، یعنی پیکره براستی دستخوش دگرگونی نشده است.» جووانلی داستان دیگری را بازگویی میکند که در آن، در دههی ۱۹۷۰، فیزیکدان جان استوارت بِل از همکارانش در آزمایشگاه فیزیک پارتیکلهای «سرن» دربارهی این نگرسنجی میکند که آیا فشردگی درازا میتواند نخی را پاره کند که میان دو فضاپیما که درست با تندی یکسانی شتاب میگیرند آویزان است؟ بیشتر فیزیکپیشگان میگفتند که نخ پاره نمیشود و این ایده را میپذیرفتند که هیچچیز از جنبهی فیزیکی دربارهی اتمهای نخ دگرگون نمیشود. آیا ممکن است آنان درست نگفته باشند؟ این سبب میشود که سرم گیج برود./
راست بگویم که من (کارملا) همیشه در درس نسبیت شاگرد بدی بودهام و آن را تنها به اندازهای یاد گرفتهام که بتوانم آزمونهای پایهای کارشناسی ارشدم را بگذرانم. با وجود این، میدانم که پیشتر به من آموخته بودند که جاگشایی زمان نسبیتی و فشردگی درازا بیچونوچرا هستمندی دارند. ما از کارآزمایی زندگی روزمره میدانیم که آنها هستند. زمانسنجهای ریزبین روی ماهوارههای “GPS” با تُندیهای گوناگون نسبت به زمانسنجهای روی زمین حرکت میکنند. این بخشی به این دلیل است که آنها تُند حرکت میکنند و بخشی به سبب اثرهای گرانشی است که نگرهی نسبیت عام میگوید./
برای اینکه “GPS” خوب کار کند، باید ناهمسانی در «تیکها» (شمارشهای زمانی) دستکاری شود. اگر این کار نشود، پیآمدهای بسیار آشکار خواهد داشت؛ برای نمونه، هنگامی که میخواهم با بکارگیری گوشیام به کافهای نو بروم، چه بسا از میانسرای پشتی خانهی کس دیگری سر درآورم. ولی نکتهی بنیادی اینجاست: دقت زمانسنجهای کنونی در ماهوارههای “GPS” با بهرهگیری از کنترل کوانتومی بر روی اتمها بدست میآید نه از چرخدندههای زمانسنجهای ماکروسکوپیک؛ بنابراین، این گزاره که پدیدهی «جاگشایی زمان» اثری بر اتم ندارد نادرست مینماید.
(دنباله دارد)
@mithra_philosophy
#فضازمان (۹۲)
در برابر زمانسنج (دو)
فیزیکپیشگان برای بحث دربارهی این پدیدهها از زبانزد «چارچوبهای لَخت» بهره میگیرند؛ این دریافته همسان با این است که اتاقی ایستا (یا چارچوب ایستا) را با فضاپیمایی در حرکت با تُندی یکنواخت (یا چارچوب جُنبان) همسنجی کنی. تو و دوستت میتوانید در چارچوبهای فردی خود، یک دستگاه فضایی - همان چارچوب آشنای برساخته از درازا و پهنا و ژرفا - برپا کنید. دستگاههای فضایی شما هنگامی با یکدیگر همخوان خواهند بود که هر دو در حالت ایستا باشید یا فضاپیماهایتان با تندی یکنواخت و در کنار هم حرکت کنند./
با وجود این، هنگامی که یکی از شما تُندتر حرکت کند، نگرهی نسبیت خاص نشان میدهد که چارچوب او دگردیسه (دفرمه) و در سمت حرکت فشرده میشود. همین ریزگان همتایان آینشتاین را آزار میداد. به نگر میآید که دگرگونی درازای میله بگونهی ناخوشایندی با دگرگونیها در سیستم جایگانهای بکار رفته برای جانشاندن آن درهمتنیده شده است. لیک سنجشگران دلیل میآوردند که اثری که نگاشتی از یک سیستم جایگانها باشد، نمیتواند هستمند باشد. سرانجام، هستمندی خود سیستمهای جایگانی دستخوش شک و دلگمانی هستند. به نگر میآید که آنها تنها ابزارهایی هستند که ما فرزندان حوا برای ساماندهی نگرهها و برنگریهای خود از جهان فیزیکی ساختهایم*.
* میترا: در اینجا (پاراگراف آخر) من بگونهی دیگری میاندیشم. یعنی نمیپذیرم که همهی سیستمهای جایگانی (یا چارچوبهای بازگشتی) چیزی جز ابزار نیستند و هستی ابژکتیو ندارند. دستکم - به پیروی از وسلین پتکف، نویسندهی کتاب «هفت دریافتهی بنیادی در فیزیک فضازمان» (۲۰۲۴، اسپرینگر) – سیستم بازگشتی فضازمان را هستمند میدانم. اینکه چرا چارچوب فضازمان هستی ابژکتیو دارد، خوانندگان و همکاران را بازگشت میدهم به جستار #فضازمان (۳ تا ۱۶ و ۴۱ تا ۶۵): واقعیت فضازمان (یک تا سی و نه). گفتنی است که از آن زمان که نوشتن این جستار را آغاز کردهام، کاربرد واژگانم قدری دگرگون شده است، و بویژه بخشهای آغازین این جستار را هنوز نرسیدهام که ویرایش کنم، با وجود این، درونمایهی کار همچنان درست مینماید و چه بسا نیاز به ویرایش آنچنانی نداشته باشد. چنانچه زمانی بخواهم جستار «فضازمان» (و برخی جستارهای دیگر مانند «ذهنپژوهی» و «استتیکس»، و جز آن) را کتاب کنم – به پیشنهاد برخی همکاران و بیگمان در سیستمی دموکراتیک – ضمن اینکه سراسر نوشتارها را ازنو ویراسته خواهم کرد، چه بسا که سامانبندی برخی فرگردها و بخشها را نیز جابجا کنم.
(دنباله دارد)
@mithra_philosophy
#فضازمان (۹۱)
در برابر زمانسنج (یک)
آیا «جاگشایی زمان» هستمند است*؟ پایهگذار نگرهی نسبیت چنین میپنداشت، و در همان حال گمان میکرد که این پدیدهای نسبی و در پیوند با اندریافت ماست. در نوشتار پیش رو، کارملا پاداویک-کالاهان بررسی میکند که چرا او در هر دو جنبه راست میگوید**.
گذر زمان چه بسا نرمشپذیرترین پدیده در جهان بنماید. هنگامی در کلاس ورزش (برای نمونه پیلاتس یا یوگا) از شما میخواهند حرکت «پلانک» را پیاده کنی، یک دقیقه ممکن است بسیار بلندتر حس شود؛ حالآنکه هنگام گپ زدن با دوستمان یک ساعت ممکن است به تندی بگذرد. در چنین حالتهایی، دریافتتان از زمان دگرگون میشود. ولی پدیدهی هستمند و فیزیکی «جاگشایی زمان» نیز رخ میدهد. برپایهی نسبیت خاص، زمانسنجهایی که به کانون گرانش زمین نزدیکترند — برای نمونه در تراز دریا — نسبت به زمانسنجهایی که در قلهی کوه هستند کُندتر کار میکنند. کُند شدن همسانی نیز هنگامی رخ میدهد که یک زمانسنج بسیار تُند حرکت کند./
بیگمان، این پدیده شگفتآور مینماید، ولی آزمایشهای انجامشده در درازای چندین دهه نتوانستهاند وجود آن را رد کنند. با وجود این، اینکه جاگشایی زمان درست به چه معنا هستمند است و «هستمندی» یک پیآیند فیزیکی چه معنایی دارد، از زمان فرمولبندی آغازین این نگره، در ۱۹۰۵، همواره انگیختار گفتمانهای فیلوسوفیک بوده است./
ماه ژوئن در کنفرانس «پایههای فیزیک» در شهر اروِن، کالیفرنیا، شنیدم که مارکو جووانلی در اینباره این بحث میکرد که چگونه پدیدهی «جاگشایی زمان» هم هستمند است و هم وانمودین. این پدیده شاید پارادکسیکال بنماید، ولی هنگامی که با جووانلی — که تاریخنگار فیلوسوفیا و ساینس در دانشگاه تورین ایتالیاست — خواستم تا دربارهی آن گفتگو کنیم، دریافتم که این پدیده بازتابندهی جنبههایی از جهان فیزیکی ماست که نخستین بار در پژوهشهای آینشتاین آشکار شده است./
جووانلی شرح میدهد که نزد آینشتاین همه چیز گِرد میلهها و زمانسنجها میچرخد. فرض کن تو و دوستت هرکدام زمانسنجی یکسان و میلهای یک متری دارید. تو ایستا میمانی، حالآنکه دوستت سوار بر فضاپیمای بسیار تُندرویی راهی سفر میشود. در همسنجی با زمانسنح تو، زمانسنح او کُندتر کار میکند و میلهاش فشرده (کوتاه) میشود. این دگرگونی چقدر است؟ پایهگذار نگرهی نسبیت خود بیش از یک سده پیش این برآوردها را انجام شده است. سرانجام، اگر تو هم سوار فضاپیما شوی و به دوستت برسی، زمانسنجهایتان دوباره با آهنگ یکسانی کار خواهند کرد و میلههای یکمتریتان دوباره هماندازه مینمایند.
*میترا: جاگشایی زمان را به جای “time dilation” نشاندهام - در نوشتههای پارسیزبانان اغلب این زبانزد نسبیتی را به «اتساع زمان» بازمیگردانند (و عربزبانان اغلب به ازای آن «تمدد الزمن» را مینشانند). این دریافته به ناهمسانی در آهنگ گذر زمان برای نگرندگان گوناگون اشاره دارد، که به حرکت نسبی آن نگرندگان یا جایگیریشان در میدانهای گرانشی گوناگون وابسته است. جاگشایی زمان پیشبینی نگرهی نسبیت است، لیک، از آنجا که اثر آن در تُندیها و جایگاههای روزمرهی ما فرزندان حوا دیدهپذیر نیست، از همان آغاز پیدایش نگرهی نسبیت در هستمندی یا وجود ابژکتیو آن، حتا نزد برخی فیزیکپیشگان، شک کردهاند.
** کارملا پاداویک-کالاهان از نویسندگان نیوساینتیست (شمارهی ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶) است که دکتری خود را در رشتهی فیزیک مادهی چگال (و فیزیک اتمی و مولکولی و اپتیک) از دانشگاه ایلینوی در اربانا شمپین دریافت کرده است. ایشان بتازگی (می ۲۰۲۶) کتاب «حالتهای درهمتنیده: زندگی برپایهی فیزیک کوانتومی» را چاپ کرده است. چالشی که او در نوشتار پیشِ رو برای دریافت خود از جاگشایی زمان پیش مینهد، بگونهای برای خودم (میترا) نیز هنگام گذراندن واحدهای نسبیتی در دانشگاه پیش آمده است. هرچند اکنون با باور داشتن به نگرهی «فضازمان» (یا اترنالیزم به زبان هستیشناسیک) کمابیش آن را نزد خود گشودهام.
(دنباله دارد)
@mithra_philosophy
«نیو ساینتیست» هفتهنامهی همگانی و پرتیراژ است که کمابیش به همهی جنبههای ساینس و تکنولوژی، و گهگاه فیلوسوفیا، میپردازد - برای نمونه، بسیاری از گزارشهای ویژهی آن (روی پوشینه) در چارچوب فرزانش علم (فیلوسوفیای ساینس) جای میگیرند. دفتر کانونی هفتهنامه در لندن است، و ویرایشهای هفتگی خود را به زبان انگلیسی در بریتانیا و آمریکا و استرالیا چاپ میکند. این هفتهنامه که نخستین بار در ۲۲ نوامبر ۱۹۵۶ چاپ شده است، از ۱۹۹۶ به فرم آنلاین نیز در دسترس بوده است:
https://www.newscientist.com/
خودم از ۲۰۱۹ تاکنون هر هفته بدستم میرسد، و برخی شمارههای پراکندهی آن نیز از سالهای زودتر، و راست بگویم که بیش از هر گاهنامهی دیگری که بدستم میرسد (مانند فیلاسفی نآو و نیو فیلاسوفر، و جز آن) دلبستهی آن هستم. میتوانم بگویم که همهی گزارشها و نوشتارهای آن گیرا و ارزشمند هستند، هرچند این روزها شاید نرسم همهی آن را بخوانم و اغلب ناچار به گزینش میشوم. پیشتر (پیش از اینکه در تلگرام، به دلیلی، قدری کمکار شوم – و کسی چه میداند شاید زمانی باز پرکار شوم)، کمابیش هر هفته فایل آن را برای دوستان و همکاران به اشتراک (گویا از ریشهی دو واژهی پارسی اشتر و آک) میگذاشتم. اکنون شاید نرسم هر هفته چنین کنم، لیک میکوشم هفتههایی که نوشتارهای ویژهی هفتهنامه (روی پوشینه) از نگاهم گیرایی و تازگی، و چه بسا جنبهای از فیلوسوفیا، داشته باشد، در اینجا یا جاهای دیگر (در پی وی همکاران) به اشتراک بگذارم و بروال همیشه چکیدهای از نوشتار ویژه یا سرنوشتار آن، یا برداشت خودم از آن، را نیز به پارسی بازگردانم.
@mithra_philosophy
#نیوساینتیست، ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶
سرنوشتار. سرحال و پرتوان. نشانههای پیشبینینشده از مادهی تاریک نشان میدهد که فیزیک پارتیکلها (ذرهها) همچنان بسیار زنده و پویاست./
دههی گذشته برای فیزیک پارتیکلها پرچالش بوده است. در ۲۰۱۲، شناسایی بوزون هیگز که مدتها چشم بدان آن میرفت، نشانمان داد که مدل استاندارد فیزیک پارتیکلها، بهترین نگرهی ما در باب سازههای بنیادی هستی، درست است. با وجود این، روشن است که این نگارهی زیبا از هستمندی نارساست. این مدل تنها بگونهی سربسته به گرانش میپردازد و دربارهی مادهی تاریک، مادهی ناشناختهای که گمان داریم بیشتر جهان را میسازد، خاموش است. به سخن دیگر، باید چیزی فراتر از مدل استاندارد وجود داشته باشد و ما فراوان در پی آن گشتهایم. این فکت که چیزی پیدا نکردهایم، زمزمههایی را در اینباره که آیا فیزیک پارتیکلها به بنبست رسیده است برانگیخته است./
برخی از فیزیکپیشگان گمان میکنند که تنها باید موشکافانهتر در این زمینه بنگریم. یک پیشنهاده این است که برخورددهندهي بزرگ هادرونی، دستگاهی که بوزون هیگز را شناسایی کرده است، با جانشینی پرتوانتر، برخورددهندهی چرخهای آتی، جایگزین شود. چه بسا که جستجوی بازماندههای برخوردهای پرانرژیتر بتواند تکههای گمشدهی هستی (ریآلیتی) را آشکار کند؟/
با وجود این، اکنون یافتهای شورانگیز نشان میدهد که این راهکار بسیار سادهانگارانه است. پژوهشگران در آشکارساز «لوکس-زپلین»، در داکوتای جنوبی، سیگنالی را ثبت کردهاند که ممکن است خاستگاه آن مادهی تاریک باشد. نکتهی ارزشمند این است که گویی این سیگنال برآمده از برهمکنشی بسیار پیچیدهتر میان ذرهی مادهی تاریک و آشکارساز بوده است؛ برهمکنشی که پیچیدگی آن فراتر از پنداشتهای پیشین است (به برگ ۴ بنگرید)./
همهی اینها نشان میدهد که ساخت شتابدهندههای پارتیکلهای هرچه بزرگتر شاید بهترین راه برای پیشرفت در فیزیک نباشد. به جای آن، چه بسا که بتوانیم با اندیشیدن نوآورانهتر دربارهی سازوکارهای طبیعت و جستوجوی نشانههای آن در آزمایشهای کنونی به آگاهیهای تازهای دست یابیم. فیزیکپیشگان هماکنون در حال بررسی این گذرگاهها هستند. یک ایده، بهرهگیری از کامپیوترهای کوانتومی برای آنالیز پیامدهای برآمده از برخورد پارتیکلهاست (به برگ ۴۰ بنگرید). ایدهی دیگر، بازنگری موشکافانه در پیشفرضهایمان دربارهی سرشت خودِ فضای تهی است (به برگ ۳۲ بنگرید). بنابراین، فیزیک پارتیکلها به پایان راه نرسیده است؛ چه بسا سرشت هستمندی پیچیدهتر از آن چیزی باشد که میپنداشتهایم.
@mithra_philosophy
#نیوساینتیست، ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶
سرنوشتار. سرحال و پرتوان. نشانههای پیشبینینشده از مادهی تاریک نشان میدهد که فیزیک پارتیکلها (ذرهها) همچنان بسیار زنده و پویاست./
دههی گذشته برای فیزیک پارتیکلها پرچالش بوده است. در ۲۰۱۲، شناسایی بوزون هیگز که مدتها چشم بدان آن میرفت، نشان داد که مدل استاندارد فیزیک ذرهها، بهترین نگرهی ما در باب سازههای بنیادی هستی، درست است. با وجود این، روشن است که این نگارهی زیبا از هستمندی نارساست. این مدل تنها بگونهی سربسته به گرانش میپردازد و دربارهی مادهی تاریک، مادهی ناشناختهای که گمان داریم بیشتر جهان را میسازد، خاموش است. به سخن دیگر، باید چیزی فراتر از مدل استاندارد وجود داشته باشد و ما فراوان به دنبال آن گشتهایم. این فکت که چیزی پیدا نکردهایم، زمزمههایی را در اینباره که آیا فیزیک پارتیکلها به بنبست رسیده است برانگیخته است./
برخی از فیزیکپیشگان گمان میکنند که تنها باید موشکافانهتر در این زمینه بنگریم. یک پیشنهاده این است که برخورددهندهي بزرگ هادرونی، دستگاهی که بوزون هیگز را شناسایی کرده است، با جانشین پرتوانتر، برخورددهندهی چرخهای آتی، جایگزین شود. چه بسا که جستجوی بازماندههای برخوردهای پرانرژیتر بتواندتکههای گمشدهی هستی (ریآلیتی) را آشکار کند؟/
با وجود این، اکنون یافتهای شورانگیز نشان میدهد که این راهکار بسیار سادهانگارانه است. پژوهشگران در آشکارساز «لوکس-زپلین»، در داکوتای جنوبی، سیگنالی را ثبت کردهاند که ممکن است خاستگاه آن مادهی تاریک باشد. نکتهی ارزشمند این است که گویی این سیگنال برآمده از برهمکنشی بسیار پیچیدهتر میان ذرهی مادهی تاریک و آشکارساز بوده است؛ برهمکنشی که پیچیدگی آن فراتر از پنداشتهای پیشین است (به برگ ۴ بنگرید)./
همهی اینها نشان میدهد که ساخت شتابدهندههای پارتیکلهای هرچه بزرگتر شاید بهترین راه برای پیشرفت در فیزیک نباشد. به جای آن، چه بسا که بتوانیم با اندیشیدن نوآورانهتر دربارهی سازوکارهای طبیعت و جستوجوی نشانههای آن در آزمایشهای کنونی به آگاهیهای تازهای دست یابیم. فیزیکپیشگان هماکنون در حال بررسی این گذرگاهها هستند. یک ایده، بهرهگیری از کامپیوترهای کوانتومی برای آنالیز پیامدهای برآمده از برخورد پارتیکلهاست (به برگ ۴۰ بنگرید). ایدهی دیگر، بازنگری موشکافانه در پیشفرضهایمان دربارهی سرشت خودِ فضای تهی است (به برگ ۳۲ بنگرید). بنابراین، فیزیک پارتیکلها به پایان راه نرسیده است؛ چه بسا سرشت هستمندی پیچیدهتر از آن چیزی باشد که میپنداشتهایم.
@mithra_philosophy
#New_Scientist, September 12, 2026
On the Cover:
What is nothing?
https://t.me/mithra_philosophy
#نیوساینتیست، ۵ سپتامبر ۲۰۲۶
سرنوشتار. به سوی ناشناختهها. دگرگونی آب و هوایی به این معناست که با آیندهای بسیار پیشبینیناپذیر روبرو هستیم./
تابستان امسال، ۲۰۲۶، برای برخی از ساکنان نیمکرهی شمالی تهدید دگرگونیهای آب و هوایی راستینه شد. این فرگرد، خشکسالی، کمبود انرژی، نابودی فرآوردههای کشاورزی، آتشسوزیهای مرگبار و گرمای بیامان را به همراه داشته است./
برای سازگاری با این ایستار جانفرسا کارهای فراوانی از دستمان برمیآید. نوشتار ویژهی روی پوشینهی این هفته نشان میدهد که چگونه میتوانیم با دستکاری سازوکار دستگاه گردش خون و بازنگری در شیوههای زندگی تابستانیمان، بدنمان را برای تابآوری بهتر گرما آماده کنیم (...)/
لیک، این دگرگونیهای آب و هوایی پدیدهای پیشبینیناپذیر و دگرگونشونده است؛ بزنگاهی بزرگ، جهانی و با روندی آهسته. میدانیم که یخچالهای طبیعی به آرامی در حال ذوب شدن هستند — چنانکه «الک لون»، گزارشگر نیوساینتیست، خود شاهد آن بوده است (برگ۱۲) — و آب دریاها گرمتر و دما رو به افزایش است. با وجود این، این پدیده گاهی به فرم رویدادی ناگهانی و ویرانگر، مانند توفان یا سیل یا موج گرما، نیز پدیدار میشود./
نگارههای ماهوارهای، حسگرها، شناورهای دریایی و مدلهای کامپیوتری میتوانند همه چیز را، از توفان آتی گرفته تا پدیدهی بزرگ و نابودگر «النینو» (به برگ۴ بنگرید)، پیشبینی و رصد کنند. گاهی وقتها، ماهها پیش از یک رویداد ناگوار، هشدار دریافت میکنیم؛ ولی در حالتهای دیگر — چنانکه تابستان امسال در نپال و تبت دیدهایم — رویدادهای ویرانگر چنان ناگهانی رخ میدهند که امکان جلوگیری از آنها وجود ندارد. (...)
@mithra_philosophy
#New_Scientist, September 5, 2026
On the Cover:
Beat the heat
https://t.me/mithra_philosophy
#نیوساینتیست، ۲۹ اوت ۲۰۲۶
نوشتار ویژه (روی پوشینه): نگرهی کوانتومی سرانجام درکپذیر میشود، لیک تنها اگر در تاروپود هستمندی شکافهایی پدید آوریم. برگ به بعد۳۰: عددهای گنگ مدتهاست که زیربنای مکانیک کوانتومی بودهاند. کنار نهادن آنها میتواند شگفتترین ویژگیهای آن را از میان ببرد./
گذشتهنویسان در روایت مو به موی این رخداد با یکدیگر سازگار نیستند، ولی همهی روایتها پایانی شوم دارند: کسی براستی به ریاضی نویی دست مییابد و جان خود را بر سر آن میبازد. در همهی روایتها، «هیپاسوسِ متاپانتومی» — فیلسوف یونان باستان — در دریا غرق میشود؛ کیفری که یا خدایان یا همتایانش بر او میدهند. گناه او چیست؟ در بیشتر روایتها، «گناه»ِ او شناسایی وجودِ عددهایی است که نمیتوان آنها را با کسر درست بیان کرد و رقمهای دهدهیشان بدون چندبارگی (بدون تکرار) تا بیکران دنباله مییابد. این عددهای گنگ — مانند جذر عدد ۲ یا عدد پی — همتایان هیپاسوس، یعنی پیتاگوریان (فیثاغوریان) را بسیار برمیآشوبد؛ کسانی که شاید او را به سبب آشکار کردن این عددها به دریا میافکنند./
بیش از ۲۰۰۰ سال دیرتر، عددهای گنگ در پایههای ریاضی مکانیک کوانتومی جای داده میشوند. همانا فیزیکپیشگانی که فرمولهای پایهای این نگره را مینوشتند ناچار نبودند با توفانهای سهمگین روبرو شوند، ولی همکارانشان در آغاز، کار آنان را تکاندهنده، و حتا کفرآمیز، میخواندند. اکنون یک سده است که با عددهای گنگ کنار آمدهایم، هرچند قلمروِ کوانتومی که آنها را دربرمیگیرد شگفتانگیز است، این قلمرو میزبان پارتیکلهایی (ذرههایی) است که اگر به آنها ننگریم (رویشان اندازهگیری نکنیم)، یا به درهمتنیدگیای که میتواند دو ذره را در کیهان بهم پیوند دهد، چه بسا وجود نداشته باشند./
لیک، تیم پالمر، فیزیکپیشهی دانشگاه آکسفورد، میگوید: «کسی از آنچه [در مکانیک کوانتومی] میگذرد سراسر خشنود نیست، ولی بیشتر فیزیکپیشگان میگویند: ببین، من از این نگره بهره میگیرم چون پیآمدهایی درستی را پیشبینی میکند.» او راهکاری برای رهایی از این ناخشنودی پیش نهاده است: برداشتن عددهای گنگ (عددهای ناگویا)؛ همان عددهایی که به بهای جان هیپاسوس انجامید. پالمر دلیل میآوردکه این نگرهی نو هیچ ویژگی ناآشنا ندارد؛ خبری از درهمتنیدگی و سرشت وهمگونهی آن و از شگفتیهای برهمنهی (سوپرپوزیشن) — که امکان وجود همزمان دو پیشآمد پادینه (نقیض یکدیگر) را فراهم میکند – نیز در آن خبری نیست./
گفتنی است که «مکانیک کوانتومی گویا»ی پالمر، قیدوبندی بنیادین برای توانمندی کامپیوترهای کوانتومی پدید میآورد؛ بدین معنا که این نگره نه تنها در آیندهای نزدیک سنجشپذیر و آزمودنی است، که ممکن است آن تکنولوژی میلیارد دلاری را نیز به لرزه بیندازد. اگر پیشنهادهی پالمر درست باشد، کامپیوترهای کوانتومی سرانجام در اجرای الگوریتم «شُور» — روشی کوانتومی برای فاکتورگیری عددهای بسیار بزرگ که میتواند رمزنگاریهای رایگ را درهم بشکند — ناکام خواهند ماند؛ و بدین روال، رویاهایی که از دههی ۱۹۹۰ تاکنون انگیختار و درستانگاری پروراندن اینگونه کامپیوتر بودهاند نقشبرآب خواهند شد. (...)
@mithra_philosophy
