favs✨️
الذهاب إلى القناة على Telegram
این بنده چه داند که چه میباید جست داننده تویی! هر آنچه دانی آن ده!✨️ . اگه شعر قشنگی خوندین یا موزیک خوبی شنیدین، برای منم بفرستین.💖 http://t.me/HidenChat_Bot?start=1153030142
إظهار المزيد51
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+230 أيام
أرشيف المشاركات
51
اینجوریه که در حالی که دارم از تخت میام پایین پنجره رو باز کنم، میبینم اون داره کاپشن دوم رو میپوشه.
51
من فهمیدم. لایف هک این زندگی، فقط اینه که اینقدر سرت شلوغ باشه و درگیر کار و درس و باشگاه و خرید و زندگی باشی، که شب که دیگه ساعت ۱۲ ۱ شد، بیهوش شی نتونی به چیزی فکر کنی.
51
تا به کی باید رفت
از دیاری به دیاری دیگر
نتوانم، نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر میکردیم
از بهاری به بهاری دیگر!
#فروغ_فرخزاد
51
عاشق این بیرون رفتنام که بعدش عکسای پروفایلمون کل اکیپمون قراره تغییر کنه. با یه زاویه، با یه ژست، خیلیم قشنگن. همه ام راضی ایم.🙂↔️😂
51
سر بسته بگم. فاصله دو تا شهر ۲ ساعته و الان، ۲ ساعت و نیمه تو ماشینم، و تازه الان وسط مسیریم.😂😭
51
امروز کل تلاشمو کردم تا زودتر مریضا رو ببینم، لحظه آخری کاری نمونه، هول هولکی شام خوردم و وسیله جمع کردم تا حداقل شب برسم خونه. ولی راننده تصمیم گرفته با سرعت ۵۰ تا حرکت کنه. ان شاءالله برسم شهرمون، فکر کنم باید برم اونور خیابون سوار ماشینای برگشت بشم.🙏🏻
51
امروز یه مریضی داشتیم، یه پیرزن و پیرمرد خیلی گوگولی که خانومه ای دیشب به طور ناگهانی نمیتونست حرف بزنه و شوهرش شرح حال میداد. شرح حالی که داد:
"دیروز، رفتم براش طلا اینا خریدم، بعد انداخت باهاش رفت مهمونی عصر، شب برگشت یهو اینجوری شد."
خیلییی دلم میخواست بگم حاجآقا خب معلومه چشمش زدن. ولی حیف تو بیمارستان نمیگنجید.😭
51
دوتا از استادامون هستن، هر دو نورولوژیستن و ازدواج که کردن، اکثرا آقا فقط میا بیمارستان، کارای همسرشم انجام میده و ویزیتاشم میکنه و همسرش فقط مطب شخصی میره.
داشتم فکر میکردم چه زندگی ایده آلی واقعا. ولی الان بیشتر که فکر کردم و زندگیمو بررسی کردم، دیدم اگه شرایط مشابه خدایی نکرده برای من پیش بیا، یحتمل تو رودربایستی میمونم، مجبور میشم صبح به صبح از ۵ باید بیمارستان باشم بیمارای خودش(و حتی شاید دوستاش و اقوامش) رو هم ویزیت کنم.🙏🏻
51
Repost from -زیاد یاوه میگویم-
نمیدونم دنیای بزرگسالیه، دنیای دختر بودنه یا دنیای بهفناییه. ولی خب عجیبه. بدون اینکه اتفاقی افتاده باشه صرفاً با یه فکر وسط مکانهای عمومی پقی میزنی زیر گریه. بعد خودت اینجوری میشی که وا من از این اداها نداشتم. و احتمالاً با گذشت زمان زندگی سوپرایزهای بیشتری هم برات داره.
51
کشیک پنجم:
دیشب، بخاطر تروماهای حادث، ۲ ساعت کلا تونستم بخوابم. صبح توی راه داشتم فکر میکردم ایشالا خدا مراقب ملت باشه چون من امروز مراقب خودمم نمیتونم باشم. و امروز؟ انواع پروسیجرهای ممکن که یه اینترنی میتونه انجام بده بهم خورد. خدایا شکرت.👩🏻🦽
51
Repost from ناهَجویات یک عدد میم هَزار
من بی تو در غریبترین شهر عالمم
بی من، تو در کجای جهانی که نیستی؟
👤 #غلامرضا_طریقی 💠 شعر کامل
