ar
Feedback
.

.

الذهاب إلى القناة على Telegram

إظهار المزيد

📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام .

تُعد قناة . (@bbbbbbvvvvvvffffff) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 10 149 مشتركاً، محتلاً المرتبة 27 023 في فئة أفلام والمرتبة 30 922 في منطقة إيران.

📊 مؤشرات الجمهور والحراك

منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 10 149 مشتركاً.

بحسب آخر البيانات بتاريخ 19 مايو, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار -927، وفي آخر 24 ساعة بمقدار 0، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.

  • حالة التحقق: غير موثّقة
  • معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 7.70‎%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً N/A‎% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
  • وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 781 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 0 مشاهدة.
  • التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 20.
  • الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل وقت, چیز, جا, کانال, کمدی.

📝 الوصف وسياسة المحتوى

وصف القناة غير متوفر.

بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 25 مايو, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة أفلام.

10 149
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-1857 أيام
-92730 أيام
أرشيف المشاركات
.
10 149
اینم حاصل یه شب بیخوابی ، برای داستانا شماره میذارم ،واسم بنویسید کدوم بیشتر دوست داشتید . 1• سالهاس که از مرگ بشریت میگذرد و آنچه در حرکت است حاصل سیستم های پیچیده ی انرژی نوری است ، سالن متروکه ی مترو مدتهاس که مهمانی نداشته به جز قطارهای در حرکتِ بدون مسافر ،ناگهان ؛ خیلی بی صدا ، یکی از قطار ها می ایستد ، دربش باز می شود و پس از چند لحظه دوباره بسته میشود، سگی به سمت عروسک پارچه ایی پاره روی نیمکت فلزی می رود ، آن را بو میکند و ناگهان دست مردی آن را از روی نیمکت بر میدارد و در کوله پشتی پر از عروسکش کنار عروسکهای پاره ی دیگر میگذارد. ___ 2• زمستان است ، برف نم نم بر روی لبه ی شیشه مینشید ، اما زن به قدری عرق کرده که در بالکن را باز گذاشته ، هیچ حرکتی در او دیده نمیشود جز حرکت لرزان انگشتش بر روی دکمه ارسال پیام. ____ 3• وقتی در را باز کرد، هنوز صدای خنده‌ی خودش از اتاق قبلی می‌آمد، که ناگهان خودش را دید که هق هق کنان گریه می کند ، خواست برگردد و وارد اتاق قبلی شود اما در دیگر آنجا نبود. ___ 4• هر بار که کسی به من نگاه می‌کند، قسمتی از من گم می‌شود ، اما اینبار که بیشتر دقت کردم، هربار بخشی از من در شخص دیگری پیدا می شود ، گویی همه اینهایی که بمن نگاه میکنند ،خود من هستند و این وجودی که دارم، تکه هایی است که از منِ اصلی گریخته اند و اینک باید گم شوند تا در من واقعی پیدا شوند. ___ 5• وقتی آخرین ستاره خاموش شد، زمین هنوز نفس می‌کشید و من روی خاک سرد قدم می‌زدم. انتظار این را نداشتم که حتی ستاره ها تنهاییم بگذارند ،اما انسان از ازل تنها بوده و این خاموشی عمیق همان ابدیت تنهایی است ، گویی از ابتدا هم ؛ چشمانِ بسته ام ستاره ها را روشن میدید و اینک که بیدار شده ام ، میدانم که سالهاس بر روی زمین سرد گام برداشته ام ، این را از کبودی پاهایم میفهمم. ____ 6• آخرین نخ سیگار را هم دود کرد ، دیگر ترسی از بیماری نداشت ، چرا که اینک جهان در دود عظیمی غوطه ور بود،آن دود عظیم حاصل سوختن سالها بشریت بود ، انسانها همچون نخ های سیگار در شعله های آتش سوخته بودند و دیگر انسانی در پاکت زندگی باقی نمانده بود و او با سیگار در دستش ؛ هر دو آخرین نخ بودند ... یکی آخرین نخ سیگار و دیگری آخرین نخ بشریت وقتی دنیا تا به این حد مُرده، دیگر زندگی چه بهایی دارد؟ همانطور که سیگار به انتهایش می رسید ، مرد هم به لبه ساختمان نزدیک شد ، آخرین پوک را زد و به آرامی خودش را رها کرد. سیگار خاموش شد و مرد هم چشمانش را بست. @seventh_plan

.
10 149
دیشب خوابم نمیبرد ، پس فکر کردم چیکار کنم ، حالا که حس فیلم دیدن نیست ، پس یه کوچولو بنویسم و یه سری میکروفیکشن (Microfiction) یعنی داستانی خیلی کوتاه، معمولاً بین ۵ تا ۱۰۰ کلمه ی بنویسم ، داستانام ۵ کلمه ایی نیست اما احتمالا ۱۰۰ کلمه بیشتر نشده .... اگه دوست دارید بخونیدشون لایک کنید که بذارم کانال @seventh_plan

.
10 149
فیلم BLACK PHONE 2 رو دیدم ، ایده هایی که مربوط به LUCID DREAM یا رویای شفاف هستن، همیشه برای من جذابن ، جاییکه مرز بیداری و خواب فقط به آگاهی اون لحظه ربط داره ... قسمت ۱ این فیلم بیشتر جنبه روانشناختی داشت و قسمت دوم بیشتر تخیلی بود ... @seventh_plan

.
10 149
چند سالتون بود اینو گوش دادید ؟؟ خودم اون موقع دبیرستانی بودم اصل نوستالژی ♥️ @seventh_plan

.
10 149
در ادامه پسرها شروع به حرکت می کنند ، دیالوگ های فلسفی زیادی بین آنها رد و بدل می شود، عمل و عکس العمل های فراوانی دیده میشود، قدرتی که می اید و می رود و تک تک آنها را از پا در می آورد، به هنگام مرگ هر کدام که با ایستادن آنها رخ می دهد هر کدام به نوعی پوچی این مسابقه را درک می کنند و بعد زندگیشان به سر می رسد، اینکه با توقف گلوله ایی در سر آنها خالی می شود همان حقیقت زندگی است که با رنج یا خشم با ناامیدی یا با هر حس بد دیگر اگر از حرکت باز ایستی در واقع این لحظه همان پایان زنده بودن است. ارتش و سربازان اسلحه بدست قانون خشک زندگی است که یک انسان بی حرکت یک انسان مرده است . و اما حرکت دوستانه عقل و احساس ، جاییکه فقط آن دو باقی می مانند، جاییکه گرتی و پیتر همگام با هم پیش می روند و هیچ یک حاضر نیست دیگری مسابقه را واگذار کند اما گرتی ، همان عقل جستجوگر متوجه می شود با یک دید کاملا منطقی نمی توان سختی زندگی را تفسیر معنا داری کرد و شاید عشق (پیتر) بتواند بیشتر این دنیای بی رحم را ملایم و رقیق کند تا جاییکه بتوان در ان بیشتر شنا کرد و زنده ماند و اما زندگی اینار به عشق هم حمله می کند و در حالیکه پیتر زنده می ماند اما یک آگاهی بدون رنج از عشق نیست ، بلکه عشقی است که می ماند اما با خشونت (که همان رنج تحمیل شده بر او است) ادامه می دهد و این مضمون خودش را در کشته شدن سرگرد توسط پیتر نشان می دهد ، در نهایت اگر چه پیتر زنده مانده اما مرگِ همه را دیده ، خودش اشک می ریزد و مانند پرنده کاغذی نمی تواند از حداکثر توانش استفاده کند ، او بجای اشاعه عشق و دوستی اینک دستش به خون آغشته شده و شاید این همان پوچی زندگی باشد همان پرنده ی کاغذی که توان پرواز نداشت. و اما چه چیزی نبود حضور زنان در مسابقه را توجیه می کند؟ در این فیلم تمرکز بر درونیات یک انسان بود، جنبه های مختلف و خصیصه های متفاوت انسانی و شاید حضور زنان در مسابقه باعث ایجاد یک خط داستانی دیگر میشد ، خط داستانی که ممکن بود باعث رابطه ی عاطفی اعضا (عاشق شدن اعضا) شود و این مورد میتوانست مضمون فیلم را از مسیر خودش خارج کند و حتی این توقع را در مخاطب ایجاد کند که منتظر یک داستان عاشقانه در دل این رقابت سخت باشد ، از طرفی هر چند همه مردان دارای نیروی بدنی یکسانی نبودند اما حضور زنان در مسابقه می توانست این عدم تعادل را به پله ی بالاتری ببرد، در واقع یکسان نبودن نیروی جسمانی مردان در این روایت می تواند به نیروی واقعی هر کدام از خصیصه های انسانی اشاره کند که یکی قویتر و دیگری ممکن است ضعیفتر باشد ، اما حضور یک زن یا زنان که باید نقش های احساسی را بر عهده می گرفتند نوعی تضاد بوجود می آورد، اگر زنی در این مسابقه بود می بایست نقش پیتر را به او می دادند و در انتها، پیروزی زنی که از نظر جسمانی و به صورت کلی از مردان ضعیفتر است می توانست منطق داستان را بهم بریزد. یعنی انتخاب مردان برای مسابقه، نه صرفاً یک گزینش جنسیتی، بلکه یک ابزار داستانی برای تقویت نمادها و استعاره‌هاست. امیدوارم از خواندن این تحلیل لذت برده باشید . @seventh_plan

.
10 149
اگر ری گرتی را نماد انسان جستجوگر و یابنده حقیقت بدانیم با بخش عقلانی انسانی مواجه هستیم که با بخش احساسی و عاطفی می تواند به تعادل برسد و پیتر همان بخش احساسی انسانی است ، پیتر شاعر است ، شعر یعنی نمود احساسات، نماینده همه چیزی که انسان از زندگی برداشت می کند و البته نماینده قوی ترین حس انسانی که منبع اصلی امید برای اوست ، یعنی عشق ... در اینجا جدال به معنای جنگ بین عقل و عشق (گرتی و پیتر) اتفاق نمی افتد، بلکه جدالی روشنگر رخ میدهد که نشان دهنده ی نقش موثر هر کدام از آنها در زندگی آدمی است ، مابقی 50 پسر دیگر هر کدام می توانند نماینده ی بخش خاصی از انسان بودن باشند، ترس ، خشم ، میل به تسلط و کنترل، ضعف ، بی ایمانی و ... که نتیجه همه آنها به عقل و عشق ختم می شود ، تمام دعوا ها ، بگو مگو ها سرانجام یا توسط عقل جستجوگر یا عشق پایدار کننده حل می شوند. همانطور که گفته شد ،جاده همان تعبیری از مسیر زندگی است ، که نشان می دهد آدمی سرانجام با کدام بخش خود آن را به اتمام می رساند، عبور این جاده از دل طبیعت می تواند اشاره به نظارت جهان هستی بدون هیچ عکس العملی نسبت به انسان باشد ، روستاییان مانند بخشی از طبیعت که تمایلی برای دخالت ندارد فقط نظاره گر این مسابقه است ، مسابقه ایی که دل خودش رد می شود و او (طبیعت، جهان) هیچ دخالتی در چگونگی رخ د ادن آن نمی کند... ادامه👇🏽 @seventh_plan

.
10 149
فیلم the long walk روایت سر راستی دارد ، 50 مرد قرار است در یک راهپیمایی طولانی ، آنقدر پیاده روی کنند که یک به یک از دور خارج شوند و آن کسی که به عنوان آخرین نفر باقی می ماند برنده جایزه ی مالی بزرگی می شود . جاده ، راهپیمایی و حرکت ، حضور افراد ارتشی با تفنگ هایی بر دست که هر که نتواند راه برود خلاصش می کنند ، همه و همه استعاره های واضحی از زندگی ، زنده بودن و مرگ است . و اما کل، مجموعه و قوانین حاکم بر راهپیمایی هم می تواند تمام باید ها و نباید ها باشد که انسان به حکم انسان بودنش باید آنها را رعایت کند، قوانین و باید و نبایدهایی که یا در بطن انسان بودن است ، یا به او تحمیل شده و آنقدر وسیع و همه گیر است که در نهایت چاره ایی جز رعایت آن نیست ، مانند خود راهپیمایی که اگر چه اختیاری است ،اما جبری در پس آن است که همه را محکوم به آزادی انتخاب میکند ، مانند آنچه "پل سارتر" بیان می کند ، که همه حتی در حالیکه فکر می کنند آزادی و انتخاب ندارد اما حتی انتخاب نکردن نیز نوعی انتخاب است و ای همان چیزی است که سارتر آن را "محکوم به آزادی" می نامد . همانطور که از نام فیلم پیداست ، اشاره ی داستان به چیزی فراتر از زورگویی دولت ها اشاره دارد، و بهتر است آن افراد ارتشی را محدودیتها، قوانین و باید و نباید های جهانشمول فرض کنیم . فیلم با صحبتهای مادری با پسرش شروع می شود ، پسری که می خواهد در این راهپیمایی شرکت کند در حالیکه می داند شاید بازنده باشد ، اما به جای عقب کشیدن وارد می شود، هر چند می ترسد اما ادامه می دهد ، این آیا استعاره ایی از حضور شجاعانه در زندگی نیست که اگر چه با ترس و خطر همراه است اما باید و باید وارد آن شد ، در همان ابتدا ری گرتی با پسر سیاهپوستی به نام پیتر آشنا می شود، دو رنگ متفاوت ، دو روحیه متفاوت و دو انگیزه متفاوت اما با هدفی مشترک، برنده شدن در مسابقه یا شاید بهتر است بگوییم شرکت در مسابقه . در ادامه به شکل کلی این فیلم را بررسی می کنم ، در ابتدای حرکت ما تصویر پرنده ایی کاغذی را در قاب داریم ، پرنده ایی سبز رنگ که روی زمین گذاشته می شود و بعد بادی اون را به پهلو می اندازد، این صحنه تمام آنچه قرار است در روایت رخ دهد را بیان می کند، پرنده ایی که باید روی آسمان باشد ، به شیی تبدیل شده از جنس کاغذ ، بی دفاع روی زمینی که برای او عدالتی ندارد و بادی که می وزد و اون را روی زمین می خواباند، اگر پرنده استعاره ایی از پرواز و آزادی باشد ، یک پرنده در کالبد کاغذی در ذات توانی برای پرواز و آزادی ندارد و این پوچی زندگی پرنده را به تصویر می کشد ، جاییکه باد که می تواند عنصری هماهنگ با پرنده در اوج گیری باشد او را به زمین می خواباند و شکستش می دهد، این سکانس همان نتیجه نهایی یا مضمون آن است ، پوچی در زندگی و تحمیل آنچه درخور یک زندگی واقعی نیست... ادامه👇🏽 @seventh_plan

.
10 149
The Long Walk تحلیلی بر فیلم The Long Walk ، محصول سال 2025 تمامی تحلیل های این کانال نظر شخصی من هستن .

.
10 149
بخواهیم یا نخواهیم ، هدف ؛وسیله را توجیه می کند ... برای مقابله با شر آیا قبل از آن نباید در شر سقوط کنیم ؟ اگر قدرت کُشتن بد
بخواهیم یا نخواهیم ، هدف ؛وسیله را توجیه می کند ... برای مقابله با شر آیا قبل از آن نباید در شر سقوط کنیم ؟ اگر قدرت کُشتن بدی را داریم به این دلیل است که قبلش "کُشتن " را آموخته ایم ... و این شاید همان سقوطی باشد که با نیت خیر اتفاق افتاده ... بهرحال ما و شر در یک نقطه ایستاده ایم ... در واقع هیچ فرشته ی بیگناهی نمیتواند خنجر در قلب شیطان کند . پس حتی اگر در مقابل شیطان ایستاده ایم باید این را بدانیم که قبل از آن در رکاب شیطان بوده ایم . @seventh_plan

.
10 149
بالاخره تحلیل اینو نوشتم ... 😒 ، نکات جالبی داره ، فردا که گذاشتم درباره اش حرف بزنید... @seventh_plan

.
10 149
توی سینما از چی بدتون میاد؟ خودم از حواشی و اخبار ، فتوشات ، فصل جوایز ، ساخت صابون توسط ملکه :)

.
10 149
فیلمی که منتظرش بودم اومد :)))) حتما یکشو ببینید ....

.
10 149
💬 زیرنویس فارسی اختصاصی فیلم 🎬 «Black Phone 2» ⭕️ هماهنگ با نسخه‌های رسمی WEB 💻 ترجمه از «یاشار Tamagotchi و علی اکبر دوست
💬 زیرنویس فارسی اختصاصی فیلم 🎬 «Black Phone 2» ⭕️ هماهنگ با نسخه‌های رسمی WEB 💻 ترجمه از «یاشار Tamagotchi و علی اکبر دوست دار» 🔻 دانلود زیرنویس فارسی WEB-DL ➡️ دانــــــــلـــود 🌐 ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز ☞ @digimovieteam

.
10 149
Repost from N/a
🎁🎁🎁 💎برترین کانال‌های تلگرام: 🔹هماهنگی جهت تبادل: @mrsmafd
🎁🎁🎁 💎برترین کانال‌های تلگرام: 🔹هماهنگی جهت تبادل: @mrsmafd

.
10 149
سلام. لیست؟❌❌

.
10 149
موثرترین کاری که می تونیم بکنیم اینه که شبیه اونایی نشیم که یه وقتی ازشون متنفر بودیم ...

.
10 149
عشق نوعی در آمیختگی و عجین شدن است ، حس کردن خود در امتدادِ دیگری ، و حس کردن دیگری در بینابین وجودِ خود ... مانند اینکه خودت
عشق نوعی در آمیختگی و عجین شدن است ، حس کردن خود در امتدادِ دیگری ، و حس کردن دیگری در بینابین وجودِ خود ... مانند اینکه خودت را حس کنی در حالیکه به تماشای خودت ایستاده ایی ... @seventh_plan

.
10 149
COME TRUE اگه به روایتای غیرمعمول علاقه داری، داستایی که اون حس کنجکاویتو‌ حسابی قلقلک میده ، حتما این فیلمو ببین ، داستانش ا
COME TRUE اگه به روایتای غیرمعمول علاقه داری، داستایی که اون حس کنجکاویتو‌ حسابی قلقلک میده ، حتما این فیلمو ببین ، داستانش از یه آزمایش ساده شروع میشه ... @saventh_plan

.
10 149
هر وقت زیادی دلت گرفته بود و دلیلش رو نمیدونستی ، یه نگاه به تقویم بنداز ، ممکنه سالها پیش تو اون رو یه چیزو از دست داده باشی ... حتی اگه ذهنت یادش رفته باشه ، اما بدنت جای لمساش ، جای محبتاش ، جای نوازشهاشو یادشه ... مرگ حقه ... البته اگه زندگی به حق باشه ... یاد همه ی از دست رفته ها بخیر 🥀

.
10 149
تو فصل ۶ سریال SONS OF ANARCHY ، یه گروه ایرانی هستن که تجارت خیلی زشتی دارن ، فاجعه اس ، حالا این بماند ، سر دسته این گروه شخصیه که اسمش امیر هست 😒🤦‍♂ این چه داستانیه که همه درباره ی امیرا میدونن ! چیکار کردید که اینقد اسمتون بد رفته 😆 ، این همممممه اسم ، چرا امیر؟؟؟؟ ینی باور کنم که اتفاقی بوده 😐😆